صفحه اصلی     اقتصادی     اجتماعی     سیاسی     ورزشی     بین الملل     RSS     تماس با ما  
پنجشنبه، 29 مرداد 1405 - 17:50   
 آخرین خبرها
  بیانیه مهم وزارت دفاع
  لژیونر عجیب والیبال ایران: قهرمان جهان در مالدیو!
  دو هفته سخت را پشت سر گذاشتم/ کانسلو: برگشتم تا با بارسا لیگ قهرمانان را ببرم
  مسن‌ترین فوتبالیست جهان تاریخ‌سازی کرد!
  انتقاد کرملین از مشارکت انگلیس در جنگ اوکراین
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 122394صفحه نخست » آخرین اخبار    پنجشنبه، 29 مرداد 1405 - 16:57

نظر تحلیلگر هندی درباره جنگ ایران و آمریکا


ماه‌ها پس از کارزار نظامی آمریکا و اسراییل علیه ایران، پیامدهای آن همچنان در حال ارزیابی است؛ جنگی که شاید بیش از آنکه قدرت آمریکا را تثبیت کند،

 ویجی پراشاد، مورخ و مدیر اجرایی مؤسسه تحقیقات اجتماعی تری‌کانتیننتال معتقد است که ایران موفق شد کانون بحث را از برنامه هسته‌ای خود به تنگه هرمز تغییر دهد.

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: ماه‌ها پس از کارزار نظامی آمریکا و اسراییل علیه ایران، پیامدهای آن همچنان در حال ارزیابی است؛ جنگی که شاید بیش از آنکه قدرت آمریکا را تثبیت کند، محدودیت‌های آن را آشکار کرده باشد و به نظر می‌رسد همان بازآرایی منطقه‌ای را که قرار بود از آن جلوگیری شود، سرعت بخشیده است.

روزنامه تهران تایمز با ویجی پراشاد، مورخ و مدیر اجرایی مؤسسه تحقیقات اجتماعی تری‌کانتیننتال، درباره محاسبات راهبردی نادرست پشت کارزار آمریکا و اسراییل، اعتبار ادعای هسته‌ای که برای توجیه این جنگ مطرح شد، و معماری امنیتی نوظهوری که از تنگه هرمز تا توافق جدید مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در غیاب واشنگتن در حال شکل‌گیری است، گفت‌وگو کرده است.

متن کامل این مصاحبه در ادامه می‌آید:

شما کارزار آمریکا و اسراییل را یک محاسبه راهبردی بزرگ و اشتباه توصیف کرده‌اید. با نگاه به روند جنگ، عمیق‌ترین نقص در تفکر راهبردی آنها چه بود و آنها اساساً چه چیزی را درباره ایران اشتباه فهمیدند؟

اگر آنها جنگ ایران و عراق در سال‌های 1980 تا 1988 را مطالعه کرده بودند، یک نکته اساسی درباره ماهیت جامعه ایران را درک می‌کردند. جامعه ایران بر پایه‌ای دیرینه از میهن‌دوستی و عزت‌نفس استوار است؛ نوعی احساس عزت که اشغال استعماری هرگز نتوانسته آن را از بین ببرد. در بخش‌های زیادی از آسیا و آفریقا، استعمار به‌شدت به عزت ملی و اجتماعی آسیب زد. ایران به آن معنا هرگز به‌طور کامل مستعمره نشد. اگرچه زمانی شرکت‌های چندملیتی بر بخش نفت آن سلطه داشتند، ایران همچنان درک عمیقی از تاریخ خود دارد و مردم آن تا حد زیادی مصمم هستند این حس عزت‌مندانه نسبت به خود را حفظ کنند. به عبارت دیگر، تسلیم شدن برای ایران گزینه آسانی نیست.

در طول جنگ با عراق، بغداد از سلاح‌های شیمیایی ــ گاز خردل و دیگر عوامل شیمیایی ــ علیه نیروهای ایرانی استفاده کرد، اما ایران باز هم تسلیم نشد. این در حالی بود که جمعیت عراق بسیار کمتر بود و این کشور از حمایت غرب و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ــ در واقع تقریباً از سوی همه طرف‌ها علیه ایران ــ برخوردار بود. باید به خاطر داشت که در سال 1980، جامعه ایران هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته بود: انقلاب به‌تازگی رخ داده بود و جمهوری اسلامی تازه در حال تثبیت خود بود که حمله آغاز شد. واشنگتن و تل‌آویو باید از آن جنگ درس‌های زیادی می‌گرفتند؛ مهم‌ترین آنها این بود که ایران به‌سادگی تسلیم نمی‌شود. این نخستین محاسبه اشتباه بود.

دومین اشتباه، این فرض واشنگتن و تل‌آویو بود که ترور قاسم سلیمانی توان دفاع پیش‌دستانه ایران را تضعیف کرده است؛ یعنی توانایی ایران برای دفاع از خود فراتر از مرزهایش. سلیمانی کشته شد. گروه‌های مقاومت فلسطینی به‌شدت آسیب دیدند. حزب‌الله تضعیف شد و سید حسن نصرالله کشته شد.

در سوریه، دولت بشار اسد سرنگون شد و جولانی، شخصیتی با سابقه ارتباط با القاعده، به قدرت رسید. مجموع این تحولات واشنگتن و تل‌آویو را به این نتیجه رساند که ایران دیگر توان پاسخ‌گویی در صورت حمله را ندارد؛ یعنی خط دفاعی منطقه‌ای ایران، شبکه‌ای که از طریق آن حزب‌الله و گروه‌های مقاومت فلسطینی به نمایندگی از ایران به اسراییل حمله می‌کردند، از بین رفته است. برنامه‌ریزان آمریکایی با این تصور که دفاع پیش‌دستانه ایران را از کار انداخته‌اند، فرض کردند که یک رویارویی مستقیم اکنون قابل مدیریت خواهد بود.

این فرض یک محاسبه بسیار جدی و اشتباه از آب درآمد، زیرا ایران دو اقدام انجام داد که واشنگتن انتظارش را نداشت. نخست، ایران با دقت به اهداف نظامی آمریکا در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس حمله کرد؛ حملاتی که به دلیل ضعف دفاعی این اهداف، به هدف اصابت کردند. برای مثال، تأسیسات راداری در کویت تقریباً بلافاصله منهدم شد. دوم، واشنگتن تصور نمی‌کرد ایران بتواند عبور و مرور از تنگه هرمز را محدود کند؛ اما ایران توانست این کار را انجام دهد.

بنابراین دو محاسبه اشتباه اصلی وجود داشت: یکی درباره آمادگی ایران برای تسلیم شدن و دیگری درباره گزینه‌های ایران فراتر از دفاع از مرزهای خود. نکته قابل توجه اینکه هنوز گزینه سومی وجود دارد که ایران از آن استفاده نکرده است: ارسال پیام به گروه‌های مسلح در عراق برای حمله به پایگاه‌های آمریکا در این کشور. این گزینه هنوز فعال نشده است، به این معنا که ایران همچنان در نردبان تشدید تنش فضای مانور دارد.

قابل توجه است که عراق، با وجود داشتن دولتی که به‌طور کلی با تهران همدل است، در طول این بحران عمدتاً سکوت کرده است. بغداد می‌تواند، برای مثال، فردا به واشنگتن بگوید پایگاه‌های خود را از خاک عراق خارج کند. این اتفاق هنوز رخ نداده است، اما من معتقدم این موضوع همچنان بخشی از روند تشدید تنش است که ممکن است در ادامه رخ دهد. اسراییل و آمریکا در این کارزار مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه را انجام دادند، اما به باور من، این دو مورد از همه مهم‌تر بودند.

آمریکا برتری آشکاری در فناوری و قدرت هوایی دارد، اما ایران توانست هزینه‌های قابل توجهی بر آن تحمیل کند. آیا این جنگ محدودیت بنیادی برتری نظامی متعارف در درگیری‌های نامتقارن را نشان می‌دهد یا ایران یک مورد استثنایی است؟

فکر نمی‌کنم ایران کاملاً یک مورد استثنایی باشد. البته استثناهایی وجود دارند، اما نه در حدی افراطی. آمریکا پیش از این نیز شکست‌های نظامی متحمل شده است؛ در ویتنام، عراق که در نهایت مجبور شد از آن خارج شود، و افغانستان، پنج سال پیش. در واقع، آمریکا کارنامه قدرتمندی از پیروزی‌های نظامی ندارد.

من می‌پرسم: نمونه‌ای نام ببرید که آمریکا در آن یک جنگ را به‌طور قاطع پیروز شده باشد. من چنین نمونه‌ای نمی‌بینم. مواردی از تسلیم شدن وجود داشته است، زیرا شدت خشونت آمریکا گاهی آن‌قدر زیاد بوده که طرف مقابل از پیش تسلیم شده است؛ اما این با پیروزی در جنگ یکسان نیست. واشنگتن روسیه را نیز شکست نداده است.

سوریه در این زمینه مورد آموزنده‌ای است. آنچه در آنجا رخ داد، در واقع نوعی فروپاشی شدید روحیه جامعه سوریه بود؛ روحیه آنها پیشاپیش شکسته شده بود. رییس‌جمهور کشور را ترک کرد، به جای آنکه بماند و بجنگد، و همین موضوع نشان می‌دهد روحیه تا چه اندازه فروپاشیده بود.

ایران تصویر کاملاً متفاوتی ارائه کرد. رهبر شهید انقلاب به دفتر خود رفت، در حالی که به‌خوبی می‌دانست ممکن است بمباران شود.

این نشانه یک جامعه با روحیه بالاست. در مقابل، سوریه شاهد فروپاشی اجتماعی بود؛ این کشور تقریباً نجنگید، زیرا روحیه آن پیشاپیش از بین رفته بود. این دو، سناریوهایی کاملاً متفاوت بودند.

افغانستان را در نظر بگیرید: طالبان با موشک‌های زمین‌به‌هوا می‌جنگید که حتی به هواپیماهای نظامی آمریکا نمی‌رسیدند، چه رسد به اینکه بتوانند آنها را هدف قرار دهند؛ اما با این حال آمریکا را شکست دادند. روحیه بالا بود. افغانستان جامعه‌ای پیچیده است و همه مردم آن از نتیجه کار راضی نیستند، اما از نظر علمی، روحیه اجتماعی آن هرگز به فروپاشی نزدیک نشد.

چین امروز نیز جامعه‌ای با روحیه بالاست و حتی اندکی در برابر فشار آمریکا عقب‌نشینی نمی‌کند. شی جین‌پینگ صرفاً اعلام کرده است که چین سیاست ارزی خود را تغییر نخواهد داد. آنچه این موضوع نشان می‌دهد این است که تسلیحات برتر، پیروزی را تضمین نمی‌کنند. آنچه لازم است روحیه بالا و رهبری‌ای است که آمادگی پرداخت بالاترین هزینه را داشته باشد.

آمریکا و اسراییل برنامه هسته‌ای ایران را توجیه اصلی اقدام نظامی معرفی کردند. پس از جنگ، آیا فکر می‌کنید این توجیه اعتبار بیشتری پیدا کرده یا کمتر؟

این بستگی دارد از چه کسی بپرسید. در اروپا و آمریکا، بخش‌های بزرگی از ساختار حاکمیت به‌خوبی می‌دانند که ایران برنامه‌ای برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. آنها می‌دانند ایران در حال غنی‌سازی اورانیوم بوده است ــ شاید در سطحی که برای برخی ناخوشایند بوده ــ اما در چارچوب‌های قانونی و بدون نقض تعهدات خود تحت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا مقررات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. واقعیت‌ها این را تأیید می‌کنند و آنها این موضوع را می‌دانند. با این حال، مسئله هسته‌ای عملاً به‌عنوان بهانه‌ای برای تضعیف استقلال ایران مورد استفاده قرار گرفته است.

این موضوع شبیه این استدلال است که کوبا تهدیدی علیه آمریکا محسوب می‌شود. کوبا با جمعیتی 11 میلیون نفری، تهدید نظامی برای واشنگتن نیست و واشنگتن این موضوع را کاملاً می‌داند؛ با این حال همچنان به خفه کردن کوبا ادامه می‌دهد، زیرا این بهانه هدف خود را تأمین می‌کند.

ایران سیاست ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. اگر چنین سیاستی را دنبال می‌کرد، شاید اصلاً با چنین حمله‌ای مواجه نمی‌شد. کره شمالی و لیبی را مقایسه کنید: لیبی برنامه سلاح هسته‌ای خود را کنار گذاشت و پس از آن کشورش نابود شد. کره شمالی یک سلاح هسته‌ای آزمایش کرد و هیچ حمله‌ای علیه آن امکان‌پذیر نبوده است، زیرا چنین حمله‌ای کره جنوبی را ویران می‌کرد. اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، بعید بود با این حجم از بمباران مواجه شود.

اما ایران به دلایل اخلاقی و انسانی تصمیم گرفته است به دنبال سلاح‌های کشتار جمعی نرود؛ تصمیمی که خود ایرانیان گرفته‌اند. می‌توان انتخاب منطقی را میان مسیر لیبی و کره شمالی ترسیم کرد، اما ایران اساساً این چارچوب را رد کرده است. ایران چنین سلاح‌هایی را نمی‌خواهد و این تصمیمی اخلاقی است. رهبران ایران، از آیت‌الله خمینی گرفته تا آیت‌الله خامنه‌ای، بارها و به‌صورت علنی گفته‌اند که این سلاح‌ها غیراخلاقی هستند و ایران با آنها مخالف است. این انتخابی است که این جامعه انجام داده است ــ و با وجود آن، بمباران شده است.

واشنگتن و متحدانش می‌دانند که ایران سلاح هسته‌ای ندارد. این یک جعل است که به‌عنوان بهانه‌ای برای اصرار بر این موضوع مطرح شده که ایران باید «متوقف شود». در مقابل، اسراییل دارای برنامه تسلیحات هسته‌ای است؛ موضوعی که مورد تأیید قطعی موردخای وانونو، افشاگر اسراییلی، قرار گرفته است؛ شواهد او وجود تسلیحات هسته‌ای اسراییل را تأیید کرد.

اگر هدف واقعی جلوگیری از اشاعه سلاح‌های هسته‌ای بود، اقدام منطقی این بود که اسراییل برای کنار گذاشتن برنامه خود و پیوستن به منطقه عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه تحت فشار قرار گیرد؛ توافقی که خود ایران نیز آن را ترویج کرده است. همه کسانی که در این زمینه اطلاعات دارند می‌دانند این بهانه نادرست است، اما رسانه‌ها آن را به‌گونه‌ای بازتاب داده‌اند که گویی واقعیت دارد و بسیاری از مردم عادی، که به گزارش‌های بازرسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دسترسی ندارند، باور کرده‌اند ایران یک تهدید هسته‌ای است.

این‌طور نیست، زیرا ایران چنین سلاحی ندارد. اگر داشت، بمباران نمی‌شد. موضوع به همین سادگی است‌.

ترامپ چندین بار میان تهدید، اقدام نظامی، پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره تغییر موضع داد. آیا فکر می‌کنید این یک غیرقابل‌پیش‌بینی بودن عمدی است یا واشنگتن برای جنگ با ایران پایان مشخصی در نظر ندارد؟

من معتقدم آمریکا واقعاً غافلگیر شده است، زیرا تحولاتی رخ داده که واشنگتن انتظار آنها را نداشت. به باور من، بزرگ‌ترین خسارت برای واشنگتن، از دست رفتن اعتماد به توانایی خود برای ادامه ارائه چتر امنیتی به کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بوده است.

در نظر بگیرید که در سال 2025، پس از نخستین بمباران غیرقانونی ایران، پاکستان و عربستان سعودی یک توافق دفاعی امضا کردند. این جنگ در سال 2026 آغاز نشد؛ نخستین حمله بمب‌افکن‌های دولت ترامپ، که اهدافی را که آنها تأسیسات هسته‌ای توصیف می‌کردند هدف قرار داد، در سال 2025 انجام شد. توافق دفاعی پاکستان و عربستان که پس از آن امضا شد، در آن زمان عمدتاً مورد توجه قرار نگرفت و به نظر می‌رسید در حاشیه تحولات در حال شکل‌گیری است. اما در واقع، این توافق بسیار مهم است.

ماه گذشته در مکه، ترکیه ــ که عضو ناتو است ــ در کنار پاکستان و عربستان به این توافق پیوست و آنچه اکنون «توافق مکه» نامیده می‌شود شکل گرفت. تهران از قبل در جریان قرار گرفته بود و به همین دلیل در ایران درک می‌شد که این توافق ترتیبی ضدایرانی نیست.

بعید است مصر به آن بپیوندد، هرچند ترکیه ابراز تمایل کرده است که در نهایت مصر را نیز وارد این روند کند. با توجه به روابط نزدیک موجود میان پاکستان و ایران، هدف این ترتیبات ایجاد جایگزینی برای معماری امنیتی تحت حمایت آمریکا در منطقه است.

این اقدام سیگنال دیگری است مبنی بر اینکه در واقع از واشنگتن خواسته می‌شود عقب‌نشینی کند: عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ سه کشوری که زمانی ستون‌های ساختار مداخله آمریکا بودند ــ اکنون در حال ایجاد یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای مستقل هستند؛ ترتیبی که ممکن است پس از پایان این درگیری در نهایت ایران را نیز شامل شود.

ایران در حال حاضر در گفت‌وگویی با عربستان سعودی با میانجیگری چین مشارکت دارد که می‌تواند به سمت یک ترتیبات امنیتی گسترده‌تر منطقه‌ای حرکت کند و ممکن است ایران به این ترتیبات نیز بپیوندد.

اشتباه است که این توافق را «ناتوی سنی» بنامیم؛ چنین تعبیری شرق‌شناسانه و نادرست است. این یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای است که بر این فرض استوار است که آمریکا در حال ترک منطقه است: قطر قرار است پایگاه آمریکا در خاک خود را برچیند و کویت نیز همین کار را خواهد کرد. پس از آن، چتر امنیتی آمریکا کجا خواهد بود؟ عملاً دیگر وجود نخواهد داشت.

مسیر این درگیری اسراییل را منزوی و آمریکا را از منطقه خارج می‌کند. واشنگتن نمی‌داند چگونه از این جنگ خارج شود، زیرا عقب‌نشینی در شرایط کنونی ممکن است به معنای از دست دادن هرگونه مسیر بازگشت به منطقه باشد. آمریکا از این منظر گرفتار شده است: می‌تواند به بمباران ایران ادامه دهد، اما برای رسیدن به چه هدف سیاسی؟

من هیچ نتیجه مطلوبی برای واشنگتن در این وضعیت نمی‌بینم. توافق مکه آمریکا را منزوی می‌کند و عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ و احتمالاً برخی اعضای دیگر شورای همکاری خلیج فارس به‌عنوان ناظر ــ احتمالاً گفت‌وگویی منطقه‌ای با ایران ایجاد خواهند کرد، زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که ایران در صورت حمله پاسخ خواهد داد و آماده است تا پایان بجنگد.

آمریکا می‌تواند به بمباران ادامه دهد؛ پهپادها نیز همچنان خواهند آمد و تأسیسات آب‌شیرین‌کن، کارخانه‌های کود، تأسیسات فرآوری نفت و تأسیسات گاز طبیعی قطر را هدف قرار خواهند داد.

قطر به‌طور قابل توجهی صنعتی شده است؛ دیگر صرفاً صادرکننده مواد خام نیست، بلکه صادرکننده محصولات فرآوری‌شده نفتی، کود و دیگر کالاهای صنعتی با ارزش افزوده بالا است. قطر هیچ علاقه‌ای ندارد که از این طریق صنعتی‌زدایی شود. این همان محاسبه اشتباه است.

شما جنگ را به مبارزه گسترده‌تری بر سر نظم بین‌المللی مرتبط می‌کنید. این حمله تا چه اندازه تلاشی نه‌تنها برای مهار ایران، بلکه برای حفظ نظم منطقه‌ای رو به افول تحت رهبری آمریکا بود؟

اگر من در واشنگتن بودم ــ و می‌دانم که در آنجا نگرانی واقعی درباره این مسئله وجود داشت ــ از لحظه‌ای که چین شروع کرد به انجام دو اقدام متمایز در منطقه، وضعیت از نگاه واشنگتن غیرقابل‌قبول شد.

وقتی چین با ابتکار «کمربند و جاده» وارد شد، مسیری که از آسیای مرکزی به ایران می‌رسید ــ با یک خط راه‌آهن که از شمال ایران عبور می‌کرد و به دریاچه وان در مرز ترکیه و سپس به اروپای شرقی می‌رسید ــ و زمانی که ابتکار کمربند و جاده بعداً به عربستان سعودی نیز گسترش یافت و چشم‌انداز ریاض برای آینده خود شروع کرد به سمت اقتصاد چین به جای اقتصاد آمریکا متمایل شود، این موضوع هنوز برای واشنگتن قابل تحمل بود. در آن نقش، چین صرفاً یک شریک اقتصادی بود.

چیزی که واشنگتن واقعاً غیرقابل‌قبول یافت، ورود گسترده بعدی چین به عرصه دیپلماسی بود. نخستین موفقیت بزرگ دیپلماتیک چین در منطقه ــ که باز هم در سطح بین‌المللی به‌خوبی پوشش داده نشد ــ میانجیگری برای برگزاری یک نشست سطح بالا میان عربستان سعودی و ایران در پکن بود.

از طریق میانجیگری چین، عالی‌ترین مقام‌های تهران و ریاض شروع به گفت‌وگوی مستقیم تلفنی کردند. این موضوع برای واشنگتن عبور از یک خط قرمز بود، زیرا معماری امنیتی آمریکا در منطقه برای مدت طولانی به تداوم تنش میان ایران و عربستان سعودی وابسته بوده است.

محمد بن سلمان، با وجود همه محدودیت‌هایش، به‌طور مشخص نگران آینده عربستان سعودی پس از پایان اهمیت نفت است. علاقه او به متنوع‌سازی اقتصاد عربستان از طریق چشم‌انداز 2030 نشان‌دهنده درک این موضوع است که علاقه غرب به کشورهای عربی خلیج فارس پس از بی‌اهمیت شدن نفت کاهش خواهد یافت و او می‌پرسد پس از آن چه بر سر این کشورها خواهد آمد.

قطر و دبی هم‌اکنون در حال چرخش به سمت دور شدن از سوخت‌های کربنی هستند. موضع چین اساساً این بود که عربستان و ایران منابع و تلاش عظیمی را صرف رقابت با یکدیگر می‌کنند؛ از جمله جنگ یمن که پکن آن را بی‌هدف و نیازمند حل‌وفصل می‌دانست. محمد بن سلمان که جنگ را آغاز کرده بود، سرانجام زمانی که مشخص شد این جنگ پرهزینه و غیرقابل پیروزی است، مجبور شد در محاسبات خود تجدیدنظر کند.

این روند در نهایت به مجموعه‌ای از نشست‌ها در پکن، سپس تهران و بعد ریاض منجر شد و عربستان و ایران به یکدیگر نزدیک‌تر شدند. یک توافق بزرگ و جامع میان آنها برای واشنگتن فاجعه‌بار می‌بود.

من معتقدم جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران ممکن است در نهایت به‌جای جلوگیری از این توافق، آن را تسریع کند؛ به‌ویژه با توجه به ترتیبات ترکیه، عربستان، ایران و پاکستان که اکنون در حال شکل‌گیری است و همزمان با نزدیک‌ترین روابطی که ایران و پاکستان تاکنون داشته‌اند، پیش می‌رود.

باید به خاطر داشت که ایران و پاکستان تنها حدود یک سال تا 18 ماه پیش در نزدیکی بلوچستان با یکدیگر تبادل آتش کردند؛ اما اسلام‌آباد و تهران اکنون شرکای نزدیکی هستند. این یک شکست دیپلماتیک عظیم برای آمریکا است.

به باور من، توافق مکه را نباید پاسخی به نگرانی درباره ایران دانست، بلکه باید آن را پاسخی به نگرانی درباره خروج آمریکا از منطقه دانست.

شما جنگ ایران را به غزه، لبنان، یمن و جنوب جهانی مرتبط کرده‌اید. آیا اینها اجزای یک مبارزه منطقه‌ای واحد هستند یا اینکه نگاه کردن به آنها به‌عنوان یک رویارویی واحد، خطر نادیده گرفتن منافع و محاسبات متفاوت آنها را در پی دارد؟

وسوسه‌انگیز است که همه این تحولات را یک مبارزه واحد علیه تجاوز آمریکا و اسراییل توصیف کنیم، اما فکر نمی‌کنم این چارچوب کاملاً درست باشد. اینها مسائل جداگانه‌ای هستند که در عین حال با یکدیگر ارتباط دارند.

اسراییل برای مثال مدت‌هاست جاه‌طلبی تصرف کرانه باختری، غزه و قدس شرقی ــ سرزمین‌های اشغالی فلسطین ــ را در سر داشته است؛ اقدامی که عملاً قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل را بی‌اثر می‌کند و این سرزمین‌ها را به‌طور کامل در خود ادغام خواهد کرد. این یک پروژه دیرینه در سیاست اسراییل است.

حتی گادی آیزنکوت، ژنرال سابق و رقیب سیاسی احتمالی بنیامین نتانیاهو که انتظار می‌رود در انتخابات آینده با او رقابت کند، گفته است راه‌حل دو دولتی و اساساً ایده تشکیل کشور فلسطین دیگر موضوعیت ندارد. در حال حاضر، عملاً دیگر جایی برای راه‌حل دو دولتی در سیاست اسراییل باقی نمانده است؛ هدف، تصرف غزه، کرانه باختری و دست‌کم قدس شرقی است.

دوم، با تشدید کارزار برای درهم شکستن نظامی مقاومت فلسطین، ورود حزب‌الله به درگیری به‌طور طبیعی رخ داد. سید حسن نصرالله روشن کرده بود که مأموریت حزب‌الله بر دو ستون استوار است: دفاع از لبنان و همبستگی با فلسطینیان.

از آنجا که موضوع فلسطین بخش اساسی هویت حزب‌الله است، این گروه وارد درگیری شد و موشک‌هایی به سمت اسراییل شلیک کرد. اسراییل سپس اجازه آمریکا را برای ویران کردن جنوب لبنان ــ عملاً بمباران گسترده آن ــ دریافت کرد؛ کارزاری که ارتباط مستقیمی با نسل‌کشی در غزه داشت.

اگر حزب‌الله وارد درگیری نمی‌شد و اسراییل بدون مخالفت به نسل‌کشی ادامه می‌داد، شاید جنوب لبنان از این حملات در امان می‌ماند. شاید. اما من این استدلال را نمی‌پذیرم: حزب‌الله نقشی سیاسی در دفاع از فلسطینیان داشت و برای ایفای آن نقش هزینه پرداخت کرد.

پس از پرداخت این هزینه، تضعیف حزب‌الله اسراییل را متقاعد کرد که می‌تواند یک گام فراتر برود؛ ابتدا نصرالله را ترور کرد، پس از ترور پیشین قاسم سلیمانی توسط آمریکا، و سپس برای برکناری بشار اسد حرکت کرد.

این رویدادها به‌صورت زنجیره‌ای رخ دادند. اردن قرار نبود اقدامی انجام دهد. ارتش مصر نیز کنار ایستاد و هیچ کاری نکرد. اسراییل در آن جبهه‌ها امنیت داشت. تنها نیرویی که همچنان از نظر نظامی با اسراییل درگیر بود، انصارالله در یمن بود که اسراییل تلاش زیادی برای نابودی آن انجام داد؛ هرچند عربستان سعودی، آمریکا و بریتانیا همگی پیش‌تر تلاش کرده و با حملات موشکی نتوانسته بودند یمن را متوقف کنند. هیچ‌کس نتوانسته آنها را متوقف کند؛ اعتراف می‌کنم که هرگز این پویایی را کاملاً درک نکرده‌ام، اما اصل موضوع همچنان پابرجاست.

این زنجیره ادامه یافت: نسل‌کشی علیه فلسطینیان، سپس تضعیف حزب‌الله. با تضعیف حزب‌الله، درگیر بودن روسیه در جنگ اوکراین و پایین بودن روحیه در سوریه، احمد الشرع عملاً از طریق حملات هوایی اسراییل به مواضع نظامی سوریه با یک مسیر باز مواجه شد و پس از آن ارتش سوریه عملاً منحل شد؛ ارتشی که روحیه‌اش کاملاً از بین رفته بود.

راه دمشق باز شد و تصمیم بشار اسد برای نماندن و جنگیدن نشان می‌دهد روحیه تا چه اندازه فروپاشیده بود. آن را با معمر قذافی مقایسه کنید که در کشور خودش کشته شد، یا صدام حسین که همین کار را کرد؛ هر دو در برابر شانس‌های تقریباً غیرممکن ایستادند و جنگیدند. اسد این کار را نکرد. او حاضر نبود در کنار مردمش بمیرد و حتی به عراق نیز فرار نکرد، همان‌طور که برخی از نزدیکانش با خودرو این کار را کردند؛ خروجی که به نظر من نشان‌دهنده توافقی با اسراییل است که به برخی شخصیت‌ها اجازه خروج داده شد.

همه اینها راه را برای حمله احتمالی به ایران باز کرد، همان‌طور که پیش‌تر توضیح دادم. بنابراین من این را یک مبارزه واحد و یکپارچه نمی‌بینم؛ این تلاشی از سوی آمریکا برای بازطراحی غرب آسیا بود و در نهایت منطقه را تغییر داد، اما برخلاف منافع آمریکا.

اکنون بخش زیادی به رابطه میان توافق مکه و ایران بستگی خواهد داشت. با این حال، توجه خود من به عراق معطوف است. پیش‌تر اشاره کردم که عراق در طول این بحران نسبتاً ساکت مانده است. عراق از اینجا به کجا خواهد رفت؟

وزیر خارجه ترکیه مصر را شریکی طبیعی برای توافق مکه توصیف کرد، اما نامی از عراق نبرد و این حذف برای من معنادار بود. وابستگی شدید مصر به عربستان سعودی ممکن است بخشی از توضیح باشد، اما بعید می‌دانم تمام ماجرا همین باشد.

برای من، عراق شاخص واقعی چگونگی تغییرات در آینده خواهد بود و به‌ویژه به بحث داخلی عراق درباره توافق مکه علاقه‌مندم.

شما در مقاله خود استدلال کرده‌اید که ایران بحث را تغییر داده و آن را از اینکه ایران چه چیزی باید واگذار کند، به سمت نظم امنیتی گسترده‌تر در منطقه سوق داده است. ایران چگونه توانسته چارچوب بحث را تغییر دهد؟

بحثی که واشنگتن برای مدت طولانی بر منطقه تحمیل کرده بود، کاملاً حول برنامه موسوم به تسلیحات هسته‌ای ایران متمرکز بود: آیا ایران چنین برنامه‌ای دارد؟ آیا باید اجازه غنی‌سازی اورانیوم داشته باشد؟ چه ظرفیتی از سانتریفیوژها باید به آن اجازه داده شود؟ آیا باید اجازه واردات برخی فلزات را داشته باشد، با توجه به کاربرد دوگانه احتمالی آنها؟ و مواردی از این دست.

امروز سؤال تغییر کرده و به این موضوع تبدیل شده است که تنگه هرمز چه زمانی به روی عبور و مرور بدون محدودیت باز خواهد شد.

حتی در آمریکا نیز مسئله هسته‌ای تا حد زیادی از گفت‌وگوها خارج شده است و بحث اکنون حول هرمز می‌چرخد: آیا باید به ایران اجازه داده شود برای عبور و مرور عوارض دریافت کند؟ آیا باید نظارت وجود داشته باشد؟ اگر یک شرکت کشتیرانی این عوارض را به ایران پرداخت کند، آیا این کار تحریم‌های آمریکا را نقض خواهد کرد؟ تمام چارچوب بحث تغییر کرده است.

اما این تغییر با هزینه‌ای عظیم برای ایران به دست آمده است؛ این تغییر رایگان نبوده است. کودکان جان خود را از دست داده‌اند. بی‌شمار زندگی‌هایی که می‌توانستند ادامه پیدا کنند، دیگر ادامه نخواهند یافت. این مسئله بدون هزینه نبوده است.

اخیراً کسی به من گفت که دیگر نمی‌تواند آلبوم عکس خانوادگی خود را پیدا کند؛ او به دنبال عکس‌های دوران کودکی‌اش می‌گشت. این موضوع باعث شد به فکر نوشتن درباره این مسئله بیفتم که امروز چند خانواده دیگر آلبوم خانوادگی ندارند، زیرا دیگر زندگی‌هایی باقی نمانده است که بتوان از آنها عکس گرفت. این هزینه‌ای عظیم برای پرداختن است.

 

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
عنوان:
نظر
  قبل از ارسال نظر آنرا ویرایش کرده و قواعد نگارش را در آن رعایت کنید.
لطفاً در مطالب خود اخلاق اسلامی و قوانین کشور را مد نظر داشته باشید.
نمایش نظرات کاربران در خبرها به معنای تایید آنها توسط سایت نیست.

  کد امنیتی:
 
انتقاد کرملین از مشارکت انگلیس در جنگ اوکراین
  انتقاد کرملین از مشارکت انگلیس در جنگ اوکراین
دیمیتری پسکوف روز پنجشنبه در پاسخ به پرسش خبرنگاران افزود: در غرب واقعاً نشانه‌هایی از خستگی از ادامه حمایت از اوکراین مشهود است.
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس از کاهش بنزین سهمیه خبر داد
  عضو کمیسیون اقتصادی مجلس از کاهش بنزین سهمیه خبر داد
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در فضای مجازی نوشت: حداقل تاکنون گزارش‌هایی که در دسترس مجلس از طرح بوده است نشان می‌دهد، هیچ مطالعه قابل اتکایی در مورد اثرات اجتماعی طرح (به عنوان مثال همین که هزینه یک باک بنزین برای مازاد سهمیه به حدود 4 میلیون تومان ممکن ...
آرتتا: آرسنال بهترین تیم جهان می‌شود
  آرتتا: آرسنال بهترین تیم جهان می‌شود
میکل آرتتا سرمربی آرسنال اعتراف کرد که قبل از آغاز فصل جدید اشتیاق را در تیم خود مشاهده می‌کند.
کانسلو تا 2029 در بارسلونا/ پنجمین خرید فصل بارسلونا رسمی شد
  کانسلو تا 2029 در بارسلونا/ پنجمین خرید فصل بارسلونا رسمی شد
مدافع پرتغالی ۳۲ ساله پس از جدایی از الهلال عربستان، برای سومین بار به بارسلونا بازگشت و این بار با قراردادی دائمی تا سال ۲۰۲۹ به آبی‌واناری‌ها پیوست.
دیدار العبودی و قالیباف در عراق
  دیدار العبودی و قالیباف در عراق
در دیدار العبودی و قالیباف آخرین تحولات منطقه و راه‌های تقویت روابط بین عراق و ایران در راستای تامین منافع دو کشور و دو ملت دوست مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
آخرین وضعیت ترافیک در جاده‌های شمالی
  آخرین وضعیت ترافیک در جاده‌های شمالی
سرهنگ سیاوش محبی جانشین پلیس راه راهور فراجا در تشریح آخرین وضعیت ترافیکی جاده‌های کشور اظهار کرد: در محور هراز، مسیر رفت و برگشت در محدوده سه‌راهی چلاو با ترافیک سنگین مواجه است.
تصمیم غیرمنتظره تارتار برای این مدافع ملی‌پوش پرسپولیس
  تصمیم غیرمنتظره تارتار برای این مدافع ملی‌پوش پرسپولیس
نام حسین ابرقویی، مدافع ملی‌پوش پرسپولیس، در لیست این تیم در مسابقه شب گذشته برابر استقلال خوزستان قرار نداشت.
نوبت به معارفه کوناته رسید/ از شماره 16 جدید رئال مادرید رونمایی شد (عکس)
  نوبت به معارفه کوناته رسید/ از شماره 16 جدید رئال مادرید رونمایی شد (عکس)
ابتدا مورینیو بود، روز چهارشنبه نوبت به برناردو سیلوا رسید و امروز نیز ابراهیما کوناته معارفه شد.
بازگشت جنجالی هری و مگان به بریتانیا پس از 6 سال؛ فصل تازه‌ای در خاندان سلطنتی؟
  بازگشت جنجالی هری و مگان به بریتانیا پس از 6 سال؛ فصل تازه‌ای در خاندان سلطنتی؟
شاهزاده هری و مگان مارکل، دوک و دوشس ساسکس، قصد دارند از ایالات متحده نقل مکان کنند تا دو فرزندشان بتوانند در ماه سپتامبر به مدرسه بریتانیایی می‌روند.
دیدار با یک بازیگر و پژوهشگر موسیقی؛بودجه‌ای که با تورم تناسب ندارد!
  دیدار با یک بازیگر و پژوهشگر موسیقی؛بودجه‌ای که با تورم تناسب ندارد!
مدیرعامل موسسه هنرمندان پیشکسوت، در دیدارهایی با داریوش ارجمند و عبدالرحیم حسن‌خان‌مکری، بر اهمیت حفظ سرمایه‌های انسانی و تکریم شایسته بزرگان فرهنگ و هنر کشور تاکید کرد.
با تشکر از جیمی کاراگر/ رشفورد: گری نویل، لطفا دست از سرم بردار
  با تشکر از جیمی کاراگر/ رشفورد: گری نویل، لطفا دست از سرم بردار
مارکوس رشفورد از جیمی کاراگر به دلیل امتناع از بحث درباره این ستاره انگلیسی در پادکست استیک تو فوتبال تشکر کرد.
حسین توکلی برای قهرمانی استارت زد؛/ 3 ستاره تیم ملی در ترکیب وزنه برداری استقلال
  حسین توکلی برای قهرمانی استارت زد؛/ 3 ستاره تیم ملی در ترکیب وزنه برداری استقلال
تیم وزنه برداری استقلال با ترکیبی از نفرات جوان و باتجربه خود را برای حضور در لیگ برتر آماده می کند.
  پربیننده ترین اخبار       
  وزیر جنگ صهیونیستی اردوغان را تهدید کرد
  ضعف بزرگی که آشکار شد؛/ آخرین درخواست تارتار از مدیران پرسپولیس!
  عملیات محرمانه ارتش آمریکا در تنگه هرمز /اکسیوس مدعی شد
  گزافه‌گویی سفیر آمریکا درباره ایران /نبرد بزرگ روی میز است!
  ترامپ با توقف مذاکره دنبال خروج آبرومندانه
  اظهارات جنجالی شاکی پرونده پژمان جمشیدی؛ از نجات توسط همسایه‌ها تا انتقال به پزشکی قانونی
  جنگ سایبری به دریا رسید، نفتکش عازم آمریکا هدف حمله سایبری
  ثبت نام وام یارانه برای دهک‌های اول تا پنجم | زنان سرپرست خانوار بخوانند
  طعنه جنجالی به حواشی پرسپولیس؛ «هنوز منتظرم عکس معروفم را منتشر کنند»
  اولین گل تاریخ شهربابک دیدنی بود/ سولوگل جذاب زبیر برای پایان طلسم ۱۸۵۲ روزه!
  انگلیس از احضار کاردار رژیم اسراییل خبر داد
  هشدار درباره سلامت روان ایرانی‌ها؛ آمارها چه می‌گویند؟
  چرا پرسپولیس مخالف پیشنهاد تراکتور است
  ابراز تمایل ترامپ برای دیدار با کیم/پاسخ کره‌شمالی با شلیک پرتابه!
  نمایش جدید یانکی ها
  پاسخ عراقچی به تهدید ترامپ
  رسمی: فرشید اسماعیلی سبزپوش شد
  بازگشت جنجالی هری و مگان به بریتانیا پس از 6 سال؛ فصل تازه‌ای در خاندان سلطنتی؟
  طلسم ۵ ساله والیبال در روسیه با ایران می‌شکند
  ادامه ولخرجی تاتنهام: نوبت به دو ستاره سیتی رسید
© شبکه خبری سرنویس 1404

All rights reserved