| فرارو- پس از انتشار گزارش هایی درباره آمادگی دولت دونالد ترامپ برای بررسی مدلی که به ایران اجازه غنی سازی محدود بدهد، اصطلاح غنی سازی نمادین بار دیگر به کانون گفت وگوهای هسته ای میان واشنگتن و تهران بازگشته است. به گزارش فرارو، وب سایت آکسیوس به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد ترامپ آماده پذیرش توافقی اساسی است که بتوان آن را در داخل کشور بازاریابی کرد؛ مشروط بر آنکه هیچ روزنه ای برای تولید بمب هسته ای باقی نگذارد. در مقابل، منابع آمریکایی تأکید کرده اند سطح انتظارات بالاست و پیشنهاد مورد انتظار از ایران باید بتواند نگرانی های دولت آمریکا و متحدان منطقه ای اش را به طور کامل برطرف کند. در همین چارچوب، تحلیلگران معتقدند آنچه با عنوان غنی سازی نمادین مطرح می شود، نمی تواند پاسخی عملی به نیازهای هسته ای غیرنظامی ایران باشد؛ چرا که راه اندازی و تداوم فعالیت نیروگاه های برق، به فرآیند غنی سازی مستمر با سطوح معین نیاز دارد و علاوه بر آن، کاربردهای پزشکی و صنعتی نیز مستلزم دسترسی به درصدهای بالاتری از غنی سازی هستند. ایران حق غنی سازی را بر پایه معاهده عدم اشاعه سلاح های هسته ای برای خود محفوظ می داند و از سال 1968 عضو آژانس بین المللی انرژی اتمی است؛ از همین رو، این موضوع را نه یک امتیاز سیاسی از سوی واشنگتن، بلکه حقی حقوقی و تثبیت شده تلقی می کند. به گفته تحلیلگران، اصرار آمریکا بر محروم سازی ایران از انجام غنی سازی در داخل خاک خود، می تواند به تشدید بیشتر تنش ها بینجامد؛ آن هم در شرایطی که تهران همچنان بر ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای خود پافشاری می کند و هرگونه فرمول یا توافقی را که این حق را از محتوا تهی کند، قاطعانه رد خواهد کرد. این مواضع در شرایطی بیان می شود که برخی مقام های ایرانی از آمادگی تهران برای بررسی تعلیق غنی سازی به مدت سه تا پنج سال خبر داده اند؛ پیشنهادی که بناست با کاهش ذخایر اورانیوم در داخل کشور و تحت نظارت بازرسان بین المللی همراه شود و در مقابل، لغو تحریم های مالی و بانکی و بازگشت رسمی صادرات نفت ایران را در پی داشته باشد. با این حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روایت متفاوتی از فضای مذاکرات ارائه داده و تأکید کرده است که واشنگتن در گفت وگوهای ژنو خواستار غنی سازی صفر نشده است. در موازات مسیر مذاکرات، خاورمیانه شاهد استقرار کم سابقه نیروهای آمریکایی بوده است؛ از جمله اعزام دو ناو هواپیمابر و شمار قابل توجهی ناوشکن، در آنچه گزارش های غربی آن را یکی از بزرگ ترین آرایش های نظامی واشنگتن از سال 2003 توصیف کرده اند. به گفته تحلیلگران منطقه ای، ادعای اینکه این آرایش صرفاً ابزاری برای فشار در میز مذاکره است ، تصویر کاملی ارائه نمی دهد؛ زیرا حجم استقرار دریایی و هوایی بسیار فراتر از آن چیزی است که آمریکا در دورهای پیشین مذاکرات انجام داده بود. تحلیلگران بر این عقیده هستند که منطقه در آستانه سناریوی تشدید تنش متقابل قرار دارد؛ چرا که هر ضربه نخست، پایان ماجرا نخواهد بود، بلکه آغاز زنجیره ای از پاسخ ها و واکنش های متقابل خواهد شد. به ویژه آنکه قدرت هایی چون روسیه و چین نیز در قالب رزمایش های دریایی مشترک با ایران با عنوان کمربند امنیت دریایی 2026 در نزدیکی تنگه هرمز حضور یافته اند؛ رزمایش هایی که پیام ژئوپلیتیکی روشنی در قلب یکی از حساس ترین گذرگاه های انرژی جهان مخابره می کند. آن ها معتقدند تشدید تنش تنها به تقابل مستقیم آمریکا و ایران محدود نخواهد ماند، بلکه می تواند به رقابتی گسترده تر بر سر مسیرهای تأمین و زنجیره های انرژی بینجامد؛ مسئله ای که هرگونه تصور از یک ضربه سریع یا تغییر فوری موازنه را با پیچیدگی های چندلایه مواجه می کند. اوج گیری تحرکات در 48 ساعت؛ ستون فقرات یک کارزار احتمالی روزنامه آی پیپر، فاش کرد ایالات متحده همچنان در حال تقویت حضور نظامی خود در پایگاه های هوایی داخل بریتانیا و اروپا است؛ آن هم در شرایطی که دولت لندن مجوز استفاده از پایگاه های تحت حاکمیت خود برای اجرای حملات علیه ایران را صادر نکرده است. این روزنامه تأکید کرد تحرکات اخیر، یکی از بزرگ ترین بسیج های قدرت هوایی آمریکا در خاورمیانه طی دهه های اخیر به شمار می رود. بر اساس گزارش آی پیپر ، لندن اجازه استفاده از پایگاه های حاکمیتی مانند فیفورد در گلاسترشر و پایگاه دیگو گارسیا در اقیانوس هند را به عنوان سکوی آغاز حملات احتمالی صادر نکرده است. گفته می شود این تصمیم در تماس تلفنی میان کی یر استارمر و دونالد ترامپ اتخاذ شده است. با این حال، گزارش توضیح می دهد که هواپیماهای نظامی آمریکا همچنان از پایگاه هایی در بریتانیا و قبرس بهره برده اند و از تفاوت حقوقی میان آغاز عملیات نظامی از خاک بریتانیا که نیازمند موافقت لندن است و انتقال تجهیزات و نیروها از طریق پایگاه های اجاره ای که واشنگتن در آن ها استقلال بیشتری دارد، استفاده کرده اند. به نوشته این روزنامه، این رویکرد موجب نارضایتی در کاخ سفید شده و بازتاب آن در انتقادهای علنی ترامپ از طرح بریتانیا برای انتقال حاکمیت جزایر چاگوس به موریس دیده می شود؛ در حالی که پایگاه دیگو گارسیا همچنان به صورت اجاره ای در اختیار آمریکا باقی خواهد ماند. ترامپ در شبکه های اجتماعی هشدار داده است که اگر ایران در دستیابی به توافق هسته ای ناکام بماند، آمریکا ممکن است برای حذف تهدید احتمالی از سوی ایران به استفاده از این پایگاه ها نیاز پیدا کند. تحقیق روزنامه آی پیپر ، که بر داده های رهگیری پروازهای عمومی، تصاویر ثبت شده توسط علاقه مندان هوانوردی و تحلیل تصاویر ماهواره ای استوار است، نشان می دهد دست کم 28 پرواز نظامی آمریکا پس از تصمیم لندن، از پایگاه هایی در بریتانیا و قبرس استفاده کرده اند. بر اساس این گزارش، تنها طی یک هفته، ایالات متحده حداقل 76 فروند هواپیمای ترابری و سوخت رسان را در اروپا و خاورمیانه مستقر کرده است؛ رقمی که از کل ناوگان ترابری و سوخت رسان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا فراتر می رود. داده ها همچنین نشان می دهد از ابتدای سال جاری تاکنون، در مجموع 128 هواپیمای نظامی آمریکا وارد اروپا و خاورمیانه شده اند که این یکی از بزرگ ترین استقرارهای هوایی واشنگتن در منطقه طی سال های اخیر می باشد. به نوشته این روزنامه، اوج تحرکات در بازه 48 ساعته میان 17 و 18 فوریه ثبت شده است؛ زمانی که هواپیماهای تخصصی از جمله کی سی 135 در تعدادی بسیار فراتر از حد معمول وارد پایگاه های اروپا و خاورمیانه شدند. این هواپیماها با قابلیت حمل حدود 200 هزار پوند سوخت، ستون فقرات هر کارزار هوایی بلندمدت محسوب می شوند و امکان تداوم عملیات در فواصل دور را فراهم می کنند. برآوردها حاکی است برخی از این پروازها با جنگنده های آمریکایی همراه بوده اند؛ هرچند جنگنده ها معمولاً سیگنال های رهگیری عمومی ارسال نمی کنند و رصد آن ها دشوارتر است. علاوه بر این، آمریکا دست کم شش فروند هواپیمای هشدار زودهنگام و کنترل هوایی E-3 Sentry را نیز مستقر کرده است؛ مراکز فرماندهی پرنده ای که نقش حیاتی در هماهنگی عملیات گسترده هوایی و زمینی ایفا می کنند و تصویر روشنی از آمادگی برای سناریوهای پیچیده تر ارائه می دهند. بن بست ادراکی واشنگتن؛ چرا فشار ایران را به تسلیم نمی کشاند؟ ریچارد هاس، دیپلمات بلندپایه پیشین آمریکا و رییس سابق شورای روابط خارجی، در تحلیلی هشدار داده است که گردآوری نیروهای قابل توجه نظامی آمریکا در همسایگی ایران، بدون هدفی شفاف و راهبردی روشن انجام شده است. به گفته او، تاکنون شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد افزایش توان نظامی در خاورمیانه، تهران را به عقب نشینی از آنچه از برنامه هسته ای اش باقی مانده، واداشته باشد. هاس می پرسد اگر سیاست فشار شکست بخورد، گام بعدی چیست؟ او هشدار می دهد حمله به زرادخانه موشکی ایران خواه از سوی اسراییل یا آمریکا می تواند به تلافی مستقیم علیه نیروهای آمریکایی، اسراییل، کشتیرانی در تنگه هرمز یا زیرساخت های نفتی منطقه بینجامد و جهش بهای نفت را در پی داشته باشد؛ سناریویی که با توجه به نگرانی های اقتصادی داخلی و نزدیکی انتخابات میان دوره ای، برای کاخ سفید پرهزینه خواهد بود. هاس همچنین نسبت به خطر یک جنگ طولانی هشدار می دهد؛ جنگی که ممکن است ایران در تحمل آن از ایالات متحده صبورتر باشد. او این پرسش را مطرح می کند که اگر درگیری فرسایشی شود، آیا واشنگتن ناچار به پذیرش توافقی محدودکننده خواهد شد که امروز آن را غیرقابل قبول می داند؟ به باور او، چنین عقب نشینی ای می تواند به تحقیر پرهزینه ای بیانجامد. هاس تأکید می کند که هنوز پیوند روشنی میان ابزارها و اهداف در سیاست آمریکا دیده نمی شود و استدلال برای توسل به نیروی نظامی ضعیف است؛ در حالی که فشار اقتصادی هدفمند می تواند گزینه ای مؤثرتر برای ایجاد تغییر در رفتار تهران باشد. هاس از نبود توضیح عمومی درباره راهبرد، فقدان نظارت کنگره و کمبود بحث علنی درباره خردمندی مسیر احتمالی رییس جمهور انتقاد می کند و هشدار می دهد اتکای بیش از حد به موفقیت های محدود پیشین، می تواند به محاسبه ای خطرناک بینجامد. به زعم او، آنچه در حال بررسی است، یک جنگ انتخابی در منطقه ای است که نمونه های مشابه آن یعنی جنگ عراق و مداخله در لیبی پیامدهایی فاجعه بار داشته اند؛ مسیری که از نگاه هاس، ریسکی عظیم، غیرضروری و نسنجیده را پیش روی آمریکا قرار می دهد. دنیس سیترینوویچ، عضو اندیشکده شورای آتلانتیک، در یادداشتی تأکید کرده است که ریشه بن بست های مکرر میان تهران و واشنگتن به یک شکاف مفهومی عمیق در فهم حاکمیت ایران بازمی گردد. به نوشته او، بسیاری از کارشناسان منطقه ای از ابتدا هشدار داده بودند که جمهوری اسلامی با خطوط قرمز روشنی ــ از بقای نظام و توان بازدارندگی گرفته تا نفوذ منطقه ای ــ عمل می کند و حاضر نیست منافع حیاتی خود را حتی به بهای رویارویی نظامی قربانی کند. با این حال، در واشنگتن این فرض غالب بوده که فشار اقتصادی یا نظامی سرانجام ایران را به مصالحه ای عمل گرایانه وادار خواهد کرد. سیترینوویچ می نویسد تحولات اخیر باید این واقعیت را روشن کرده باشد که تشدید اقدامات نظامی، به احتمال زیاد ایران را به تسلیم سوق نخواهد داد؛ بلکه تهدیدهای خارجی می تواند انسجام داخلی حاکمیت را تقویت کرده و روایت دیرینه مقاومت را تأیید کند. به باور او، وضعیت کنونی از آن جهت بی سابقه است که هر دو طرف بالقوه توافق را بر درگیری آشکار ترجیح می دهند، اما مذاکرات بارها شکست می خورند؛ نه الزاماً به دلیل ناسازگاری اهداف، بلکه به سبب شکاف های ادراکی و بی اعتمادی عمیق که مانع شکل گیری سازش واقعی می شود. او استدلال می کند واشنگتن غالباً ایران را از دریچه چارچوب عقل گرای غربی می بیند؛ با این پیش فرض که افزایش فشار به طور اجتناب ناپذیر به محاسبه هزینه فایده و عقب نشینی منجر می شود. در مقابل، تهران فشار مستمر را نشانه خصومت ساختاری تعبیر می کند و آن را عاملی برای تقویت عزم مقاومت می داند. از نگاه سیترینوویچ، مسئله اصلی این نیست که فشار مؤثر است یا نه، بلکه این است که آیا راهبرد آمریکا بر پایه درک دقیقی از شیوه تعریف ریسک، بقا و پیروزی در نظام سیاسی ایران طراحی شده است یا خیر؛ در غیر این صورت، رویارویی نه نتیجه انتخابی سنجیده، بلکه پیامد محتوم سوءبرداشت های متقابل خواهد بود. هشت کلید ذهنی ترامپ؛ چرا تصمیم جنگ فقط نظامی نیست روزنامه عبری معاریف در تحلیلی نوشت پیش بینی تصمیم دونالد ترامپ درباره وارد کردن ضربه نظامی به ایران، صرفاً به داده های میدانی و موازنه های نظامی وابسته نیست، بلکه باید از مسیر فهم هشت معیار روان شناختی حاکم بر شخصیت او عبور کند. این روزنامه با توصیف ترامپ به عنوان چهره ای خودمحور و متمایل به اغراق، مدعی شد انتخاب گزینه جنگ بیش از هر چیز به میزان اشتیاق او برای عرضه یک پیروزی خالص به پایگاه رأی دهندگانش بستگی دارد. به نوشته معاریف، بررسی واژگان و مواضع ترامپ درباره جنگ های طولانی نشان می دهد او تمایلی ندارد سناریویی مشابه اشغال بلندمدت عراق را در قبال ایران تکرار کند، بلکه به دنبال دستاوردی سریع، نمایشی و قابل فروش در عرصه داخلی است. این تحلیل، خودمحوری افراطی را نخستین کلید فهم ترامپ می داند؛ شخصیتی که هر پرونده ای را از دریچه نقش و تصویر شخصی خود می بیند و ایران می تواند برای او به سکوی نمایش رهبری در شرایط بحران تبدیل شود. دومین ویژگی از نگاه این روزنامه، دروغ سازنده است؛ نه به معنای پنهان سازی واقعیت، بلکه به عنوان ابزاری برای خلق روایتی تازه که کارآمدی آن بر صحتش اولویت دارد. سومین مؤلفه، غریزه مذاکره گری اوست؛ مطالبه حداکثری، اتخاذ موضع سخت و سپس معرفی عقب نشینی کنترل شده به عنوان پیروزی تاریخی . معاریف می نویسد در پرونده ایران، او ممکن است خواهان تسلیم کامل هسته ای شود، اما در صورت دستیابی به توافقی با غنی سازی محدود و نظارت شدید، همان را نیز دستاوردی بی سابقه جلوه دهد؛ حتی اگر از نظر ساختاری به توافق 2015 شباهت داشته باشد که خود در سال 2018 از آن خارج شد. این روزنامه در ادامه به پایگاه سخت ترامپ اشاره می کند و معتقد است بقای سیاسی او به رضایت اکثریت وابسته نیست، بلکه به حفظ وفاداری هسته اصلی حامیانش گره خورده است؛ پایگاهی که خود درباره مداخله خارجی دچار شکاف است. از نگاه معاریف، گسست او از قیود سنتی تاریخ و روابط بین الملل، تداخل منافع شخصی و دولتی، فاصله اش از ارزش های لیبرال دموکراتیک و مهارتش در مهندسی توجه عمومی، همگی عواملی اند که می توانند مسیر تصمیم گیری او را شکل دهند. |