| فرارو- مهدی دهقان؛ بزرگ علوی یکی از چهره های ادبی سرشناس و درعین حال جنجال برانگیز ایران است. او ازآن دست از چهره های ادبی ایران بود که ازمنظر سیاسی نیز دارای اهمیت ویژه ای است. به گزارش فرارو، علوی وجوه بسیار متوعی دارد. ازطرفی یکی از تاثیرگذارترین روشنفکران زمانه و ازسویی یکی از مهم ترین نویسندگان تاریخ معاصر ایران بود. بااین حال، هستند افرادی که او را با فعالیت های سیاسی اش به یاد می آورند. پیرمرد، در روزگار کهن سالی تغییر کرده بود پیرمرد، در روزگار کهن سالی تغییر کرده بود. دیگر اثری از آن عقاید تند و کوبنده در وجودش پیدا نمی شد. مردی که در روزگار جوانی به تندرو بودن و عقاید دیگرگونه داشتن مشهور بود، حالا بدل به یک استاد دانشگاه آرام و صبور شده بود. حالا برایش آسان تر بود که درباره اشتباهاتی که در روزگار جوانی داشت، حرف بزند. حالا برایش آسان تر بود که در مصاحبه ای، صریح و واضح بگوید که: ما در جوانی شیفته یک وهم هایی بودیم. تصور می کردیم که سوسیالیسم یا کمونیسم [...] یا مردی مثل استالین، این ها همه چیز را می دانند؛ همه چیز را پیش بینی می کنند؛ واقعا سوسیالیسم پیروز می شود؛ کارگرها مرفه می شوند؛ عدالت اجتماعی برقرار می شود. این یک وهمی بود که ما... که من، شخصِ من [در آن] گرفتار شده بودم. من دنیا را به گونه ای که امروز می بینم، نمی دیدم. پیرمرد، در روزگار جوانی یار غار صادق هدایت بود. اگرچه که هدایت چندان خودش را در ورطه جریانات حزبی نمی انداخت، اما به هرحال همنشینی او با بزرگ علوی تاثیرات متقابل زیادی را به همراه داشت. بااین حال، هرکدام به نحوی این تاثیرات را بروز می دادند. درواقع همان آرمان گرایی و کمال پرستی ای که هدایت را به کنج عزلت رهنمون شده بود، علوی را بر آن می داشت که به هیئت یک مبارز سیاسی قد علم کند.  این مسئله را می توان با نگاهی به آثار این دو نویسنده نیز دریافت. داستان های هدایت مبین روح زخم خورده جامعه ای -والبته نویسنده ای- است که در پس سیاهی روزگار، به نوعی بست نشینیِ اسکیزوفرنیک رو آورده است. درحالی که آثار بزرگ علوی همان آرمان گرایی و تشویش روانی را به کنش های سیاسی پیوند می زند. شاید به همین دلیل بود که کار هدایت درنهایت به خودکشی در پاریس کشید و بزرگ علوی نیز از زندان سردرآورد. تو گویی این دُوتُفنگ دار ادبیات فارسی، هرکدام به نوعی کمر به نابودی خود بسته بودند و در زندانی مشترک، اما در سلول هایی مجزا در بند بودند؛ هدایت در سلول تنهایی و افسردگی، و علوی در سلولی که در روزگار پیری آن را نوعی وَهم سرخوشانه قلمداد می کرد.  آشنایی هدایت و علوی به سبب شیفتگی هر دو به ادبیات بود. علوی نمایشنامه ای از هدایت را خوانده و شیدای قلم وی شده بود؛ در ادامه دوستی مشترک آن ها را به یکدیگر معرفی کرده بود. بااین حال، هدایت ادبیات را جدی تر گرفته و سیاست را هم از لابه لای همان سطور دردناکی که می نوشت به باد دشمنام می گرفت. اما علوی نه. ارتباط علوی با سیاست ارتباط مستقیم تری بود. خیلی زود در جمع توده ای ها جایگاهی برای خودش دست وپا کرده و با سرسپردگی به سوسیالیسم شوروی، آمده بود تا جامعه ای عاری از طبقه را برای مردم ترسیم کند. این بود که پیرمرد را بر آن می داشت که در روزگار پیری بابت اینکه چرا همانند هدایت سیاست را از راه ادبیات دنبال نکرده بود، افسوس بخورد. به هرحال، با وجود شوری که در روزگار جوانی در سر بزرگ علوی بود، پیرمرد در روزگار کهن سالی تغییر کرده بود. |