| فرارو رابرت ریچ، تحلی لگر ارشد مسائل بین الملل روزنامه گاردین به نقل از روزنامه گاردین، سیاست های داخلی و خارجی ترامپ از کودتای نافرجام او علیه ایالات متحده تا یورش آخرهفته گذشته به ونزوئلا و تا تهدیدهای کنونی علیه کوبا، کلمبیا و گرینلند به طور هم زمان قانون داخلی و قانون بین المللی را فرسایش می دهد. اما مسئله فقط به این جا ختم نمی شود. این سیاست ها، فراتر از قواعد حقوقی، آن چیزی را نشانه گرفته اند که ما از تمدن یاد می کنیم. هدف اخلاقی یک جامعه متمدن آن است که مانع حمله و استثمارِ ضعیف تر توسط قوی تر شود. اگر این سد فروبریزد، جهان به طور دائم در جنگی حیوان وار و خشن فرو می رود؛ جنگی که در آن تنها سازگارترین ها و قدرتمندترین ها امکان بقا پیدا می کنند. پیروزی های کوتاه مدت و هزینه های ساختاری برای نظم بین الملل این اصل در کانون اسناد بنیان گذار آمریکا قرار دارد از اعلامیه استقلال و قانون اساسی گرفته تا منشور حقوق. همین اصل، هسته نظم بین المللیِ پس از جنگ را هم شکل داده است؛ نظمی که ایالات متحده رهبری کرده و نمود برجسته اش منشور سازمان ملل است؛ منشوری که بر چندجانبه گرایی، دموکراسی، حقوق بشر و حاکمیت قانون تاکید می کند. با این حال، این اصل شکننده است؛ اصلی که به آسانی از سوی کسانی نقض می شود که می خواهند از قدرت خود سوءاستفاده کنند. حفظ آن، مستلزم این است که قدرتمندان آن قدر شرافت داشته باشند که از پیروزی های کوتاه مدت چشم بپوشند؛ و دیگران نیز اگر چنین نکردند، آن ها را پاسخگو کنند. هر بار که افراد، شرکت ها یا کشورهایی برخوردارتر و نیرومندتر، به ضعیف ترها یورش می برند و آن ها را به استثمار می کشانند، تار و پود تمدن آرام آرام ساییده می شود. اگر این تجاوز مهار نشود، همین بافتِ ظریف از هم گسسته خواهد شد و اگر جلوی آن گرفته نشود، جهان می تواند به سراشیبی هرج ومرج و جنگ فروغلتد. این الگو پیش تر هم تکرار شده است. قدرتِ رهاشده، حق نمی آفریند؛ بی ثباتی می آفریند، آشوب می آفریند و جنگ می زاید. ما امروز در جامعه و جهانی نفس می کشیم که نابرابری در آن به شکلی کم سابقه اوج گرفته است. قدرت سیاسی و اقتصادی بیش از هر زمان دیگری در دست شمار اندکی متمرکز شده و همین تمرکز، قدرتمندان را به وسوسه ای دائمی می کشاند: استثمارِ ضعیف ترها؛ چون احساس می کنند همه چیز در اختیارشان قرار دارد. ثروت ایلان ماسک، جف بزوس، مارک زاکربرگ، لری الیسون، چارلز کُخ و معدودی دیگر، تقریباً فراتر از درک عمومی است. نفوذ غول های فناوری، غول های نفتی و بزرگ ترین شرکت های هوافضا و صنایع دفاعی نیز بخش بزرگی از جهان را زیر چتر خود گرفته است. هوش مصنوعی هم احتمالاً این تمرکز ثروت و قدرت را از این هم بیشتر خواهد کرد. کاخ سفیدِ بی مهار؛ ریاست جمهوری در آستانه قدرتِ غیرپاسخگو دونالد ترامپ با تکیه بر جمهوری خواهانِ بزدلِ کنگره و اکثریتی مطیع در دیوان عالی، ریاست جمهوری ایالات متحده را به قدرتمندترین و در عین حال، غیرپاسخگوترین کانون حاکمیت در تاریخ این کشور تبدیل کرده است. اگر این قطعات را کنار هم بگذارید، تصویر تهدید بی پرده نمایان می شود. خطی مستقیم، تلاش ترامپ برای کودتا پنج سال پیش را به ماجرای دستگیری نیکلاس مادورو در آخر هفته گذشته وصل می کند. هر دو اقدام غیرقانونی بودند. هر دو بر غروری استوار بودند که خود را قدرتمند می پندارد. همین خط، تهدیدهای کنونی ترامپ علیه کوبا، کلمبیا و گرینلند را نیز به هم پیوند می دهد. نمونه ای مشابه را می توان در جنگ پوتین علیه اوکراین دید؛ در تهدیدهای شی جین پینگ علیه تایوان؛ در غارت و انحصارطلبی جهانیِ غول های فناوری و نفت؛ و در الیگارش های روس، چینی و آمریکایی که قدرت عمومی را با ثروت شخصی خود درهم آمیخته اند. اما باز هم قاعده تغییر نمی کند: قدرتِ بی مهار، حق نمی سازد؛ بی ثباتی می سازد، آشوب می سازد و جنگ می زاید. تاریخ به روشنی نشان می دهد که قوانین و هنجارهایی که برای مهار قدرتمندان وضع شده اند، در نهایت سپری برای خودِ آن ها نیز بوده اند. بدون این قیود، عطش سیری ناپذیرشان برای قدرت و ثروت، سرانجام خودشان را همراه با شرکت ها، کشورها یا امپراتوری هایشان به ورطه سقوط می کشاند و خطر یک جنگ جهانی را با خود به همراه می آورد. قانون گریزی عریانِ ترامپ نیز سال ها آمریکا، جهان و حتی خودِ تمدن را بی هزینه رها نخواهد کرد. |