| فرارو- آرون دیوید میلر، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه بنیاد کارنگی برای صلح بین الملل به نقل از نشریه فارن پالیسی، دونالد ترامپ به خوبی می داند که هیأت های مشورتی نه معامله می کنند و نه قادرند منازعات پیچیده و ریشه دار تاریخی را حل وفصل سازند؛ این میانجی ها هستند که گره های سخت را می گشایند و مسیر توافق را هموار می کنند. از همین رو، او بخش قابل توجهی از دیپلماسی آمریکا را به ساختاری شبیه یک کسب وکار خانوادگی بدل کرده و دامادش، جرد کوشنر و یکی از نزدیک ترین دوستانش را هم زمان مأمور پیشبرد مذاکرات درباره پرونده هایی حساس چون جنگ روسیه اوکراین، غزه و ایران کرده است. هیأت صلح ؛ صحنه ای سیاسی با کارکرد مالی با این حال، ترامپ به خوبی آگاه است که هیأت ها کارکرد دیگری دارند: می توانند منابع مالی جذب کنند، او را بار دیگر در جایگاه رییس مادام العمر با حال وهوای برنامه کارآموز بنشانند و صحنه هایی جذاب و حساب شده برای دوربین ها خلق کنند؛ حتی اگر هنوز نشانه ای از پیشرفت ملموس در اجرای طرح پیشنهادی او برای غزه در افق دیده نشود. در سطحی جدی تر، بین المللی سازی مسئله غزه می تواند منطقی جلوه کند؛ چراکه بازسازی و ترمیم وضعیتی که امروز تقریباً غیرقابل ترمیم می نماید، به مشارکت و هم افزایی بازیگران متعدد نیاز دارد. قرار است هیأت صلح در همین هفته در واشنگتن تشکیل جلسه دهد و بر اساس گزارش ها، درباره سازوکار تأمین مالی غزه و نیز کشورهایی که قرار است در نیروی بین المللی تثبیت اوضاع مشارکت کنند، اعلامیه هایی صادر شود. ترامپ در گام نخست، حدود 60 کشور را برای پیوستن به هیأت صلح دعوت کرد. در مراسم افتتاحیه ای که در داووس سوییس برگزار شد، نزدیک به 25 کشور نام خود را ثبت کردند و اکنون این رقم به دست کم 35 کشور رسیده است. ترکیب اعضا قابل تأمل است؛ کشورهایی که با هم پوشانی قابل اعتنا، در سه دسته جای می گیرند: نخست، دولت هایی که روابطی دوستانه و همسو با ترامپ دارند؛ دوم، کشورهایی که تلاش می کنند رضایت و نظر مساعد او را جلب کنند؛ و سوم، آن دسته از کشورهایی که محدودیت های حقوقی یا قانون اساسی شان مانعی برای عضویت در هیأتی ایجاد نمی کند که رییس خودخوانده اش حق وتوی تمامی پیشنهادها را برای خود محفوظ دانسته است. در میان این فهرست، نام کشورهایی چون مجارستان، ترکیه و آرژانتین به چشم می خورد. علاوه بر آن، چند دولت کلیدی عرب نیز حضور دارند؛ دولت هایی عمدتاً اقتدارگرا که هم در مدیریت وضعیت غزه ذی نفع اند و هم در شکل دهی به سیاست خاورمیانه ای ایالات متحده نقش آفرینی می کنند. در این میان می توان به قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و اردن اشاره کرد. در سوی دیگر، هند از پیوستن به این ابتکار خودداری کرده است؛ احتمالا به این دلیل که نسبت به تمرکز احتمالی ترامپ بر مسئله کشمیر نگرانی داشته است. در مقابل، اندونزی به جمع اعضا ملحق شده و مقام های این کشور به صراحت از آمادگی خود برای اعزام نیرو به منظور برقراری نظم در غزه سخن گفته اند. متحدان کلیدی و دموکراتیک ایالات متحده در اروپا و آسیا به شکلی معنادار در هیأت صلح غایب اند؛ غیبتی که بیش از هر چیز، نشانه ای از احتیاط یا فاصله گذاری سیاسی تلقی می شود. ترامپ نیز با لغو دعوت کانادا، مسیر را برای اتاوا هموار کرد تا بی هزینه از این ابتکار کنار بماند. در همین حال، روسیه اعلام کرده است که هنوز موضوع را در دست بررسی دارد و تصمیم نهایی اتخاذ نکرده است. چین نیز با ابراز تردید، هشدار داده که چنین سازوکاری ممکن است به تضعیف جایگاه سازمان ملل بینجامد؛ هرچند هیأت صلح به گونه ای نه چندان شفاف، بر پایه قطعنامه 2803 شورای امنیت سازمان ملل برای خود نوعی پشتوانه حقوقی تعریف کرده است. اسراییل که شاید بیش از هر بازیگر دیگری نمی خواهد ترامپ را ناخشنود کند به این هیأت پیوسته است. با این حال، رابطه بنیامین نتانیاهو با هیأت صلح رابطه ای پیچیده و تا حدی معذب کننده به نظر می رسد. شرکای راست گرای ائتلاف او به قطر و ترکیه بی اعتمادند و نگران اند که این هیأت درباره غزه تصمیم هایی اتخاذ کند که در نهایت به زیان اسراییل تمام شود.در سوی مقابل، احزاب مخالف تلاش می کنند افکار عمومی را به یاد حمایت مالی گذشته نتانیاهو از حماس از مسیر قطر بیندازند. این فشار سیاسی تا آنجا پیش رفت که نتانیاهو دیدار اخیر خود با ترامپ را جلو انداخت تا از حضور در نخستین نشست کامل هیأت اجتناب کند. آیا نظم جدیدی جایگزین سازمان ملل می شود؟ دامنه مأموریت هیأت صلح همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد. هنوز به روشنی معلوم نیست که این سازوکار صرفاً قرار است بر اجرای طرح 20 ماده ای نظارت کند یا از غزه آغاز شود و به ابزاری برای حل وفصل منازعات جهانی بدل گردد؛ هدفی که اگرچه بلندپروازانه جلوه می کند، اما چندان واقع بینانه به نظر نمی رسد. آنچه اما تردیدی در آن نیست، این است که این هیأت به چه کسی تعلق دارد و سازوکار کنترل آن چگونه طراحی شده است. در منشور 13 ماده ای هیأت، عنوان رییس دست کم 33 بار تکرار شده است؛ مقامی که تقریباً در تمامی امور مرتبط با هیأت اختیارات گسترده دارد: از صدور دعوت نامه و تصمیم گیری درباره تمدید عضویت کشورها گرفته تا تنظیم دستور کار، تأیید تصمیم ها با رأی تعیین کننده در صورت تساوی آرا و حتی برخورداری از اختیار انحصاری برای ایجاد، اصلاح یا انحلال نهادهای وابسته با هدف تحقق مأموریت هیأت. مجموعه ای متشکل از حدود 35 کشور که در قالبی هنوز ناپخته و با پیش گفتاری چنان کلی گرد هم آمده اند، بعید به نظر می رسد بتوانند بیش از آنچه پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل در مسیر اجماع سازی و میانجی گری موفق بوده اند، دستاوردی حاصل کنند. مایک والتز، سفیر آمریکا، در دفاع از این ابتکار، آن را چندجانبه گرایی متمرکز توصیف کرده است. این پرسش اکنون مطرح است که آیا هیأت صلح می تواند جایگزین سازمان ملل شود؟ خصومت آشکار ترامپ با این نهاد، بسیاری را به این گمان رسانده که شاید هدف او دقیقاً همین باشد؛ به ویژه آنکه او پیش تر تاکید کرده بود این هیأت می تواند جای شورای امنیت را بگیرد، آن هم در چارچوب برداشتی که خود از شعار اول آمریکا ارائه می کند. آیا این هیأت می تواند در مقیاس جهانی به بازیگری جدی برای حل وفصل منازعات تبدیل شود؟ نحوه عمل خود ترامپ، پاسخ را تا حد زیادی منفی نشان می دهد. رویکرد او همواره میان مداخله مستقیم و شخصی از یک سو و واگذاری مأموریت به افراد مورد اعتمادش همچون جرد کوشنر و استیو ویتکاف از سوی دیگر در نوسان بوده است. او به طور معمول از ابتکارهای چندجانبه فاصله گرفته و علاقه ای به سازوکارهای جمعی و گروه های بزرگ نشان نداده است؛ مگر آنکه چنین چارچوب هایی صحنه ای نمایشی، فضایی تحسین آمیز یا بستری برای جذب منابع مالی فراهم کنند. غیبت فلسطینی ها در اتاق تصمیم گیری غزه امروز با وضعیتی آشفته، چندپاره و در مقاطعی خشونت بار مواجه است. چالش های حکمرانی، امنیت، امدادرسانی انسانی و بازسازی در برابر چشم اندازی که همچنان درباره ساختار و کارآمدی هیأت صلح مبهم است، قد علم کرده اند و پرسش های جدی درباره میزان اثربخشی آن ایجاد کرده اند. در این میان، فلسطینی ها عملاً به حاشیه رانده شده اند؛ زیرا هیچ چهره ارشد فلسطینی در کمیته های سطح بالای هیأت حضور ندارد. به جای آن، کمیته ملی اداره غزه متشکل از تکنوکرات هایی قابل احترام اما منتخب نشده باید با واقعیتی کنار بیاید که در آن حماس همچنان حدود نیمی از غزه را در کنترل خود دارد. اسراییل نیز با ملاحظات ویژه خود به این روند می نگرد. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، قرار نیست در نشست این هفته هیأت شرکت کند؛ زیرا نمی خواهد در کنار رهبران قطر و ترکیه در قاب عکس ها ظاهر شود یا در جمع کشورهایی قرار گیرد که از تشکیل دولت فلسطینی حمایت می کنند. هم زمان، اسراییل حملات خود علیه فرماندهان حماس را تشدید کرده، با آغاز بازسازی غزه پیش از خلع سلاح حماس به شدت مخالفت می کند و نگران است که هیأت در موضوع بازسازی و تأمین امنیت غزه، ابتکار عمل را از تل آویو خارج سازد. در میان کارکردهای احتمالی هیأت صلح ، تأمین مالی شاید کم هزینه ترین و در عین حال عملی ترین نقش آن باشد. هزینه بازسازی غزه ده ها میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی سنگین که بدون بسیج منابع گسترده خارجی تأمین نخواهد شد. تصادفی نیست که اعضا می توانند با پرداخت یک میلیارد دلار، فراتر از دوره اولیه سه ساله، کرسی دائمی کسب کنند؛ در حالی که اختیار و نظارت بر نحوه هزینه کرد این منابع همچنان در دست ترامپ باقی می ماند. نشست این هفته هیأت صلح به احتمال زیاد با اعلام تعهدهای مالی قابل توجه همراه خواهد بود. گزارش ها نشان می دهد امارات متحده عربی یک میلیارد دلار تعهد کرده و ایالات متحده نیز ظاهراً آماده است رقمی مشابه اختصاص دهد. با این حال، فاصله میان اعلام تعهد و تحقق واقعی آن کم نیست و اجرای عملی این وعده ها داستانی جداگانه خواهد بود. در مقابل، چالش خلع سلاح به مراتب پیچیده تر و دشوارتر ارزیابی می شود. ممکن است دست کم روی کاغذ ـ، پیشنهادهایی برای مشارکت در نیروی بین المللی تثبیت اوضاع که در قطعنامه سازمان ملل پیش بینی شده است مطرح شود. اندونزی از آمادگی برای اعزام تا 8000 نیرو سخن گفته است؛ اما میان اعلام آمادگی و استقرار عملی نیرو فاصله ای چشمگیر وجود دارد. صلح مدیریت شده در سایه ابهام های بزرگ احتمال موفقیت پایین به نظر می رسد، اما ناممکن نیست. یکی از وجوه قابل توجه جنگ اسراییل و حماس آن است که مسئله غزه به سطحی آشکارا بین المللی ارتقا یافته است. قطعنامه 2803 شورای امنیت سازمان ملل با تنها دو رأی ممتنع از سوی روسیه و چین تصویب شد و در آن، ایجاد نهادی انتقالی و بین المللی با عنوان هیأت صلح برای نظارت بر اداره موقت غزه توسط کمیته ای تکنوکرات و غیرسیاسی فلسطینی درخواست شد. بر اساس این قطعنامه، هیأت صلح موظف است چارچوب بازسازی غزه را تعیین و منابع مالی مربوط به آن را مدیریت کند. مأموریت این سازوکار در سال 2027 پایان می یابد و هنوز مشخص نیست که آیا روسیه یا چین در آن زمان مسیر مخالفت را در پیش خواهند گرفت یا نه. با این حال، در شرایط کنونی می توان تصور کرد که اگر این هیأت تحت رهبری ای مصمم و ماهر هدایت شود، قادر باشد نقشی معنادار در شکل دهی به آینده غزه ایفا کند. اما آیا می تواند غزه را به سرزمینی یکپارچه، امن و شکوفا تبدیل سازد؟ پاسخ منفی است؛ مگر آنکه در اسراییل و فلسطین رهبرانی خردمند و قاطع زمام امور را در دست گیرند و اراده ای جدی برای حل وفصل مناقشه گسترده تر اسراییلی فلسطینی شکل گیرد. ابهام ها فراوان اند، اما یک نکته روشن است: طرح 20 ماده ای ترامپ و هیأت صلح در حال حاضر تنها گزینه موجود به شمار می روند، مگر آنکه ابتکاری کارآمدتر جایگزین شوند. در غیر این صورت، اگر سرنوشت غزه صرفاً به رهبران کنونی اسراییل و حماس سپرده شود، آینده این باریکه با یأس، شکاف، ناکارآمدی و تداوم خشونت رقم خواهد خورد. |