| سیدمسعود رضوی در اطلاعات نوشت: این یادداشت را با اندوهی انباشته در سینه از سالیان دراز می نویسم. نامه ای سرگشاده خطاب به هموطنان ارجمند و سربلند ایرانی در خارج از کشور؛ چه آن ها که موفق و آسوده احوال اند و چه آن ها که آزرده و درگیر جواب و سؤال اند. همه ایرانیان در هرکجای جهان، همچون تکه های این وطن داغ دیده و کهن سال اند زیرا میهن فقط خاک نیست زیرا انسان هایند که به خاک روح می بخشند و به آن جان و فرهنگ و عظمت می دهند؛ وگرنه میان اینجا و آنجا تفاوتی نخواهد بود. این فریادهای ایران ایران که از دل هزاره ها تا امروز، از قلب ایران تا سراسر جهان طنین افکن است، روح ایران و جان زنده ایران را گواهی می دهد. شما در سراسر جهان به زنده بودن ایران شهادت می دهید. اما این نامه چیست و چه در میان است؟ که به فرموده انوری: نامه ای مَطلعِ آن رنج تن و آفت جان/ نامه ای مَقطعِ آن دردِ دل و سوزِ جگر نامه ای بر رقمش آهِ عزیزان پیدا/ نامه ای درشکنش خون شهیدان، مُضمَر نقش تحریرش از سینه مظلومان، خشک/ سطرِ عنوانش از دیده محرومان، تر باری نمی خواهم عواطف را برانگیزم، اما این ایام، ایران و ایرانی داغ ها دیده و وطن ش مورد هجوم و حمله و درگیری بوده است. جوانان میهن، کشته شده اند و داغدار این سروتِنان و فرزندانِ بی جایگزین ایم که یا به حمله دشمن در جنگ 12 روزه، یا به بی تدبیری و آشوبی قابل پیشگیری در دی ماه اخیر جان گرامی را از دست دادند. من شخصاً چندین نام را می شناسم. و هر روز که به روزنامه می آیم تصویر همکار جوانم را می بینم که دو فرزند خردسال داشت و برای تهیه دارو، از خانه بیرون رفت و شهید شد. رشته صبرم به مقراض غمت بُبریده شد/ همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع می خواستم از مقدمات و حواشی بگذرم و بر سر اصل مطلب بروم اما قبل از آن خرسندی خود را از عظمت ایران که دستِ بلندی در سراسر جهان یافته است، ابراز می کنم. دیاسپورای مهاجران ایرانی که هر یک حامل هنر و تخصّص و تشخّص و فرهنگ و کمالات و ارزش های درخشانی اند که موجب تحسین جهانیان می شود، یک سرمایه بی بدیل برای این سرزمین است. ای کاش دولت های جمهوری اسلامی ایران و سفارتخانه های ما، قدر این نعمت را می دانستند و این حضور عظیم را به قدرت اقتصادی سیاسی فرهنگی امنیتی و جزیره های سیّال ایران در سراسر گیتی بدل می کردند. تحلیل نادرست و عملکرد باژگونِ افراد نابابی اَمثالِ چون سعید امامی ها و هزاره گراها و معجزه های عوامفریب و عوام پسند، فرصت ها را در گذشته های دور و نزدیک نابود کرد و زنجیرهای پیوند میان داخل و خارج را از هم گسست. زنجیری که در جنگ 12 روزه، می رفت تا دوباره همچون پولاد محکم شود، اما همفکرانِ همان خنّاسان نگذاشتند. هموطنان عزیزم، برادران و خواهرانم، پسران و دخترانم، چهره های زیبا و شاد شما در سراسر جهان، و این که برای مملکت خود نگران اید مرا شاد و امیدوار می کند، اما درخواست حمله نظامی به ایران چگونه با وجدان و عقل و حتی تجربه های تاریخی سازگار است؟ علاوه بر این، حمایت از کسی که رسماً در خدمت دولت نتانیاهو قرار گرفته و شریک آن ها، کارگزار آن ها و خدمتکار آن دولت است، چگونه قابل قبول تواند بود؟ من حتی قصد اهانت را ندارم. او نیز یک شهروند ایران است و همانند هرکسی نسبت به این کشور حق دارد. اما امروز تفاوت او با رجوی در هنگامه حمله صدام و بعثیان به ایران چیست، که او در آن کارش خائن خوانده می شود و این در همین کار، خادم؟! در حال حاضر، جبهه ای عجیب و شگفت انگیز از افراد متفاوت و دارای سوابق و ریشه های خانوادگی و فکری خاص، در مقابل ایران کنونی شکل گرفته است. این جبهه را افرادی تشکیل می دهند که بسیاری از آن ها دچار تعارض شده و موضع گیری هایی می کنند که هر انسانی را دچار حیرت می کند. از نویسنده کتاب عصر حیرت و سردبیر نشریّه حزب اللهی صبح (مهدی نصیری) تا ماکسیمیلیان فرزند بیژن جزنی (مارکسیستِ مرحوم، تئوریسین و بنیان گذارِ گروه چریکهای فدایی خلق در ایران زمان شاه) که در فرانسه وکیل سرشناسی است، خواستار تهاجم نظامی ترامپ و آمریکا به ایران و بمباران آن شده اند. توجیه این قضیه چندان دشوار نبود اگر آن ها اینجا بودند و در همین خاک، قرار بود بمانند و نتایج و مصایب آن را هم تحمل کنند. نتایجی که ممکن است هیچگاه دیگر زندگی ایرانیان را به چرخه یک زندگیِ نرمال و طبیعی بازنگرداند. کدام انسان خردمندی درخواست حمله بیگانه به میهنِ خودش را دارد؟ خاصه که آن بیگانه ابر قدرتی است همچون آمریکای ترامپ و در کنار آن ابلیسی جنایتکار و فاقد هرگونه خط قرمز مانند نتانیاهو و گانگسترهای اولترا صهیونیستِ تل آویو ایستاده است. این ها به کنار، دکتر رامین جهانبگلو، محقق و فلسفه دان و متخصص نظریه خشونت پرهیزی، از ترامپ درخواست حمله به ایران را کرده است. این تناقض را چگونه می توان حل کرد؟ دکتر جهانبگلو از دوستان گرامی من بوده است و من از همین جا صراحتاً به ایشان اعلام می کنم که خطای تاریخی بزرگی مرتکب شده است. کسی که مهاتماگاندی و نلسون ماندلا را سرمشق خود می داند و صبر و بردباری و مدارا و مقاومت در برابر خشونت حاکم را رمز پیروزی بر هر سیستم استبدادی قلمداد می کند، چگونه از افرادی چون ترامپ برای حمله به ایران دعوت کند و نام آن را نجات مردم می گذارد. این دعوت به کشتار است و این برای روشنفکرانی چون ایشان یک هشدار است، زیرا فرد فاسد العهدی چون ترامپ که در پرونده اپستین تمام ضوابط و خط قرمزهای اخلاقی را پشت سر گذاشته و به هیچ یک از قواعد بین المللی نیز گردن نمی گذارد، معلوم نیست با کشور و ملت شما چه معامله ای خواهد کرد؟ باری، امروز و فردا نیز بخشی از تاریخ ماست. هموطنان ایران در هر کجای جهان که باشند، ایرانی اند و باید مایه سربلندی ایران باشند. سفارت خانه های ایران می باید بدون تبعیض و در کمال احترام و امنیت به تمام ایرانیان خدمات ارائه دهند و آن ها را از تعلق به کشور مطمئن سازند. این ثنویّت و دوگانگیِ خانمان سوز در داخل و خارج باید تمام شود. این وضعِ تضاد و دو قطبی، سال هاست که زندگی ما را آتش زده و عمر ما و عزیزان ما را تباه کرده است. ایرانیان مهاجر که فخر ایران، سرمایه ایران، تاج سر ایران اند، نباید ملعبه دستِ دشمنان ایران شوند. سخن این است که وقایع دی ماه از مدت ها پیش قابل پیش بینی بود. انباشت مشکلات و اعتصابات پیاپی بازنشستگان، معلمان، پرستاران، کامیونداران، کارگران و… قطعاً با یک شوک تورمی مانند اسنپ بک و بالا رفتن قیمت سکه و دلار، موجب تجمعات و اعتراضات می شد. چه کسانی از خشونت یا به اغتشاش کشیدن اعتراضات سود می برند؟ این امری است که هم ما در داخل ایران، و هم هموطنان گرامی و عزیز ما در سراسر جهان باید بدان بیندیشیم! چه کسانی آتش برافروختند و نفت بر آتش ریختند؟ سخن را با چند قسمت از اشعار زنده یاد دکتر فخرالدین مزارعی (شیراز 1315 کالیفرنیا 1365) به پایان می برم. او عاشق ایران بود و شاعری کم نظیر و کم شناخته که نامه های منظوم وی با دکتر حمیدی شیرازی از شاهکارهای ادب پارسی معاصر است. سه قسمت از چهارپاره های زیبای او را درباره ایران و دوری از میهن، به تمام هموطنان تقدیم می کنم: * گفتم اندر غربت تاریکِ غرب/ خاکِ مردم سوز را تربت کنم یعنی اندر گیر و دار هول و هجر/ میهن از آب و گلِ غربت کنم * دیدم این ایرانِ غربت ساخته/ گرچه بنیادش عزیز و محکم است در کمالش هر چه می کوشم دریغ/ باز می بینم که یک چیزش کم است * این بنا، در جذبه های اُنس و عشق/ خشتی از آن خانه ویران نشد پرچم و تصویر و شمع و شعر و ساز/ هر چه گویی شد، ولی… ایران نشد |