| گروه سیاست خارجی فردا : انتصاب محمدباقر قالیباف بهعنوان نماینده ویژه ایران در امور چین، اگر در حد یک حکم اداری خوانده شود، از معنای اصلی خود تهی میشود. این حکم، بیش از آنکه جابهجایی یک نام در ساختار دیپلماسی باشد، نشانه تغییر در هندسه سیاست خارجی ایران است؛ لحظهای که یک دوگانه فرسوده از اعتبار میافتد: اینکه مذاکره یعنی فاصله گرفتن از چین، و کار راهبردی با چین یعنی نفی گفتوگو. این دوگانه، بیش از آنکه از دل تحلیل برخاسته باشد، محصول سادهسازی امر پیچیده است؛ فروکاستن سیاست خارجی به انتخابی مصنوعی میان شرق و مذاکره، حال آنکه منطق قدرت، در حذف یکی به سود دیگری نیست، بلکه در تنظیم نسبتها و ترکیب امکانهاست. قالیباف اکنون درست در نقطهای قرار گرفته که این دوگانه را از درون بیمعنا میکند. او هم در مدار تصمیمسازی مذاکراتی حضور دارد و هم مأمور پرونده چین شده است. این همزمانی تصادف نیست؛ صورتبندی تازهای از قدرت است. ایران میگوید مذاکره و چین دو راه متخاصم نیستند؛ دو سطح از یک راهبردند. سیاست، انتخاب خام میان شرق و میز مذاکره نیست؛ هنر ترکیب نیروها، تنظیم میدانها و افزودن بر قدرت ملی است. در واقع مسئله فقط انتصاب یک فرد نیست؛ مسئله بازآرایی میدان گفتار است. سالها کوشیدند رابطه با چین را بدل مذاکره و مذاکره را نشانه عدول از شرق معرفی کنند. اکنون این حکم، رژیم معنایی آن مجادله کهنه را برهم میزند. قدرت فقط در داشتن اهرم نیست؛ در توانایی نامگذاری نسبتهاست. ایران میتواند گفتوگو کند، با چین کار راهبردی ببندد و هیچکدام را در نفی دیگری معنا نکند. از سوی دیگر، این انتخاب حامل پیام داخلی مهمی است. این مأموریت، اگر درست خوانده شود، نه محصول ارادهای منفرد و نه برآمده از ذوق جناحی، بلکه نشانه شکلگیری نوعی اراده مرکب در ساختار تصمیمگیری است؛ ارادهای که دولت، مجلس و سطوح کلان حاکمیت را در یک نقطه راهبردی به هم میرساند. در لحظهای که ایران هم با فشار خارجی روبهروست و هم با مذاکرات دشوار و هم با نظم جهانی در حال پوستاندازی، چنین همآهنگیای فقط هماهنگی اداری نیست؛ سرمایه سیاسی است. سیاست زمانی عقلانی است که نسبت میان وسیله و غایت روشن شود. غایت رابطه با چین نه عکس یادگاری است، نه شرقگرایی شعاری، نه بیانیههای پرطنین و کماثر. غایت، ساختن رابطهای پایدار، متوازن و سودمند است؛ رابطهای که انرژی، ترانزیت، فناوری، سرمایهگذاری و امنیت منطقهای را به یک منظومه واحد تبدیل کند. ادراک چین از ایران نیز دیگر همان ادراک پیشین نیست. ایران پس از جنگ، ایران پیش از جنگ نیست. تهران نشان داده صرفاً بازار مصرف یا فروشنده انرژی نیست؛ گرهی ژئوپلیتیکی در نظم نوظهور است. کشوری که در هرمز، انرژی، تابآوری تحریمی و موازنه منطقهای وزن خود را نشان داده، دیگر نمیتواند در حاشیه محاسبات پکن بماند. دقیقا اینجاست که اینجاست که باید گفت اراده سیاسی یعنی توان صورتبندی دوباره جهان، نه زیستن در کلیشههایی که دیگران ساختهاند. مأموریت قالیباف در چین میتواند نشانه بلوغی تازه باشد: عبور از دوگانهها و ورود به سیاست ترکیبی؛ جایی که ایران هم مذاکره میکند، هم با چین رابطه راهبردی میسازد و هر دو را در خدمت یک غایت مینشاند: افزایش قدرت ملی. |