| به نقل از تابناک، لندن دیالوگ در مقاله ای نوشته است: اوراسیا در حال گذراندن تغییرات عمده ژئوپلیتیک و اقتصادی است. اتصال سنتی آن، که مبتنی بر مسیر های تجاری و نفوذ قدرت های بزرگ بود، اکنون با کریدور های زمینی، بنادر، راه آهن ها، خطوط لوله و زیرساخت های دیجیتال تکمیل شده است. چین، پاکستان و ایران به دلیل موقعیت های استراتژیک خود، نقشی محوری در شکل دهی به آینده اتصال اوراسیا ایفا می کنند. ابتکار کمربند و راه چین (BRI) گسترده ترین چارچوب را برای این دگرگونی فراهم کرده است. از زمان راه اندازی آن در سال 2013، BRI به دنبال اتصال چین به اروپا، خاورمیانه، آفریقا و سایر مناطق از طریق شبکه های زیرساختی، تجاری و سرمایه گذاری بوده است. در این چارچوب گسترده تر، کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) یکی از مهم ترین پروژه های استراتژیک محسوب می شود، زیرا منطقه غربی چین را به سواحل دریای عربستان و پاکستان از طریق ترکیبی از زیرساخت های حمل ونقل، انرژی، صنعتی و دیجیتال متصل می کند. در نتیجه، پاکستان موقعیت بالقوه مهمی بین چین، آسیای مرکزی، خاورمیانه و اقیانوس هند اشغال می کند. ایران نیز موقعیتی حیاتی و در عین حال متفاوت بین آسیای مرکزی، قفقاز، جنوب آسیا، خلیج فارس و خاورمیانه دارد و به عنوان یک رابط منطقه ای عمل می کند. بنادر، راه آهن ها و دسترسی آن به خلیج فارس و دریای عربستان، آن را قادر می سازد تا بازار های چین و آسیای مرکزی را به جنوب آسیا، خاورمیانه و اروپا متصل کند. محققان اکنون ایران را نه تنها به عنوان یک قدرت خاورمیانه ای، بلکه به عنوان یک مرکز اتصال اوراسیایی در راهبرد ژئواکونومیک چین می بینند. رقابت کنونی بر سر معماری اتصال اوراسیا است: مسیر های تجاری، بنادر منطقه ای، کنترل بر گره های لجستیکی و روش هایی که زیرساخت ها بر قدرت ژئوپلیتیک شکل می دهند. راهبرد رو به گسترش اوراسیایی چین راهبرد چین برای اوراسیا بر استفاده از پیوند های اقتصادی برای ایجاد نفوذ استراتژیک استوار است. BRI چیزی فراتر از زیرساخت است؛ هدف آن ایجاد مناطق اقتصادی به هم پیوسته است که در آن چین رهبری کند. مسیر های زمینی برای پکن حیاتی هستند، زیرا وابستگی به تنگنا های دریایی مانند تنگه مالاکا، که بخش زیادی از تجارت و واردات انرژی چین از آن عبور می کند، را کاهش می دهند. توسعه مسیر های قاره ای انعطاف پذیری استراتژیک چین را افزایش می دهد. کریدور اقتصادی چین-آسیای مرکزی-غرب آسیا (CCWAEC) که از منطقه سین کیانگ چین از طریق آسیای مرکزی به ایران، خلیج فارس و خاورمیانه امتداد می یابد، نمونه ای از این رویکرد است. راهبرد اوراسیایی چین بر توسعه شبکه های همپوشان از طریق آسیای مرکزی، پاکستان، ایران، قفقاز و روسیه در میان تنش های ژئوپلیتیکی فزاینده متکی است. جنگ روسیه و اوکراین، تنش های آمریکا و چین، ناآرامی های دریای سرخ و اهمیت تنگه هرمز در بحران های اخیر، نیاز به مسیر های جایگزین را برجسته می کند. هدف چین ایجاد افزونگی استراتژیک است، به طوری که مسیر هایی مانند کریدور میانی، مسیر های ایران و اتصال CPEC به دریای عربستان به عنوان پشتیبان عمل کنند، در صورتی که هر مسیری آسیب پذیر شود. CPEC و مزیت جغرافیایی پاکستان دارایی استراتژیک کلیدی پاکستان، موقعیت جغرافیایی آن است که در چهارراه جنوب آسیا، آسیای مرکزی، چین و خاورمیانه قرار دارد و به دریای عربستان دسترسی دارد. CPEC با اتصال سین کیانگ چین به سواحل پاکستان از طریق زیرساخت های انرژی، مخابرات و صنعت و همچنین بندر گوادر، از این مزیت بهره می برد. هدف آن تقویت اتصال منطقه ای و همکاری اقتصادی است. گوادر به دلیل نزدیکی به خلیج فارس و مسیر های مهم تجارت دریایی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. با این حال، نباید اهمیت آن را اغراق آمیز کرد. یک بندر صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی خود به طور خودکار به یک مرکز منطقه ای بزرگ تبدیل نمی شود. ظرفیت بندر، اتصال به کرانه (هینترلند)، امنیت، رویه های گمرکی، فعالیت صنعتی و تقاضای تجاری به همان اندازه مهم هستند. آینده CPEC بنابراین به طور فزاینده ای به توانایی پاکستان برای تغییر از مدل زیرساخت محور به مدل تجارت محور و تولیدمحور بستگی خواهد داشت. فاز دوم CPEC که اغلب با عنوان CPEC 2.0 توصیف می شود، بر همکاری صنعتی، مناطق ویژه اقتصادی، کشاورزی، فناوری اطلاعات و یکپارچگی اقتصادی گسترده تر تأکید بیشتری داشته است. اگر CPEC فراتر از روابط دوجانبه چین و پاکستان متصل شود، موقعیت جغرافیایی پاکستان می تواند ارزشمندتر شود. شبکه ای که گوادر را به افغانستان، آسیای مرکزی و احتمالاً ایران متصل کند، می تواند CPEC را به یک پلتفرم اتصال منطقه ای تبدیل کند. با این حال، مسائل امنیتی، زمین های دشوار، زیرساخت های ضعیف، بی ثباتی سیاسی، کاستی های نظارتی و ظرفیت محدود صنعتی مانع این امر می شوند. پاکستان باید مزیت جغرافیایی خود را به منافع اقتصادی پایدار تبدیل کند. ایران: حلقه گم شده در اتصال اوراسیا؟ موقعیت ایران مدل متفاوتی از اتصال را ارائه می دهد. در حالی که پاکستان به چین دسترسی به دریای عربستان را می دهد، ایران مسیر های متعددی را ارائه می دهد که شرق آسیا را به آسیای مرکزی، خاورمیانه، قفقاز و اروپا متصل می کند. کریدور چین-آسیای مرکزی-غرب آسیا از ایران عبور می کند و این کشور را برای راهبرد اتصال غربی چین بسیار مهم می سازد. ایران همچنین از طریق بنادری مانند بندرعباس به خلیج فارس و از طریق چابهار به دریای عربستان دسترسی دارد. اهمیت ایران با کریدور حمل ونقل بین المللی شمال-جنوب (INSTC) افزایش می یابد، شبکه ای چندوجهی که هند و ایران را به قفقاز، روسیه و اروپا متصل می کند. این کریدور یک مسیر جایگزین شمال-جنوب برای مسیر های دریایی از طریق کانال سوئز ارائه می دهد. چابهار این امر را تقویت می کند، زیرا دسترسی هند به افغانستان و آسیای مرکزی را بدون عبور از پاکستان فراهم می آورد. هند در ترمینال شهید بهشتی سرمایه گذاری کرد و چابهار را برای اتصال منطقه ای حیاتی ساخت، اما جنگ اخیر در ایران و حمایت ضمنی هند از اسراییل، نفوذ استراتژیک هند بر چابهار را به شدت کاهش داده است. در نتیجه، ایران موقعیت جذابی در ژئوپلیتیک اوراسیا اشغال می کند. این کشور به طور همزمان شریکی برای چین، پلتفرمی برای اتصال آسیای مرکزی، مشارکت کننده ای در INSTC مرتبط با روسیه و شریکی برای هند در چابهار است. ایران به جای تعلق انحصاری به یک بلوک ژئوپلیتیک، پتانسیل تعامل با چندین سیستم اتصال رقیب را دارد. گوادر و چابهار: رقابت یا مکمل گرایی؟ گوادر و چابهار که تنها 72 کیلومتر از هم فاصله دارند، نماد رقابت چین و هند هستند. گوادر به چین و CPEC مرتبط است، در حالی که چابهار قبلاً به هند مرتبط بود، اما جنگ های اخیر ایران و حمایت پنهان هند از اسراییل و آمریکا، نفوذ آن را کاهش داده است. با این وجود، تفسیر گوادر و چابهار صرفاً به عنوان بنادر رقیب، بسیار ساده انگارانه است. این دو بندر نقش های مکمل ایفا می کنند: گوادر به عنوان دروازه تجاری برای چین-پاکستان و به طور بالقوه برای بازار های آسیای مرکزی و خاورمیانه عمل می کند، در حالی که چابهار جایگزینی برای افغانستان و آسیای مرکزی ارائه می دهد و شبکه های ایران را متصل می کند. در یک اقتصاد منطقه ای یکپارچه، محموله ها می توانند بین بنادر متعدد توزیع شوند و هم رقابت و هم همکاری را تقویت کنند. پاکستان، ایران و چین می توانند از بهبود ارتباطات جاده ای و ریلی بهره مند شوند، در حالی که هند همچنان از چابهار در راستای منافع خود استفاده می کند. این تغییر از رقابت ژئوپلیتیک به رقابت ژئواکونومیک از طریق زیرساخت ها، پتانسیل همکاری منطقه ای را برجسته می سازد. آسیای مرکزی و نقشه جدید اتصال اوراسیا آسیای مرکزی در حال تبدیل شدن به کانون کلیدی این تغییر است. قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان، همگی کشور های محصور در خشکی، برای دسترسی به بازار های جهانی به مسیر های حمل ونقل امن متکی هستند. نفوذ اقتصادی چین در منطقه افزایش یافته است و کشور های آسیای مرکزی به طور فعال به دنبال تنوع بخشی به مشارکت های بین المللی خود هستند. در نتیجه، کریدور های متعدد، همپوشان و رقیب در حال شکل گیری هستند. مسیر حمل ونقل بین المللی ترانس-خزر (TITR) چین را از طریق آسیای مرکزی و دریای خزر به قفقاز جنوبی، ترکیه و اروپا متصل می کند. اهمیت آن از زمان حمله روسیه به اوکراین که مفروضات تثبیت شده درباره مسیر های تجاری اوراسیا را مختل کرد، به طور قابل توجهی افزایش یافته است. تحلیل های اخیر نشان می دهد که حجم محموله های عبوری از قزاقستان در کریدور میانی به طور قابل توجهی افزایش یافته است و بر اهمیت روزافزون مسیر های جایگزین شرق-غرب تأکید می کند. در همان زمان، ایران در حال ترویج اتصال جنوبی از طریق آسیای مرکزی است. مسیر هایی که ترکمنستان و ازبکستان را به ایران متصل می کنند، می توانند به کشور های محصور در خشکی آسیای مرکزی دسترسی به بنادر و بازار های ایران را بدهند. چنین تحولاتی همچنین می تواند توانایی چین را برای اتصال غرب چین به خاورمیانه از طریق مسیر های زمینی متعدد تقویت کند. پاکستان می تواند خود را به عنوان دروازه جنوبی آسیای مرکزی از طریق گوادر معرفی کند، اگر جاده ها و راه آهن ها از طریق افغانستان یا سایر مسیر ها به آسیای مرکزی متصل شوند. با این حال، این امر نیازمند بهبود های اساسی در امنیت، زیرساخت ها و حمل ونقل ترانزیتی است. رقابت استراتژیک و توازن قدرت آینده سیستم اتصال اوراسیا دارای رقابت میان کریدور ها است، نه فقط میان دولت ها. کریدور شمالی از طریق روسیه، TITR از طریق آسیای مرکزی و دریای خزر، کریدور جنوبی از طریق ایران و پاکستان-افغانستان، و مسیر های دریایی در اقیانوس هند و خلیج فارس همگی از نظر هزینه، امنیت و ریسک سیاسی متفاوت هستند. این امر شکل جدیدی از رقابت ژئواکونومیک را ایجاد می کند که در آن دولت ها برای جریان های ترانزیتی رقابت می کنند، نه صرفاً برای قلمرو یا نفوذ نظامی. مزیت چین در مشارکت در سیستم های اتصال متعدد، سرمایه گذاری در آسیای مرکزی، حفظ CPEC با پاکستان، تعمیق روابط با ایران و درگیر شدن غیرمستقیم در شبکه های اوراسیایی است. ایران نیز می تواند با چین، روسیه، هند و آسیای مرکزی ارتباط برقرار کند. پاکستان می تواند چین را به دریای عربستان و آسیای مرکزی متصل کند، اما با موانع داخلی و منطقه ای مواجه است. نتیجه ممکن است اوراسیایی چندقطبی تر باشد که در آن هیچ کریدور مسلطی وجود نداشته باشد. نتیجه گیری آینده ژئوپلیتیک اوراسیا به اتصال وابسته است. چین، پاکستان و ایران به دلیل موقعیت های استراتژیک خود در پیوند شبکه های منطقه ای، نقش های حیاتی ایفا می کنند. چین سرمایه، صنعت و چشم انداز استراتژیک را برای ابتکارات اتصال فراهم می کند. پاکستان دسترسی به دریای عربستان را فراهم می کند و به عنوان دروازه جنوبی عمل می نماید. ایران به عنوان پلی چندجهته عمل می کند که آسیای مرکزی، جنوب آسیا، قفقاز، خلیج فارس و اروپا را به هم متصل می کند. پروژه هایی مانند CPEC، BRI، TITR، CCWAEC و INSTC به جای پروژه های مستقل، شبکه حمل ونقل رو به رشد اوراسیا را تشکیل می دهند. سوال اصلی اکنون این است که کدام شبکه ها حرکت کالاها، انرژی، سرمایه و اطلاعات را در سراسر اوراسیا تسهیل خواهند کرد. پاکستان با موقعیت استراتژیک گوادر فرصت بزرگی دارد، اما برای تبدیل شدن به یک مرکز واقعی اتصال، باید امنیت، زیرساخت ها، گمرک، ظرفیت صنعتی و تجارت منطقه ای را بهبود بخشد. ایران با تحریم ها و جنگ با آمریکا مواجه است و اسراییل نیز عدم اطمینان را افزوده است، با این حال موقعیت جغرافیایی آن فرصت های متمایزی را ارائه می دهد، به ویژه برای اتصال اوراسیا از طریق مسیر های شمال-جنوب و شرق-غرب. شبکه چین افزونگی استراتژیک و دسترسی به بازار را ارائه می دهد، اما اثربخشی آن به سرمایه گذاری های پایدار زیرساختی بستگی دارد. به احتمال زیاد اتصال اوراسیا دارای کریدور های همپوشان به جای مناطق منزوی خواهد بود. در حالی که رقابت شدید باقی است، اتصال بهبودیافته می تواند همکاری را تقویت کند. یک تغییر ژئوپلیتیک عمده ممکن است این باشد که اوراسیا از مناطق جداگانه به یک منطقه ژئواکونومیک به هم پیوسته تبدیل شود و چین، پاکستان و ایران هر یک نقش های منحصر به فرد، اما قابل توجهی ایفا کنند. |