| سرویس سیاسی فردا: ارتش اسراییل مدعی شده بر زیرساختهای حزبالله در ارتفاعات علیالطاهر «تسلط عملیاتی» پیدا کرده و نتانیاهو نیز گفته این منطقه دیگر تهدیدی برای اسراییل نیست. اما تا این لحظه حزبالله روایت تفصیلی خود از وضعیت میدان را منتشر نکرده است. بنابراین آنچه فعلاً وجود دارد، بیش از آنکه یک واقعیت تثبیتشده نظامی باشد، روایت اسراییل از میدان است؛ روایتی که طبیعتاً بخشی از عملیات روانی و جنگ ادراکی نیز محسوب میشود. برای فهم علیالطاهر ابتدا باید منتظر روایت حزبالله ماند. با این حال، از مواضع پیشین مقاومت میتوان فهمید که مسئله اساساً حفظ یک تپه نیست. نگرانی حزبالله، تبدیلشدن فشار نظامی اسراییل به یک قاعده سیاسی ـ امنیتی جدید در لبنان است: اسراییل نقطهای را «تهدید» معرفی کند، آن را زیر آتش قرار دهد، آمریکا برای تخلیه آن بر بیروت فشار بیاورد و در نهایت مقاومت برای توقف حملات، موضع را تحویل ارتش لبنان دهد. اگر چنین الگویی تثبیت شود، علیالطاهر آخرین مطالبه نخواهد بود. بهویژه آنکه این ارتفاعات در شمال لیتانی قرار دارد و پذیرش این منطق میتواند عملاً به گسترش تدریجی دامنه مطالبات امنیتی اسراییل به مناطقی خارج از ترتیبات شناختهشده جنوب لبنان منجر شود. بنابراین نزاع فقط بر سر جغرافیا نیست؛ نزاع بر سر حق تعیین قواعد بازی است. اسلامآباد چگونه وارد علیالطاهر شد؟ در داخل ایران اما اتفاق دیگری در حال رخ دادن است. برخی منتقدان تفاهم اسلامآباد تلاش کردهاند تحولات این منطقه را نیز شاهدی برای شکست آن تفاهم معرفی کنند. اینجا تحلیل جای خود را به سیاستورزی میدهد. پرونده لبنان از هفتم اکتبر وارد مرحله جدیدی شده و طی چند سال تحت تأثیر مجموعهای از متغیرهای نظامی، سیاسی و منطقهای شکل گرفته است. تقلیل چنین منازعه چندسطحی و پیچیدهای به تفاهم اسلامآباد، نمونه روشنی از تقلیلگرایی سیاسی و خطای تکعلتی است. وقتی تفاهمی باقی نمانده، چرا از آن انتظار معجزه دارید؟ اما تناقض اساسی منتقدان جای دیگری است.آنان طی هفتههای اخیر میگویند آمریکا تعهدات خود را زیر پا گذاشته، ترتیبات سیاسی عملاً از کار افتاده و دیگر چیزی از تفاهم روی زمین باقی نمانده است. بسیار خوب؛ اگر این گزاره را بپذیریم، چگونه میتوان همزمان انتظار داشت همان تفاهمی که از نظر آنان دیگر وجود خارجی ندارد، امروز اسراییل را در علیالطاهر متوقف کند؟ نمیشود مرگ یک سازوکار سیاسی را اعلام کرد و همزمان آن را مسئول حلنشدن بحرانهای بعدی دانست. اگر توافق قدرت الزامآوری خود را از دست داده، مسئله اصلی دیگر «متن تفاهم» نیست؛ مسئله کلاسیک تعهد معتبر در روابط بینالملل است: چه سازوکاری میتواند طرف مقابل را به رعایت تعهدات وادار کند؟ اتفاقاً منطق حزبالله در علیالطاهر نیز از همین جنس است. مقاومت نمیخواهد فشار نظامی اسراییل به یک سازوکار تولید امتیاز تبدیل شود. اگر هر بار اسراییل با تشدید حملات بتواند یک عقبنشینی جدید تحمیل کند، هزینه استفاده از زور کاهش و مطلوبیت تکرار آن افزایش پیدا میکند. در این صورت، علیالطاهر پایان بحران نیست؛ ممکن است آغاز مطالبه بعدی باشد. منتقدان و مسئلهای به نام «فقر بدیل» اما مهمترین پرسش هنوز بیپاسخ مانده است.دو ماه اخیر دقیقاً میتوانست میدان آزمون این جریان باشد. اکنون مسئله محاصره مطرح است، لبنان درگیر فشار نظامی است، هرمز به یکی از کانونهای اصلی چانهزنی تبدیل شده، جنگ اقتصادی ادامه دارد و احتمال تشدید مجدد درگیری نیز از میان نرفته است. کسانی که تفاهم را از ابتدا خطا میدانستند، اکنون باید توضیح دهند معماری جایگزین آنان برای مدیریت این مجموعه بحرانها چیست. اگر مذاکره نباید انجام میشد، جنگ تا کجا باید ادامه پیدا میکرد؟ نقطه خروج از جنگ کجا بود؟ محاصره چگونه باید شکسته شود؟ پرونده لبنان با چه سازوکاری مدیریت شود؟ اهرم هرمز در چه زمانی و برای دستیابی به چه هدفی باید به کار گرفته شود؟ و نهایتاً قدرت تولیدشده در میدان چگونه قرار است به دستاورد سیاسی تبدیل شود؟ اینجاست که مشکل بخشی از منتقدان بیش از آنکه «نقد تفاهم» باشد، به فقر بدیل تبدیل میشود. مخالفت فراوان است، اما طرح عملیاتی جایگزین همچنان غایب است. اکنون نیز بهجای پاسخ به همین پرسشهای واقعی درباره محاصره، لبنان، هرمز و آینده منازعه، برخی منتقدان در موقعیت طلبکاری قرار گرفتهاند و هر تحول میدان را به پرونده اسلامآباد الصاق میکنند. علیالطاهر اتفاقاً باید بحث را به نقطه درست بازگرداند. هنوز حتی روایت نهایی میدان روشن نیست؛ اما مسئله بنیادی روشن است: حزبالله نمیخواهد اسراییل بتواند قدرت نظامی را به حق تعیین قواعد امنیتی لبنان تبدیل کند. و منتقدان اسلامآباد نیز باید از مرحله نقد عبور کنند و به یک سؤال ساده پاسخ دهند: اگر تفاهم نه، بدیل عملیاتی شما برای جنگ، محاصره، هرمز و لبنان چیست؟ مخالفت یک موضع است؛ بدیل است که آن موضع را به راهبرد تبدیل میکند. |