| دنیای اقتصاد : این پرسش در بسیاری از محافل مطرح شده که چرا با وجود رابطه اقتصادی نزدیک بین امارات و پاکستان، ابوظبی رویکرد سختی در قبال اسلام آباد اتخاذ کرده و نه تنها خواستار بازپرداخت وام به پاکستان شد بلکه در تلاش است تا سرمایههای خود را از این کشور مسلمان هستهای بیرون بکشد. «سابینا صدیقی» در گزارشی برای المانیتور نوشت، بازگشت 3.45میلیارد دلار پاکستان به امارات ممکن است به تغییر گستردهتری در دیپلماسی مالی این کشور خلیج فارس اشاره داشته باشد، زیرا خطوط نجات سنتی جای خود را به تعامل مشروطتر و استراتژیکتر داده است. زمانبندی این موضوع هم قابلتوجه است. ابوظبی به عنوان یکی از ستونهای کلیدی ثبات مالی پاکستان در سالهای اخیر عمل کرده است. برای سالها، کشورهای حوزه خلیجفارس، بهویژه امارات و عربستان، در دورههای بحران اقتصادی بهعنوان تکیهگاه مالی پاکستان عمل کردهاند. هنگامی که جنگ علیه ایران آغاز شد، پاکستان تلاش کرد تا خود را به عنوان میانجی آتشبس مطرح کند. اندکی پس از آن، ابوظبی درخواست بازپرداخت کامل وجوه را کرد؛ اقدامی که اسلامآباد را غافلگیر و مجبور کرد به دنبال جایگزینهایی باشد. عربستان سعودی با 5میلیارد دلار و پس از آن 3میلیارد دلار دیگر وارد عمل شد و به پاکستان اجازه داد تا این تعهد را تسویه کند. در ظاهر، اقدام امارات را میتوان به ملاحظات مالی اش نسبت داد. اما با در نظر گرفتن مجموعهای از تحولات اخیر - از معاملات متوقف شده سرمایهگذاری گرفته تا تغییر در صفبندیهای منطقهای - به نظر میرسد که این اقدام نشاندهنده یک بازنگری اساسیتر است. توافق پیشنهادی برای برونسپاری مدیریت فرودگاه اسلامآباد در اوایل سال جاری به دلیل عدم علاقه اماراتیها به شکست انجامید. گزارشها همچنین به خروج احتمالی امارات از بخش مخابرات پاکستان اشاره کردهاند. اگرچه «شهباز شریف»، نخستوزیر پاکستان کوشید تا آبی بر آتش خشم اماراتیها بریزد؛ اما جواب نداد. شریف در توییتی که دوشنبه شب (14اردیبهشتماه) منتشر کرد، نوشت: «کاملا ضروری است که آتشبس حفظ و رعایت شود تا فضای دیپلماتیک لازم برای گفتوگو فراهم شود. من همبستگی کامل خود را با والاحضرت محمدبن زاید ابراز میکنم. پاکستان در این دوران دشوار قاطعانه در کنار برادران و خواهران اماراتی خود و همچنین دولت امارات متحده عربی ایستاده است.» این سیگنالهای اقتصادی همزمان با افزایش اصطکاک ژئوپلیتیک در خلیجفارس است. بحران جنگی و اختلالات در تنگه هرمز، اختلافات فزایندهای را در شورای همکاری خلیج فارس، از جمله بین ابوظبی و ریاض، آشکار کرده است. خروج امارات از اوپک، این اختلافات را بیشتر برجسته کرد. در این زمینه، تعمیق روابط دفاعی پاکستان با عربستان ممکن است نحوه نگاه ابوظبی به این کشور را تغییر داده باشد. «جنید جاوید صدیقی»، متخصص امنیت و مدیریت ریسک در اسلامآباد، به المانیتور گفت که تصمیم امارات «گذار از توافق مالی نامحدود به تعامل مبتنی بر منافع است، جایی که تصمیمات اقتصادی به همسویی استراتژیک گره خوردهاند». در ارزیابی او، همکاری نظامی پاکستان با عربستان، از جمله اعزام نیرو به این پادشاهی، به یک «نقطه عطف بالقوه» تبدیل شد. «حیدر حسین»، مشاور صنایع دفاعی و بنیانگذار DGI، اقدام امارات را صریحتر بیان کرد: «ابوظبی به این پول نیاز نداشت. به پاکستان نیاز داشت تا طرف یکی را در جنگ اخیر بگیرد. 3.45میلیارد دلار یک لنگر استراتژیک بود، نه یک کمک معمولی». حسین استدلال کرد که تنشهای عربستان و امارات، به ویژه در یمن، منجر به جدایی استراتژیک گستردهتری شد که نه تنها در تصمیمات مالی، بلکه در خروج امارات از اوپک نیز منعکس شده است. «زبیر فیصل عباسی»، مشاور سیاست عمومی در «موسسه تحقیقاتی تاثیرات بینالمللی»، به تغییر گستردهتری در سیاست خارجی امارات اشاره کرد. او گفت: «ریشههای فراخوان این پول» در همسویی فزاینده ابوظبی با اسراییل و هند و همچنین اختلافات آن با عربستان سعودی نهفته است. بهرغم تنشهای اخیر، پایههای روابط امارات و پاکستان همچنان قابلتوجه است. پاکستان از اولین کشورهایی بود که در سال 1971 امارات را به رسمیت شناخت و از آن زمان همکاری در زمینههای دفاعی، تجاری و توسعهای گسترش یافته است. پاکستان نقش محوری در ایجاد قابلیتهای اولیه هوانوردی و دفاعی امارات ایفا کرد. امارات نیز اولین پرواز خود را بین دبی و کراچی در سال 1985 آغاز کرد. روابط اقتصادی نیز به همان اندازه قابلتوجه است. تجارت دوجانبه تقریبا 10.1میلیارد دلار است، درحالیکه 1.9میلیون مهاجر پاکستانی در امارات سالانه بین 6 تا 7میلیارد دلار به خانه میفرستند. تحولات اخیر باعث شد که امارات 15 هزار شیعه پاکستانی را اخراج کند. امارات؛ اسراییل کوچکِ خلیج فارس «دیوید هرست»، یکی از بنیانگذاران و سردبیر میدل ایست آی، روایتی دیگر از قطب بندی جدید منطقهای ارائه میدهد. او به نقل از برخی منابع میگوید که ابوظبی به عنوان بستری برای منافع اسراییل در منطقه عمل کرده است. این همکاری شامل استفاده از زیرساخت هوش مصنوعی در امارات برای پشتیبانی از جمعآوری و تحلیل دادهها برای هدفگیری ایالات متحده و اسراییل بوده است. هرست بر این باور است که امارات در حمایت از حمله ایالات متحده و اسراییل به ایران، فراتر از همسایگان خلیج فارس خود عمل کرده است. این هم فقط از یک نفر برمی آید: محمد بن زاید، حاکم امارات. این شاهزاده در دو دهه گذشته بیش از هر کس دیگری به صلح و ثبات در خاورمیانه آسیب رسانده است. او پس از نتانیاهو و موساد در رتبه سوم قرار میگیرد. رییس امارات بهار عربی را متوقف کرد؛ سرنگونی محمد مرسی، اولین رییسجمهور منتخب دموکراتیک مصر، را تامین مالی و سازماندهی کرد و سپس همین کار را در تونس انجام داد. او جنگهای داخلی در لیبی، یمن و سودان را تامین مالی کرد. او تک تیراندازان مزدور را برای کشتن چهرههای یمنی به کار گرفت. او از جنایتکاران جنگی دارفور، برادران حمیدتی، حمایت مالی کرده و به آنها سلاح رسانده است. مانند پروژه نتانیاهو برای گسترش مرزهای اسراییل، محمد بن زاید قصد دارد امارت کوچک خود را به یک «اسپارت کوچک» با دسترسی نظامی و مالی به شاخ آفریقا بسیار فراتر از اندازهاش تبدیل کند. محمد بن زاید استراتژی خود را از روی استراتژی اسراییل الگوبرداری کرد. او اولین کسی بود که لابی قدرتمند و ثروتمند اسراییل را در واشنگتن الگو قرار داد و بر همان مبنا رفتار کرد. او از آن لابی برای تبلیغ یک شاهزاده سعودی ناشناس به نام محمد بنسلمان و معرفی او به خاندان ترامپ استفاده کرد. این مقدمه اساسی برای برکناری محمد بن نایف، ولیعهد و وزیر کشور قدرتمند آن زمان، بود که در آن زمان مرد مورد نظر سیا در ریاض بود. از آن زمان، این استاد و شاگرد به طرز چشمگیری بر سر یمن با یکدیگر اختلاف پیدا کردهاند. عربستان و مصر اکنون با ارسال سلاح و پول، شبکه بینالمللی شبهنظامیان وابسته امارات در سودان، لیبی و یمن را به چالش میکشند. اما محمد زاید مردی نیست که عقبنشینی کند. او با خروج از اوپک به دنبال ضربه زدن به همسایهاش، عربستان سعودی، بود. محمد بن راشد، حاکم دبی، توییتی منتشر کرد که فقط یک معنی داشت: انتقاد از رییس امارات. بن راشد نوشت: «مسوولی که برای موفقیت بقیه مقامات در کشور تلاش نمیکند، قابل اعتماد نیست... خودخواهی در موفقیت در کارهای عمومی... خیانت به اعتماد است... زیرا کشور غیرقابل تقسیم است.» به نوشته هرست، سعود القحطانی، غول رسانهای و متحد محمد بنسلمان، کلیپی قدیمی از سخنرانی عبدالعزیز بنسلمان آل سعود، وزیر انرژی عربستان سعودی، را بازنشر کرد که در آن گفته شده بود: «هر کسی که در بازار نفت قمار کند، ما او را به شدت زیر ضرب خواهیم گرفت». این سخنان پس از آن بیان شد که یک مجری اماراتی، عربستان سعودی را به شترمرغی تشبیه کرد که سرش در شن فرو رفته است. خروج از اوپک برای محمد بن زاید، با توجه به آسیبپذیری امارات، کوچک بودن نیروهای مسلح آن، وابستگی اقتصادش به مزدوران خارجی و کارگران مهاجر و بیثباتی ترامپ به عنوان یک متحد، یک قمار بزرگ است. اقدام بعدی محمد بن زاید ممکن است اعلام یک پیمان نظامی با اسراییل باشد. این پیمان نظامی از قبل در واقعیت وجود دارد. فایننشال تایمز گزارش داد که اسراییل یک سیستم لیزری به نام «اسپکترو» را برای کمک به امارات در شناسایی پهپادهای ورودی در فاصله 20 کیلومتری و یک لیزر دیگر به نام «پرتو آهنین» که راکتها و پهپادهای کوتاهبرد را خنثی میکند به امارات فرستاده است. نیروهای اسراییلی نیز برای راهاندازی این سیستمها به امارات اعزام شدهاند. اسراییل در کنار لیزرها، سامانه دفاع موشکی «گنبد آهنین» خود را نیز به ابوظبی و دبی ارسال کرد. اما اعلام یک پیمان نظامی بین امارات و اسراییل، به نتانیاهو یک پایگاه نظامی و پایگاهی بسیار فراتر از مرزهای خود هدیه میدهد. مشارکت آشکار و فزاینده اماراتیها در برنامههای اسراییل، دستورالعملی برای درگیری است که میتواند به خودی خود دههها طول بکشد. عربستان، قطر، عمان، پاکستان و ترکیه، بازیگران کلیدی دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی منطقهای، نباید صرفا نظارهگر این برنامهها باشند/ دنیای اقتصاد |