صفحه اصلی     اقتصادی     اجتماعی     سیاسی     ورزشی     بین الملل     RSS     تماس با ما  
سه شنبه، 6 مرداد 1405 - 04:35   
 آخرین خبرها
  با این ورزش‌ها فشار خونتان را مدیریت کنید
  مراکش یک پدیده جدید معرفی کرد
  انتقاد علنی ستاره بایرن: فقط دنبال پول تو هستند!
  با حضور غلامپور و غبیشاوی/ موقعیت دوبله برای گلرهای استقلال
  فال قهوه روزانه سه شنبه 6 مرداد ماه 1405
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 21374صفحه نخست » آخرین اخبار    چهارشنبه، 25 تیر 1404 - 07:35

ورود اینترپل به پرونده ناپدیدی سه‌ساله سما جهانباز


25 تیرماه 1401 فقط 10 دقیقه مانده بود تا «سما» به خانواده‌اش برسد، اما حالا سه سال است از او خبری نیست؛ چند وقتی است شایع شده در افغانستان دیده شده اما نه عکسی نشان داده‌اند و نه حتی اسم آن دختر را می‌دانند.

ایستاده کنار زمین بازی بچه ها، بین چندین تاب و سرسره و الاکلنگ، اما ذهنش، میدان جنگی ا ست بی پرچم، بی مرز. هر بار که پسرش از سرسره بالا می رود، آن چند ثانیه کوتاه تعلیق میان آسمان و زمین کش می آید؛ بلندتر از یک عمر. درست اندازه تمام این سه سال انتظار. او دیگر معنای انتظار را زیسته است؛ شبیه بادی سرد که از میان تن می گذرد، بدون آنکه چیزی را ببرد یا بیاورد. گویی در مه بدوی و مشخص نباشد چند قدم دیگر مانده است. تنها نفست تنگ می شود و ضربان قلبت مدام بالا و بالاتر می رود. از روزی که خواهرش ناپدید شده، زمان برایش دیگر واحدی به نام ثانیه نیست؛ هر لحظه، چاهی است با دیوارهایی بلند که تا بازگشتن عزیزش، امید را در آن دفن می کند. او می داند گم شدن یعنی چه؛ یعنی یک نفر، همین قدر ساده، از قاب دیدت محو شود؛ یعنی فاصله کوتاه از سرسره تا زمین، به اندازه سال ها کش بیاید، بی پایان، بی اطمینان و هر لحظه در تردید و شک.

شرق نوشت: موبایلش را شارژ کرد و برای خرید به پاساژی در معالی آباد شیراز رفت. از همان جا تماسی با خانواده گرفت تا قیمت دو میلیون و 500 هزار تومان طلایی را که قرار بود بفروشد، اطلاع دهد. کارش که تمام شد از همان پاساژ چند قدمی پیاده رفت تا سر خیابان تا با تاکسی خود را به مرکز خرید خلیج فارس برساند؛ همان جایی که سایر اعضای خانواده منتظرش بودند. یک تماس دیگر هم با مادرش می گیرد و می گوید تا 10 دقیقه دیگر به آنها خواهد رسید؛ رسیدنی که البته هیچ گاه رخ نداد. سه سال پیش در بیست و پنجم تیرماه، سما جهانباز 22 ساله، در حالی که فقط 10 دقیقه با خانواده اش فاصله داشت، ناپدید می شود و تا به امروز اگرچه اخبار و حواشی درباره او و خانواده اش کم نبوده، اما نام او در فهرست اسامی افراد گم شده مانده است. درست سه سال می شود که خواهرش هر روز رأس همان ساعتی بیدار می شود که برای اولین بار خبر مفقود شدن سما را شنید. او که همیشه خوش خواب بوده و زودتر از ساعت 10 بیدار نمی شد، از 25 تیر 1401 حوالی ساعت هشت با وحشت بیدار می شود؛ درست شبیه وحشتی که آن روز صبح با خبری که مادرش پشت تلفن داد، تجربه کرده بود.

سالومه جهانباز ، خواهر بزرگ تر سما، در گفت و گو با شرق برای نخستین بار از جزییات این تجربه دردناک خانوادگی و حواشی پیرامونی اش گفت. از نخستین روزهایی که این بلا از آسمان بر سرشان نازل شد و زندگی شان را دگرگون کرد تا تمام روزهای آغشته به بیم و امیدی که در جست وجوی روزنه ای از حضور سما گذشت. از ترس ها، تهدیدها، دروغ ها و کلاهبرداری ها. از آزارها، کارشکنی ها و دلگرمی ها. از تجربه پیگیری چنین پرونده ای در کلانتری تا دربه در شهرهای مختلف شدن برای گرفتن یک خبر از یک عزیز.

روز گم شدن؛ روایت لحظه به لحظه از روز حادثه

سما ، مادر و برادرش برای سفر به شیراز رفته بودند که این اتفاق افتاد. مادر شب را هم منتظر ماند، اما صبح دیگر دلش طاقت نیاورد و دست به دامن خواهر بزرگ تری شد که از قضا خواهر ناتنی هم به حساب می آید: هفت سالم بود که پدر و مادرم از هم جدا شدند. 10 سال بعد پدرم مجددا ازدواج کرد و بعد از مدتی من خواهردار شدم. سما 26 بهمن سال 79 به دنیا آمد و 16 سال اختلاف سنی ما باعث شد خیلی به هم نزدیک باشیم و همیشه نسبت به او احساس مسئولیت داشته باشم. همین هم شد که مادر اولین تماس را با من گرفت. حوالی هشت صبح بود و من که همیشه دیر بیدار می شدم از همان لحظه اول از این تماس زودهنگام اضطراب گرفتم. کدملی سما را از من پرسید؛ چون کارهای انتخاب واحد دانشگاهش را من انجام می دادم. با این سؤال اضطرابم بیشتر شد. پرسیدم: چی شده؟ که مادر خبر را به من داد. خودم را جمع و جور کردم و گفتم با سرعت از اصفهان به شیراز می روم. فقط قبلش باید خبر را به پدرم می دادم که به دلیل کارش در این سفر همراه خانواده نرفته بود و در اصفهان به سر می برد. اما خراب شدن خودروی من باعث شد از هر دو کار بمانم .

خرابی ماشین و تعطیلی شهر به دلیل عید غدیر باعث شد این سفر نزدیک به سه روز عقب بیفتد. در این مدت مادر سما برای پیگیری ماجرا به کلانتری مراجعه کرده بود و آنها برای نقطه زنی تلفن همراه سما، کد IMEI، یعنی شناسه موبایل را نیاز داشتند. سالومه تصمیم می گیرد باز هم بدون گفتن خبر اصلی به پدرش این کار را انجام دهد. به همین دلیل هم با پدر تماس می گیرد و می گوید در قرعه کشی خانوادگی برنده شده اند و برای استعلام کد، باید از روی شناسه موبایل همه خانواده عکس بگیرد و ارسال کند. پس از آن به خانه پدری اش می رود تا وسیله های ضروری را جمع کند و هم زمان پدرش را هم برای رفتن به شیراز مجاب کند: گفتن این خبر برای من خیلی سخت بود. تلاش داشتم یک جوری او را به شیراز ببرم و وقتی همه خانواده حضور دارند خبر را بدهم. به همین دلیل داستان ها بافتم تا به شیراز بیاید. اول گفتم خواستگاری برای سما پیدا شده که گفت تو از طرف من برو و شرایط پسر را بررسی کن. وقتی دیدم فایده ای ندارد، خواستم سراغ دروغ کلیشه ای تصادف و کما و بیمارستان بروم. همان لحظه پسرم داشت با لوازم آرایشی سما بازی می کرد و پدرم هم با او شوخی می کرد که به خاله ات می گم وسیله هاش رو خراب می کنی نتوانستم خودم را کنترل کنم و زدم زیر گریه. پدرم که شوکه شده بود، علت را پرسید و من هم در بین اشک و زاری حرفم را زدم .

هفته نخست؛ آغاز شکایت و پیگیری قضایی

دیگر همه خانواده بسیج شده بودند؛ به جز پدر و مادر و خواهر سما، پسرعموها و بسیاری از بستگان پدری که در شیراز زندگی می کردند. پرونده در شعبه 9 آگاهی شیراز باز و روند رسیدگی به کارها آغاز شد: نمی دانم بگویم روزهای اول سخت تر بود یا حالا. آن موقع فکرش را هم نمی کردیم که این رنج سه سال طول بکشد، اما سختی های زیادی هم کشیدیم. پلیس مدام می گفت حتما با دوست پسرش رفته و برمی گردد. می گفت آنها از این گم شدن ها زیاد دیده اند. اما ما که دخترمان را می شناختیم، می دانستیم که بدون اطلاع خانواده با کسی رفت و آمد نمی کند .

اما سخت ترین قسمت روزهای ابتدایی این رنج سه ساله، روند کند اداری و بوروکراسی های دست و پاگیری بود که شرایط را برای خانواده دشوارتر می کرد: ما باید به دوربین های شهری و مغازه ها دسترسی پیدا می کردیم تا بتوانیم وضعیت سما را در شب حادثه پیگیری کنیم. این کار بر عهده ما بود و واقعا کمرم را شکست. از طلافروشی که سما در پاساژ معالی آباد رفته بود تا همه مسیری که در خیابان طی کرد. دوربین بانک ها و دوربین های شهری. برای باقی دوربین ها هم روندش این طور بود که من باید مجوز را از پلیس آگاهی می گرفتم و بعد به مغازه ها می رفتم. این کار برای یک فروشگاه راحت تر بود، اما بانک ها فرایند دشواری داشتند. برای هرکدام باید به سرپرستی بانک نامه می زدیم، آنها تأیید می کردند و بعد به آگاهی می رفتم و این روند گاهی تا یک هفته طول می کشید. حالا تصور کنید در این میان یک تاریخ در نامه عوض می شد یا یک کلمه از آدرس مغازه ها تغییر می کرد. مثلا من برای یک قاب پنج ثانیه ای از دوربین بانکی که سما از مقابل آن رد می شود، چهار روز رفت و آمد داشتم .

زندگی سالومه در آن روزها این شده بود که با چند عدد فلش و یک پک CD از این مغازه به آن بانک و از این اداره پلیس به خیابان ها، در میان تصاویر تار و مبهم دوربین ها ردی از خواهرش پیدا کند. وضعیت اما زمانی هولناک می شد که ناگهان خبر می رسید باید برای تشخیص پیکری به پزشکی قانونی مراجعه کنند. کاری که بر عهده سالومه بود. او که در روزهای نخست برای شناسایی بیش از 10 جسد به این مرکز رفته بود، از نخستین مرتبه ای که برای این کار با او تماس گرفتند، می گوید:

یک روز با ما تماس گرفتند که جنازه ای پیدا شده و ممکن است سما باشد. دنیا روی سرمان خراب شده بود. باید صبح زود به پزشکی قانونی می رفتم و آن شب تا صبح من و خانواده ام واقعا عزاداری کردیم. اما شاید باورتان نشود اگر بگویم با تمام تنش و وحشت و اضطرابی که از این واقعه تلخ داشتم، وقتی به آنجا رسیدم با پیکر زنی حدودا 70 ساله روبه رو شدم. باورم نمی شد که شکنجه هر روزه ما برای بقیه تا این میزان ساده باشد. در روزهای نخست ماجرا، بالای سر بیش از 10 جنازه رفتم و در سیستم های پلیس آگاهی هم بیشتر از 100 عکس دیدم. تصاویری که تماشای یکی از آنها هم برای ایجاد وحشت دائمی در یک انسان کافی است .

ماه دوم؛ تصمیم برای رسانه ای کردن پرونده

احساس سالومه و خانواده اش از تجربه ای که داشتند این طور بود که انگار مسئولان پرونده تنها درصدد این بودند کنار یک سری کارهای تشریفاتی تیک بزنند و بگویند کارها را انجام داده اند: یک بار موقع تحویل CD دوربین یکی از مغازه ها اشتباه کردم و CD خام را تحویل دادم. فردا که برای جایگزین کردنش رفتم در کمال تعجب به من گفتند که ویدئو را دیده اند و چیز خاصی در آن توجهشان را جلب نکرده و مورد مشکوکی ندیده اند. در حالی که اصلا آن CD خالی بود. یا مثلا در تصاویر مردی قرمزپوش حضور داشت که انگار سما را تعقیب می کرد و شش ماه زمان برد تا او را پیدا کنند. از همه بدتر اینکه با وجود اصرار ما برای رسانه ای کردن پرونده، مدام به ما می گفتند این کار را نکنید و ما هم که بلد نبودیم، به حرفشان گوش کردیم. درحالی که با این اقدام زمان طلایی را از دست دادیم. یک ماه بعد تازه تصمیم گرفتیم بی توجه به این حرف ها در شبکه های اجتماعی خودمان حرف بزنیم. حتی چهره هایی را هم به این کار اضافه کردیم تا با استفاده از ظرفیت آنها صدای ما بیشتر شنیده شود. اما تا به خودمان آمدیم، اعتراضات شهریور آغاز شد. پروازها لغو می شدند. پلیس آگاهی نیرو نداشت. دادگستری غلغله بود و بعد از آن هم تا چند ماه همه مردم درگیر خبرهای دیگری بودند و نام سما در میان تمام اخبار و اسامی جوانان دیگر گم شد .

پاییز و زمستان 1401؛ خودنمایی کلاهبردارها

اینجا بود که سالومه و سایر اعضای خانواده، دست بسته و تنها، اما هنوز امیدوار به پیداکردن سما ایران را وجب به وجب می گشتند. از مشهد تا اسلام آباد غرب، از زاهدان تا تبریز، از شمال تا جنوب. هرجایی که ردی از سما بود، آنها هم آنجا می رفتند. حتی اگر نشانه ها دور از منطق می نمود: ما تشنه بودیم و حتی یک قطره خبری از سما هم موجب سیرابی ما می شد. همین هم سبب شد که خیلی ها سوءاستفاده کنند. نمی توانم حساب کنم که چقدر پول پای فال گیر و احضار روح و هیپنوتیزم دادیم. شاید شما الان بگویید خب چرا چنین کاری کردید؟ اما من با وجود اینکه به این کارها اعتقادی نداشتم مدام با خودم می گفتم شاید یک درصد یکی از اینها درست باشد. صبح تا بعدازظهر مشغول کار اداری بودم و بعدازظهرها پی این کارها. از هر شهری که خبر می رسید ردی از سما دیده اند، سر می زدیم. مشهد، اسلام آباد غرب، گنبدکاووس، خرمشهر. برای ما فرقی نداشت. دیگر هم نگویم که چقدر خرج کردیم. از 500 هزار تومان تا پنج میلیون. میلیون ها تومان پول خرج کردیم و طبعا هیچ کدام هم به نتیجه ای نرسید .

حتی از کشورهای خارجی هم برای سالومه و خانواده اش خبر می آوردند که سما را دیده اند. جدی ترینش ترکیه بود. کسی که مدعی شده بود سما را دزدیده اند و حالا در یک باند قاچاق ترکی است تا به فروش برسد. سالومه درنگ نکرد و آماده شد تا به استانبول برود: طرف مدعی شده بود که سما را دیده و هرچه اصرار می کردم عکس بفرستد می گفت نمی تواند. فقط یک تصویر گردن به پایین از چند دختر فرستاد و من هم واقعا حس کردم یکی از آنها سماست. داشتم به آنجا می رفتم و حتی می خواستم بابتش پول بدهم تا سما را به من برگردانند. اما پس از مشورت با پلیس اینترپل مشخص شد که آن فرد کلاهبردار بوده است. پس از آن از کشورهای دیگری هم خبر رسید که سما را دیده اند. از امارات و کویت و اسپانیا تا این اواخر افغانستان که همه آنها کذب بوده است .

او با اشاره به ادعای یک خانواده افغانستانی درباره اینکه سما را در افغانستان دیده اند و توضیحات یک وکیل شیرازی در رسانه ها می گوید: همه این ادعاها را ما یک سال و نیم پیش پیگیری کرده بودیم. یک خانواده افغانستانی گفتند سما را دیده اند اما نه عکسی از او می فرستند، نه فیلمی و نه حتی اسم آن دختر را می پرسند تا خیال ما راحت شود. در حالی که ادعا می کردند از مخبرشان صدا و تصویر وجود دارد اما چیزی به ما ارائه نمی دهند و طبیعی است که ما هم نباید اعتماد کنیم . با این حال او این را هم اضافه می کند که با توجه به اینکه شایعاتی درباره زندانی بودن سما در زندان بدخشان منتشر شد، روز دوشنبه همین هفته از پلیس اینترپل با سولماز تماس گرفته و گفته اند از این زندان استعلام می گیرند تا مشخص شود آیا سما در آن زندان حضور دارد یا خیر. قرار شد نتیجه را هم به پلیس آگاهی شیراز اطلاع دهند .

سه سال پس از 25 تیر 1401؛ شعبه جدید و قاضی جدید

حالا پرونده به شعبه دیگری منتقل شده است اما سالومه امیدی ندارد که از پلیس آگاهی نتیجه خاصی به دست آورد: به نظر می رسد دیگر کسی پیگیر پرونده ما نباشد. حتما با خودشان می گویند سه سال گذشته و کارهای مهم تری داریم. هربار قاضی پرونده عوض می شود و پیش قاضی جدید که می رویم می گوید سه ماه زمان می برد تا پرونده را بخوانم. بعید می دانم از این کانال به نتیجه خاصی برسیم . با همه این تفاصیل اما سالومه و خانواده اش هنوز امیدوارند: ما هزینه های زیادی پرداختیم. جسمی، روانی و اقتصادی. من در طول هفته بارها دچار حمله عصبی می شوم. اگر خانواده جواب تلفن را دیر بدهند هزار فکر و خیال به سرم می زند. وقتی پسرم را به پارک می برم، در طول زمانی که از سرسره به پایین برسد هزاربار می میرم و زنده می شوم. مادر سما دیگر جانی در بدنش نمانده است. برادر کوچک ترم سامیار به شدت آسیب دیده است و پدرم بعد از گم شدن سما تقریبا دیگر زندگی ندارد. شاید خیلی ها بگویند سه سال گذشته و بهتر است دیگر سراغ زندگی خودتان بروید اما ممکن نیست. حتی برایش تلاش هم کردیم اما نشد. اضطراب و وحشت آغشته به روزهایمان و کابوس عجین خواب شب هایمان شده است .

آنها امیدوارند تا دوباره عزیزشان را در آغوش بگیرند: آخرین تصویری که از سما ثبت شده، مربوط به دوربینی است در خیابان معالی آباد. دوربین چرخشی است. ابتدا سما را نشان می دهد که از زیر پل رد می شود تا برای رفتن به مجتمع خلیج فارس سوار ماشین شود. دوربین می چرخد و در حرکت دومش دیگر سما در قاب آن دوربین نیست. حس می کنم در تمام این سه سال منتظر لحظه ای هستم تا آن تصویر را تکمیل کنم. لحظه ای که سما برمی گردد و ما همدیگر را دوباره در آغوش می گیریم. پسر من آن زمان دو سال داشت و سما صدایش می زد گردو . آخرین تماس ما مربوط به ظهر روز حادثه است. به خاطر دارم که به من گفته بود وقتی برگشتیم باید بیای ترمینال تا من گردو را محکم بغل کنم. پسر ما حالا پنج ساله شده و هنوز هم خواب او را می بیند. با این حال ما از انتظار، از امید، از رؤیاساختن برای سما دست نمی کشیم .

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
عنوان:
نظر
  قبل از ارسال نظر آنرا ویرایش کرده و قواعد نگارش را در آن رعایت کنید.
لطفاً در مطالب خود اخلاق اسلامی و قوانین کشور را مد نظر داشته باشید.
نمایش نظرات کاربران در خبرها به معنای تایید آنها توسط سایت نیست.

  کد امنیتی:
 
با این ورزش‌ها فشار خونتان را مدیریت کنید
  با این ورزش‌ها فشار خونتان را مدیریت کنید
تمرینات قدرتی یکی از مؤثرترین روش‌های طبیعی برای حفظ سلامت قلب هستند. اگر به‌طور منظم وزنه بزنید، به‌مرور فشار خون استراحتی شما کاهش می‌یابد.
مراکش یک پدیده جدید معرفی کرد
  مراکش یک پدیده جدید معرفی کرد
عبدالله وازانه، پدیده ۱۷ ساله مراکشی، به ستاره اصلی آژاکس در بازی‌های پیش‌فصل تبدیل شده است.
اردوی جذاب توپچی‌ها در اسپانیا/ آب‌تنی آرسنالی‌ها در خیرونا (عکس)
  اردوی جذاب توپچی‌ها در اسپانیا/ آب‌تنی آرسنالی‌ها در خیرونا (عکس)
درحالیکه اسم آرسنال به خاطر خبرهای وینیسیوس این روزها هر روز شنیده می‌شود تصاویر جذابی از تمرین متفاوت تیم آرتتا در اسپانیا منتشر شد.
واکنش مقاومت اسلامی عراق به اتهام زنی عربستان
  واکنش مقاومت اسلامی عراق به اتهام زنی عربستان
مقاومت اسلامی عراق، اتهام‌های مربوط به هدف قرار دادن خاک عربستان سعودی با حملات پهپادی را رد کرد.
اقدام عجیب باشگاه پرویی: پیراهنی با هزار اسپانسر!
  اقدام عجیب باشگاه پرویی: پیراهنی با هزار اسپانسر!
باشگاه پرویی دپورتیوو مونیسیپال برای حل بحران مالی دست به اقدامی بی‌سابقه زد
فروش جدید ایران‌خودرو آغاز شد؛ تارا را بدون قرعه‌کشی بخرید
  فروش جدید ایران‌خودرو آغاز شد؛ تارا را بدون قرعه‌کشی بخرید
در این گزارش شرایط ثبت نام فروش فوری تارا دستی در مردادماه 1405 را بخوانید.
زمان امتحان نهایی معوق پایه یازدهمی‌ها
  زمان امتحان نهایی معوق پایه یازدهمی‌ها
«برنامه امتحانات معوق دانش‌آموزان پایه یازدهم اعلام و ابلاغ شده است» این را وزیر آموزش‌وپرورش علیرضا کاظمی می‌گوید. بر این اساس این امتحانات قرار است از هفتم تا چهاردهم مرداد برگزار شود.
هشدار قرارگاه خاتم‌الانبیا به آمریکایی ها
  هشدار قرارگاه خاتم‌الانبیا به آمریکایی ها
بیانیه قرارگاه مرکزی حضرت خاتم‌الانبیا (ص): آمریکا به دنبال اجرای محاصره غیرقانونی دریایی ایران، طی سه روز گذشته اقدام به تهدید شناورها و کشتی‌های تجاری و نفتکش ایران در آب‌های ساحلی و سرزمینی کشور ما کرده است.
تناقض جدید ترامپ: شاید اتفاقات خوبی درباره ایران رخ دهد
  تناقض جدید ترامپ: شاید اتفاقات خوبی درباره ایران رخ دهد
دونالد ترامپ، رییس جمهور دولت تروریستی آمریکا که به اظهارت متناقض درباره موضوع ایران معروف است، این بار در هواپیمای مخصوص روسای جمهوری آمریکا موسوم به ایرفورس وان گفت:
شارژ حساب حقوق بازنشستگان 10/000/000 تومان | رفاهیات بازنشستگان واریز شد
  شارژ حساب حقوق بازنشستگان 10/000/000 تومان | رفاهیات بازنشستگان واریز شد
در تازه‌ترین خبر مربوط به رفاهیات بازنشستگان وزارت کشور، نخستین مرحله از واریزی رفاهیات بازنشستگان انجام شد؛ خبری که می‌تواند برای بسیاری از بازنشستگان استانداری‌ها و مجموعه وزارت کشور اهمیت بالایی داشته باشد.
جان استونز در لانه افعی‌ها/ قطعی: شاگرد پپ پیراهن اینتر می‌پوشد
  جان استونز در لانه افعی‌ها/ قطعی: شاگرد پپ پیراهن اینتر می‌پوشد
در ایتالیا از قطعی شدن پیوستن جان استونز‌، مدافع ملی‌پوش انگلیسی به اینتر خبر می‌دهند.
پرداخت وام 100 میلیون تومانی بانک رفاه بدون ضامن | وام برای بازنشستگان با اقساط 4 میلیونی
  پرداخت وام 100 میلیون تومانی بانک رفاه بدون ضامن | وام برای بازنشستگان با اقساط 4 میلیونی
بانک رفاه کارگران در راستای حمایت از بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی، مستمری‌بگیران و کارکنان شرکت‌ها و سازمان‌های متعامل با این بانک، شرایط دریافت وام «امید رفاه» را به‌روزرسانی کرد.
  پربیننده ترین اخبار       
  انتشار تصاویر لحظه انهدام پهپاد «بیرقدار آکینجی» عربستان در یمن+ فیلم
  فروش جدید ایران‌خودرو آغاز شد؛ تارا را بدون قرعه‌کشی بخرید
  موافقت آمریکا با تسویه غیرنقدی 11 میلیارد دلار بدهی عراق به ایران
  شلیک دوباره به کنسولگری آمریکا در تورنتو
  فریدونی: حضور او در ترکیب استقلال غیرقانونی است/ ادعای جنجالی درباره آسانی: حق بازی ندارد!
  باید افراد قوی‌تری کنار قلعه‌نویی حضور داشته باشند؛/ پاشازاده: شانسی برای قهرمانی در جام ملت‌ها نداریم
  فضائلی: آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای هم مانند رهبر شهید، مذاکره را حرام نمی‌داند
  پافشاری ترامپ با وجود هشدارها بر تشدید جنگ با ایران
  پرداخت وام 100 میلیون تومانی بانک رفاه بدون ضامن | وام برای بازنشستگان با اقساط 4 میلیونی
  هشدار قرارگاه خاتم‌الانبیا به آمریکایی ها
  سی‌ان‌ان: جنگ اوکراین به دریای خزر کشیده شد
  دیدار فیدان و باراک در آنکارا
  جان استونز در لانه افعی‌ها/ قطعی: شاگرد پپ پیراهن اینتر می‌پوشد
  سرمربی جوان نارنجی‌ها درآستانه جدایی
  نصیرزاده: حضور آسانی در استقلال منعی ندارد
  رسمی: اولین خرید ذوبی‌ها با ویسی
  صادقی در سودای بازگشت؛/ وینگر جوان پرسپولیس به دنبال پاک‌ کردن خاطرات!
  ستاره والیبال سرپرستی ۶۰ هزار زنبور را برعهده گرفت!
  ترامپ سه‌شنبه میزبان زلنسکی و نتانیاهو در کاخ سفید
  واکنش مقاومت اسلامی عراق به اتهام زنی عربستان
© شبکه خبری سرنویس 1404

All rights reserved