محمدعلی غیبی؛ رشته ی ایران شناسی در سراسر جهان، از ابتدای دوران معاصر در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری همواره فعال بوده و دانشجو پذیرفته و دانشمندان و اندیشه ورزان بزرگی را به عرصه ی علمی و فرهنگی جهان عرضه نموده است. قدمت ایران شناسی حتی به قبل تر از دوران معاصر می رسد، چنانکه حتی مریم میراحمدی در این رابطه کتابی قطور بنام "تاریخ تحولات ایران شناسی در دوران اسلامی" را تالیف کرده که توسط انتشارات طهوری به نشر رسیده است. نویسنده ی این پژوهش تلاش کرده تا قدمت ایران شناسی را به قرون وسطی برساند و در این کوشش موفق بوده است اما آنچه نخستین تلاش های علمی و مستند و حاصل زحمات فراوان در این راه بوده، به نظر من با تلاش آنکتیل دوپرون در قرن هیجدهم شروع شد، نویسنده ای فرانسوی که در تلاش برای بازیابی زبان پهلوی یا پارسی میانه به هند سفر کرد، سال ها در هند با وجود جنگ های بی امان فرانسویان و انگلیسیان به جمع آوری متون و همچنین آموزش مخفیانه زبان پهلوی از دو موبد اصلاح طلب آن هم با پرداخت هزینه های گزاف پرداخت، پس از بازگشت پردردسرتر خود و اسارت کوتاهی به مقابله ی متون بدست آمده مبادرت کرد و گرچه حاصل کارش یعنی ترجمه ی زند اوستا با مخالفت و اهانت ایران شناس سنتی اما نامدار انگلیسی یعنی سر ویلیام جونز روبرو شد اما به گمانم این پژوهش نخستین تلاش علمی و نوین در ایران شناسی بود، تلاشی که بعدها از سوی سایر ایران شناسان همچون گلدنر، ولف، پورداوود، تفضلی، بویس، زنر و ... در بررسی زبان های باستانی، باستان شناسان مشهوری همچون هرتسفلد و مورخان شهیری همچون کریستین سن، فرای، لاکهارت، میلانی، اتابکی و ... و همچنین بزرگان سایر شاخه های ایران شناسی همچون ادبیات فارسیکه من دانش کافی در این حوزه را ندارم ادامه یافته است. آنچه عامل برتری بسیاری از این چهره های سرشناس نسبت به بسیاری دیگر گشته و حتی در اندیشه ی بسیاری از صاحب نظران عامل تفاوت تاریخنگاری غربی و علت برتری آن بر تاریخنگاری ایرانی بوده است تحلیلی بودن آثار تاریخ پژوهان و ایران شناسان غربی بوده است. ما همواره بحث هایی درباره این موضوع شنیده ایم که چرا تاریخ غزنویان تألیف باسورث برتر از کتاب هایی است که در این رابطه توسط مورخان سرشناس ایرانی همچون فروزانی بوده، یا اینکه چرا تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی برتولد اشپولر برتر از کتابی است که مرحوم زرین کوب در همین محدوده زمانی، مکانی و موضوعی نگاشته است. شاید من خود این برتری ها را به دلایل اشکالاتی که بر فلسفه و روش تاریخ پژوهی همین مورخان خارجی وارد می کنم قبول نداشته باشم اما ذات توانمندی تحلیل توسط مورخان غربی ویژگی است که به دلایلی در میان بسیاری دیگر وجود ندارد. توانمندی تحلیل از نظر من حاصل دو عنصر است. اولی تسلط کافی بر موضوع که تازگی مطالب را در ذهن انسان از بین می برد و شرح و توصیف وقایع را در ذهن مورخ به مطلبی پیش پا افتاده تبدیل کرده و تحلیلگر را از توصیف وقایع بی نیاز و حتی بیزار می کند. عنصر دوم که به دنبال عنصر اول به ذهن تحلیلگر می رسد نگاه انتقادی است که بدون داشتن آن ارائه یک تحلیل شسته و رفته ممکن نیست. این توانایی نگاه انتقادی است که تحلیل را به وجود می آورد و توصیف یک واقعه و روایت ها و منابع آنرا به چالش می کشد و مطلب یا کلامی را به تحلیل تبدیل می کند. رجب صفروف، ایران شناس روسی که این روزها به سبب حضور گسترده در شبکه های فارسی زبان نامش بر سر. زبان ها افتاده و عناوین بسیاری همچون ریاست مؤسسه مطالعات ایران معاصر در روسیه و ریاست کنونی یا سابق موسسات بی شمار دیگری را هم یدک می کشد به سبب تسلط خوبش بر زبان فارسی که شاید به خاطر زاده ی شهر دوشنبه بودنش است این روزها به طور غیر رسمی نقش سخنگوی فارسی زبان کرملین و همچنین وزارت خارجه و وزارت دفاع روسیه را ایفا می کند. وی که مدام در مناظرات مختلف در شبکه های فارسی زبان حضور فعالی دارد چند شب پیش در مناظره ای در یکی از رسانه ها که بنده در یوتیوب تماشا کردم به بیان مطالبی پرداخت که بسیار قابل تأمل بودند، البته نه از جهت بدیعی و دقت کلامش، بلکه تأمل برانگیز از این جهت بود که بنده را به این فکر واداشت که چه شده و چه انحطاطی بر سر ایران شناسی به عنوان رشته ای آکادمیک آمده که ما در کشور روسیه، از ایران شناسانی همچون لوکونین، برادران دیاکونوف، پیگولفسکایا، داندامایف و ... که با نگاهی کاملا تحلیل محور وارد پژوهش های تاریخی می شدند هرچند وظیفه داشتند تاریخ ایران را از نگاه ورود از مرحله ی کمون اولیه به برده داری و سپس به نظام فئودالی و لاجرم به مرحله بورژوازی در آینده نزدیک بررسی کنند تا نهایتا به این نتیجه برسند که ایران نیز طبق جبر تاریخی وارد کمونیسم خواهد شد، اما آنها هیچگاه نگاه تبلیغی خود را صراحتا و به مثابه ی بیان آشکار سیاست ها و مواضع مسکو به عنوان حق منزل بیان نمی کردند. آقای رجب صفروف در مناظره ای که داشت که در مورد جنگ روسیه و اوکراین بود نه به عنوان تحلیلگر که لازمه اش نگاه انتقادی به مسئله است بلکه به عنوان تبلیغگر و تریبون چی پوتین وارد بحث شد و مدعی بود که اگر روسیه می خواست می توانست در عرض چند روز کار اوکراین را تمام کند اما خودش نخواست. وی مدعی بود که روسیه برای آزاد کردن سرزمین های خود از اشغال اوکراین وارد جنگ با این کشور شد و وقتی این سخن آشکارا متناقض با واقعیتش با اعتراض تند مجری روبه رو شد، صفروف ادعا کرد که روس ها پس از اشغال استان های لوهانس، دونتسک، زاپاروژیا و خرسون همه پرسی برگزار کردند و به این خاطر که نتیجه این رفراندوم ها علاقه به الحاق به روسیه بود، پس آن سرزمین ها از ابتدا بخش هایی از روسیه بوده اند! وی که بدون کوچکترین نگاه انتقادی و تنها در چارچوب تبلیغ گر مواضع روسیه نتیجه ی یک نظرسنجی انجام شده در اشغال نظامی را که نامعتبرترین همه پرسی جهان باید شناخته شود را دارای چنان اعتباری می یابد که در مناظره ای آنرا به زبان بیاورد، در برابر اعتراض مجری مبنی بر این که نتیجه این همه پرسی را تنها کره شمالی به رسمیت شناخته، دیگر تمام اصول علمی بحث را کنار نهاد و ناشیانه مدعی شد که این سخنان حاصل تبلیغات و جوافکنی رسانه های غربی اند و باید سخنان روس ها را مورد توجه قرار داد و... . اظهار نظر دیگرش مبنی بر اینکه روس ها برای نجات مردم اوکراین از چنگال دولت ستمکار اوکراین به این کشور حمله کردند، جمله ی بی اندازه ناشیانه که سطح تعقل و شعور مردم آگاه و تحصیل کرده قرن بیست ویکم را تا اندازه مردم بابل در زمان حمله کوروش کبیر پایین می آورد یا مشتی عبارات بی منطق و توهین گر دیگر همچون این که روسیه برای دفاع از امنیت خود در برابر حمله اوکراین و پیوستن آن به ناتو به این کشور حمله کرده تنها مطالبی تبلیغ گر سیاست ها و مواضع جنگی روسیه هستند، آن هم در شرایطی که در هر جنگی کشور متجاوز ناشیانه ترین و سخیف ترین دلایل را برای توجیه تجاوز و جنایت های خود مطرح می کند، و ضمنا با تأیید مواضع پوتین از سوی دونالد ترامپ دیگر جهان هم امیدی و انگیزه ای برای از بین بردن تهدید روسیه که در ادامه اشتهای سیری ناپذیرش در آینده ای نه چندان دور حتی تمام اروپا و جهان را با خواسته های بی پایان خود وارد جنگ بزرگ دیگری خواهد کرد موید این نکته است که گویی دیگر نگاه انتقادی در محافل آکادمیک موقعیت خود را از دست داده و رشته ی ایران شناسی در روسیه یعنی جایی که امثال دیاکونوف ها و مینورسکی ها و ولادیمیر بارتولدها از آن برخاستند هم از این بابت آسیب فراوان دیده، چنانکه بسیاری از کرسی های استادی و ریاست ایران شناسی در این کشور هم در دست آقای صفروف است. طبیعتاً انتظار ما هم از آقای صفروف این نیست که در کشور استبدادزده ی روسیه که به سبب جنگ اخیر بیشتر از قبل گرفتار استبداد نظامی شده، نقش اپوزیسیون دولت روسیه را بازی کند و در این راه جان خود را از دست بدهد؛ بااین حال او می توانست از سیاست و مراکز قدرت دوری گزیده و به دور از سیاست زدگی به فعالیت های علمی خود در رشته ی ایران شناسی بپردازد. امید است رشته ی ایران شناسی به سبب اصالت و صلابت متون و سابقه ی کهن و غنی تمدن ایرانی از چنین سیاست زدگی هایی در امان بماند. |