| در سیاست آمریکا، کمتر موضوعی به اندازه رابطهبا اسراییل توانسته است طی دهه های متوالی جایگاهی ثابت و تأثیرگذار داشته باشد. از زمان تأسیس دولت اسراییل در سال 1948 تاکنون، حمایت واشنگتن از تل آویو یکی از پایدارترین محورهای سیاست خارجی ایالات متحده بوده است. در این میان، نقش لابی های حامی اسراییل همواره محل بحث، پژوهش و مناقشه سیاسی بوده است. برخی این لابی ها را نمونه ای از مشارکت مشروع گروه های ذی نفع در فرآیند دموکراتیک آمریکا می دانند و برخی دیگر معتقدند نفوذ گسترده آنها بر تصمیمات سیاسی، فراتر از یک فعالیت عادی لابی گری است. هنگامی که از لابی صهیونیستی در آمریکا سخن گفته می شود، منظور یک سازمان واحد و متمرکز نیست، بلکه شبکه ای از نهادها، گروه های سیاسی، اندیشکده ها، کمیته های اقدام سیاسی، فعالان مدنی و شخصیت های سیاسی است که از تقویت روابط آمریکا و اسراییل حمایت می کنند. شناخته شده ترین این نهادها، AIPAC است که دهه ها به عنوان یکی از قدرتمندترین گروه های تأثیرگذار در واشنگتن شناخته شده است. قدرت این شبکه بیش از هر چیز در توانایی آن برای ایجاد اجماع سیاسی میان جمهوری خواهان و دموکرات ها قابل مشاهده است. در شرایطی که بسیاری از موضوعات داخلی آمریکا به شدت قطبی شده اند، حمایت از اسراییل برای سال ها یکی از معدود حوزه هایی بود که از حمایت دو حزب اصلی برخوردار بود. همین موضوع موجب شد کمک های نظامی، همکاری های اطلاعاتی و حمایت های دیپلماتیک آمریکا از اسراییل در دولت های مختلف ادامه پیدا کند. تحلیلگران علوم سیاسی معتقدند نفوذ لابی های حامی اسراییل از چند مسیر اعمال می شود. نخست، ارتباط نزدیک با نمایندگان کنگره و مشارکت در فرآیندهای قانون گذاری. دوم، تأمین مالی فعالیت های سیاسی از طریق سازوکارهای قانونی حمایت انتخاباتی. سوم، حضور فعال در اندیشکده ها، دانشگاه ها و مراکز پژوهشی که در شکل دهی به گفتمان سیاست خارجی نقش دارند. و چهارم، فعالیت رسانه ای و عمومی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا. با این حال، مخالفان این نفوذ معتقدند برخی تصمیمات راهبردی آمریکا در خاورمیانه را نمی توان بدون در نظر گرفتن فشار و نفوذ این شبکه توضیح داد. آنها به مواردی مانند حمایت مستمر واشنگتن از اسراییل در سازمان ملل، کمک های نظامی چند ده میلیارد دلاری و مواضع سختگیرانه علیه برخی دولت های منطقه از جمله ایران اشاره می کنند. از نگاه این منتقدان، در برخی موارد منافع راهبردی آمریکا و اولویت های امنیتی اسراییل چنان به یکدیگر گره خورده اند که تفکیک آنها دشوار شده است. در مقابل، مدافعان این دیدگاه را ساده سازی بیش از حد واقعیت می دانند. آنها استدلال می کنند که حمایت آمریکا از اسراییل صرفاً نتیجه فعالیت لابی ها نیست، بلکه ریشه در ملاحظات ژئوپلیتیکی، همکاری های نظامی، اشتراک منافع امنیتی و محاسبات راهبردی واشنگتن دارد. به باور این گروه، حتی بدون وجود لابی های حامی اسراییل نیز آمریکا به دلایل مختلف از این متحد منطقه ای حمایت می کرد. بحث درباره نقش این لابی ها پس از جنگ های اخیر خاورمیانه بار دیگر شدت گرفته است. در جریان درگیری های میان اسراییل و بازیگران منطقه ای، منتقدان سیاست خارجی آمریکا بارها این پرسش را مطرح کردند که تا چه اندازه تصمیمات واشنگتن تحت تأثیر خواسته های متحد اسراییلی خود قرار دارد. این سؤال به ویژه پس از افزایش تنش ها با ایران و حمایت آمریکا از اقدامات امنیتی اسراییل، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت. واقعیت آن است که نفوذ لابی های حامی اسراییل در آمریکا موضوعی انکارناپذیر در ادبیات سیاسی و دانشگاهی است؛ اما میزان و حدود این نفوذ همچنان محل اختلاف نظر است. برخی آن را یکی از قدرتمندترین شبکه های لابی گری جهان می دانند و برخی دیگر معتقدند نقش آن گاه در تحلیل های سیاسی بیش از حد بزرگ نمایی می شود. آنچه مسلم است این است که درک سیاست خاورمیانه ای آمریکا بدون شناخت نقش گروه های فشار، اندیشکده ها، بازیگران سیاسی و سازمان های حامی اسراییل امکان پذیر نیست. در نهایت، لابی های حامی اسراییل را باید بخشی از ساختار پیچیده قدرت در واشنگتن دانست؛ ساختاری که در آن شرکت های بزرگ، صنایع دفاعی، گروه های قومی، سازمان های مدنی، اندیشکده ها و شبکه های سیاسی همگی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات دولت و کنگره رقابت می کنند. از این منظر، لابی صهیونیستی نه یک قدرت پنهان و مطلق، بلکه یکی از بازیگران مهم و اثرگذار در منظومه پیچیده سیاست گذاری آمریکا به شمار می رود؛ بازیگری که نقش آن در تحولات خاورمیانه همچنان موضوع بحث و مناقشه در محافل سیاسی و دانشگاهی جهان است. |