| فرارو- عرفان طاهرخانی و فرهاد سالاری دو اسمی هستند که لابه لای هزاران خبری که اخیرا شنیده شده با تیتر خودکشی دو دانشجو در ذهن جامعه باقی مانده اند؛ دو دانشجوی دانشکده علوم پزشکی که علت مرگشان مورد سوال تمام افرادی است که خبر اقدام تلخشان را شنیده اند. به گزارش فرارو، عرفان و فرهاد هر دو ورودی 1400 پزشکی، هر دو رتبه های دورقمی کنکور، هر دو از آن دانشجوهایی که خانواده و معلم ها با افتخار ازشان یاد می کنند، بودند. عرفان اهل تاکستان بود؛ پسری که دوستانش می گویند اهل فیلم دیدن و نوشتن بوده و با رفقایش مجله فیلم دانشجویی راه انداخته؛ او می خواست روانپزشک شود. فرهاد از بندرعباس آمده بود؛ آرام، کم حرف و به گفته هم دانشگاهی هایش احساس می کرد زیر فشار سنگین درس و شرایط شخصی دشوار له شده؛ او یکبار دیگر سابقه خودکشی داشته. حالا انگار کار ناتمامش با زیستن را تمام کرده. این دو نام هم کلاسی و هم اتاقی خوابگاه کوی علوم پزشکی تهران بودند؛ دو جوان با آینده ای که روی کاغذ روشن به نظر می رسید و حالا نامشان تبدیل به غم انگیزترین اتفاق روز دانشگاه شده. اما چرا دو جوانی که آرزوی بسیاری از پشت کنکوری ها را زندگی می کردند دست به خودکشی زدند؟ علیرضا شریفی یزدی، عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران، در گفت و گو با فرارو ضمن پاسخ به این سوال می گوید: در فرهنگستان بارها درباره خودکشی دانشجویان رشته پزشکی، به ویژه رزیدنت ها، بحث شده است. عوامل وقوع این اتفاق را می توان در چند بعد دسته بندی کرد: فردی، اجتماعی و خانوادگی. دانشجوهای پزشکی از کودکی زیر فشار خانواده بوده اند علیرضا شریفی یزدی به فرارو می گوید: دانشجویان پزشکی با رتبه های خوب، افراد باهوشی هستند که خانواده ها از اوایل کودکی فشار سنگین روانی را به آنان وارد می کنند تا در رشته ها و دانشگاه های تاپ قبول شوند و در نتیجه، دوران نوجوانی بسیار سختی را سپری می کنند. خانواده ها با خدمات بالا و هزینه های سنگین، توقع بسیار بالایی از آنان دارند. نتیجه این است که این بچه ها از نظر خانوادگی به شدت تحت فشار هستند و برای اینکه پاسخی به محبت و خواست خانواده بدهند، فشار سنگینی به خود وارد می کنند؛ تا جایی که برخی از این دانشجویان پزشکی که خودکشی ناموفق کرده اند، روزانه 16 تا 17 ساعت درس می خوانند. رویارویی با واقعیت پس از ماراتن سنگین درس خواندن بهت آور است به گفته او: آنان در یک ماراتن سنگین درس خواندن همراه با استرس هستند. تیزهوش ها و تیزکوش ها وارد رشته پزشکی می شوند، اما آنان افرادی خسته اند که از نظر روانی به شدت تحت فشار هستند. آنان ترم اول و دوم همه چیز را گل و بلبل می بینند، مورد تشویق قرار می گیرند و خود را بر زمین بند نمی دانند، اما کم کم واقعیت ها خود را نشان می دهد. حجم زیاد درس، فشار چندساله قبل از کنکور و توقع اساتید مزید بر علت می شود. بخش بزرگی از دانشجویان پزشکی سه اختلال سنگین روانی را یدک می کشند این روانشناس اجتماعی می گوید: آنان با افرادی آشنا می شوند که پزشک شده اند و می بینند از برآورده کردن نیازهای اولیه زندگی عاجزند. روزی که اینان جذب پزشکی شدند، تعداد اندکی از پزشکان باسابقه و به نام را با مطب های شلوغ و درآمد بالا دیده اند که از نظر اقتصادی تأمین هستند و منزلت اجتماعی دارند. دانشجویان جدید با دیدن اینها امید پیدا می کنند، اما با ورود به بطن ماجرا می بینند پزشکان عمومی درآمد بسیار اندکی دارند و آن رویاهایی که در ذهنشان بوده، بر این اساس در پزشکی تامین نمی شود و به زودی سرخورده و ناامید می شوند. او می افزاید: بنابراین آن پایه خانوادگی، پایه اجتماعی هم پیدا می کند؛ زیرا به لحاظ اقتصادی فکر می کنند از پس زندگی برنمی آیند. بعلاوه طولانی مدت بودن دوره تحصیل است. شهرستانی ها سال های طولانی درس خوانده اند و حالا به شهر دیگری پرتاب شده اند؛ در خوابگاه یا مجردی، با حجم درس های بالا، بدون فرصت تفریح، و شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور هم مزید بر علت می شود. بخش بزرگی از دانشجویان پزشکی به لحاظ روانی دو تا سه اختلال سنگین را یدک می کشند: افسردگی شدید، اضطراب بالا و اورتینکینگ و وسواس فکری نسبت به آینده. دانشجویان پزشکی در معرض نهیلیسم قرار دارند/ خبری از بهشت برین نیست به گفته شریفی یزدی: در این بین اگر دانشجویان پزشکی گیر استادی بیفتند که بیش از حد به آنان فشار بیاورد، همراه با شب بیداری های دوره آموزشی در بیمارستان ها و کار مداوم با مریض، مجموعاً فضایی فراهم می کند که زود به نهیلیسم می رسیم. شرایط اجتماعی ما هم در آن ناامیدی و احساس عدم امنیت وجود دارد و هیچ ویژنی برای آینده ندارد. تصور کنید پزشک چطور مطب اجاره کند؟ با کدام پول طبابت کند؟ مطالعات انجام گرفته نشان می دهد عمده آنان سرخوردگی پیدا می کنند و آن بهشت برینی که از اول ابتدایی توسط مشاور و خانواده و مدرسه ساخته بودند که پزشکی آخر خوشی هاست، وقتی این کاخ فرومی ریزد، این پوچ گرایی باعث می شود آنان به سمت خودکشی کشیده شوند. رزیدنت ها با حقوق 20 میلیونی چه کنند؟/سیستم برده داری حاکم است او می افزاید: خودکشی دانشجویان پزشکی در میان رزیدنت ها بیش از دانشجویان عمومی است و اینجا یکی از دلایل اصلی، کشدار شدن مسیر است؛ 7 سال درس، بعد طرح و حالا تخصص. فشار سنگینی که در دانشگاه های علوم پزشکی بر رزیدنت ها وارد می شود و بسیاری از مواقع زورگویی اساتید و نوعی سیستم برده داری، کارها را بر دوش آنان می اندازد. از طرفی آنان درآمد چندانی ندارند، ممکن است زن و بچه داشته باشند و با حقوق 20 الی 25 میلیون تومانی زندگی کنند؛ بنابراین احتمال خودکشی در آنان بسیار بیشتر است . افسردگی پنهان خطرناک تر است؛ فعال بودن نشان از افسرده نبودن نیست گفته های اطرافیان فرهاد و عرفان نشان می دهد که آن دو دانشجو فعال بودند؛ به خصوص عرفان که با راه اندازی مجله نقد فیلم، ارتباط بیشتری با دیگران داشت و به نظر نمی رسید منزوی باشد. این پرسش به وجود می آید که چگونه فردی چنین فعال دست به خودکشی می زند. روانشناس مورد نظر می گوید: تصور کنید ویلیامز، خواننده مشهور، هفته ای پیش از خودکشی، مصاحبه ای تلویزیونی دارد و دوبار بلند می شود و می رقصد. هرکس او را می بیند می گوید شادتر از او کسی وجود ندارد، در حالی که هفته بعد اقدام به خودکشی موفق می کند. فعال بودن یا حضور در جمع، نشانه ای از نبود افسردگی نیست. افسردگی پنهان بسیار خطرناکتر است، چرا که علایم آن دیده نمی شود. رویدادهای اجتماعی در خودکشی بی تاثیر نیست وی در ادامه درباره همزمانی خودکشی فرهاد و عرفان با التهابات اجتماعی می گوید: برخی به ارتباط این دو موضوع می اندیشند و آن را مورد پرسش قرار می دهند. از نظر روانشناسی اجتماعی، هرگاه سطح التهاب در جامعه بالا رود و شرایط اجتماعی پرتنش شود، به طور طبیعی آسیب های اجتماعی افزایش می یابد. یکی از این آسیب ها خودکشی است. بنابراین، رویدادهای اجتماعی ممکن است نقش تشدیدکننده داشته باشند، اما زمینه ساز اصلی نیستند. در حال حاضر همه انسان های شریف جامعه متاثر از اتفاقات دی هستند. اگر این دو دانشجو هم تاثیرگذار بوده باشند ممکن است وضعیت را برنتابیده باشند. اما اختلالات فردی چند عاملی هستند پس این صرفا عامل خودکشی آنان نیست. سهل انگاری ابتدا از سوی خانواده صورت گرفته و بعد مراکز علمی مسئولیت خانواده و دانشگاه در قبال فرهاد که پیش تر سابقه خودکشی داشته، از دید این روانشناس اجتماعی این گونه بررسی می شود: بزرگ ترین سهل انگاری را خانواده انجام داده است. وقتی خانواده متوجه اقدام به خودکشی می شود و امکان تکرار آن طبیعی است، باید اقداماتی انجام می دادند. نخست، نباید او را از کانون خانواده خارج می کردند. این نوع افراد باید تحت درمان باشند و خانواده مدام با تعامل از تنهایی شان جلوگیری کند. پزشکی حرفه ای است که درد را به جان می خرد/ باید پرسید: آماده اید؟ از دید او: مراکز علمی مانند دانشگاه هم باید غربالگری انجام دهند؛ آیا کسی با این روحیات باید پزشک شود؟ پزشکی حرفه ای است که درد انسان ها را به جان می خرد، مشابه خبرنگار یا روانشناس، و ممکن است برای او مناسب نبوده باشد. به نظر می رسد دانشگاه ها باید پرونده روانی و جسمی برای دانشجویان ایجاد کنند، مشابه پرونده تحصیلی، و طی دوران تحصیل او را تحت رصد قرار دهند. مرکز مشاوره دانشگاه با شرح حال گیری از خود فرد، اطرافیان و مراجع ذی صلاح، می تواند تشخیص دهد که آیا دانشجو آماده حضور در این فضا هست یا نه. با مداخله حرفه ای و مؤثر می توان جلوی چنین اتفاقاتی را گرفت، اما در بسیاری از مراکز ما پرونده روانی وجود ندارد و در نتیجه دانشجویان به درستی مورد بررسی قرار نمی گیرند . |