| فرارو- درست در همان سالی که محمدرضاشاه و اشرف پهلوی در تهران و مرتضی مطهری در فریمان چشم به جهان گشودند، کودکی هم در خانواده ای دیپلمات مسلک متولد شد که سرنوشتش با پیپ، ارکیده، کراوات و نهایتا جوخه اعدام گره خورد. به گزارش فرارو، پدر امیر عباس هویدا، سال ها به عنوان سفیر رضاخان در دمشق و بیروت و ریاض خدمت می کرد و همین ماموریت های دیپلماتیک سبب شد تا امیرعباس در نوجوانی تحصیل در مدرسه فرانسوی های بیروت را تجربه کند. او در همان سال ها زبان های عربی و فرانسه را آموخت و از همان زمان دلبسته پاریس شد. امیرعباس هویدا؛ از روزگار کودکی تا مرگ با مرگ پدر، عشق قدیمی هویدا به پاریس، او را از بیروت تا پایتخت فرهنگ اروپا کشاند؛ اما بورسیه اش در فرانسه به مشکل خورد و در نهایت در دانشگاه بروکسل علوم سیاسی خواند و لیسانس گرفت. در 1321 به ایران بازگشت و به استخدام وزارت خارجه درآمد. نخستین ماموریت مهمش در کنار زین العابدین رهنما در سفارت ایران در پاریس رقم خورد. در همان جا با حسنعلی منصور آشنا شد. رفاقت هویدا و منصور که بعدتر به مهم ترین پیوند زندگی سیاسی آنان بدل شد، درنهایت سرنوشت هر دو را به نخست وزیری رساند. پس از برکناری رهنما، هویدا به عبدالله انتظام، سفیر ایران در آلمان، پیوست. در آلمان بود که به یکی از لژهای قدرتمند فراماسونری پیوست و بعدها به یکی از مشهورترین ماسون های ایران تبدیل شد. زمانی که مصدق به سمت نخست وزیری رسید، اوضاع سیاسی هویدا تغییر کرد. مدتی را در خارج از ایران گذراند و درنهایت به پیشنهاد حسنعلی منصور، به ترکیه رفت. در نهایت، با بازگشت عبدالله انتظام به ایران و ریاستش بر شرکت نفت، هویدا از دیپلماسی به دنیای نفت قدم گذاشت و تبدیل به یک مدیر نفتی محبوب شد. این اتفاق علاوه بر قوام بخشیدن به موقعیت سیاسی هویدا، ازنظر اقتصادی نیز برای وی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. در سال 1342 و با رشد حزب ایران نوین، هویدا و منصور به قلب قدرت رسیدند. منصور ویترین سیاسی این تشکیلات شد و هویدا مغز پشت پرده ای که از وزارت دارایی شروع کرد و حتی با کمک یک متخصص، بخشی از امور مالی را در همان دهه چهل کامپیوتری کرد. اما یکم بهمن 1343 همه چیز عوض شد؛ محمد بخارایی، نوجوان 17 ساله وابسته به فداییان اسلام، در برابر مجلس با شلیک چند گلوله حسنعلی منصور را به قتل رساند. هویدا، که با چشمانی اشک آلود بالای سر رفیق قدیمی اش در بیمارستان ایستاده بود، به ناگاه خبر نخست وزیر شدن خود را دریافت کرد. در آغاز بسیاری فکر می کردند که او فقط برای احترام به منصور چند صباحی را روی صندلی نخست وزیری خواهد نشست؛ اما هویدا 13 سال در این مقام ماند و رکورددار طولانی ترین دولت دوران محمدرضا شاه شد. دوران 13 ساله نخست وزیری اش تا یکی دو سال پایانی، از نظر اقتصادی با ثبات نسبی همراه بود، بااین حال پس از 13 سال، شاه به این جمع بندی رسید که تغییر لازم است. اواخر سال 1356، پس از بازگشت از سفری تفریحی به یونان، هویدا از نخست وزیری کنار رفت. برای مدتی وزیر دربار شد، تا اینکه بعداز واقعه 17 شهریور استعفا داد. در ماه های پایانی رژیم، درخواست شاه برای سفر به بلژیک را رد کرد و علارغم پیشنهادهایی که برای ترک کردن ایران داشت، در ایران ماند و حتی پس از پیروزی انقلاب هم ایران را ترک نکرد. پس از دستگیری، ابتدا به مدرسه رفاه و سپس به زندان قصر منتقل شد. در اولین دادگاهش، وقتی خبرنگار اطلاعات از او پرسید چه می خواهد، گفت در عمرش شبی بدون مطالعه نخوابیده و تنها خواهش کرد برایش چند کتاب تازه بفرستند. درنهایت درحالی که هویدا برای تنفس دربِین دادگاه، دادگاه را ترک کرده بود، کشته شد. باوجوداینکه گمانه زنی ها در مورد ضارب او زیادند، اما هرگز مشخص نشد که چه کسی مسوولیت این کار را به عهده گرفته است. آنچه مشخص است اینکه اعدام هویدا با دستور مستقیم صادق خلخالی اتفاق افتاد. |