| بیست وششم تیرماه 1385، فدراسیون فوتبال ایران با مدیریت کیومرث هاشمی و با اتکا به فرمول خرد جمعی که از سوی مرحوم داریوش مصطفوی مطرح شده بود، تصمیم گرفت هدایت تیم ملی را به امیر قلعه نویی بسپارد تا تیم ملی با مدیریت او راهی رقابت های جام ملت های آسیا شود. این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که فوتبال ایران درگیر چالش تعلیق بود و فدراسیون که زیر نظر کمیته انتقالی فعالیت می کرد، در فضایی پرابهام و گذار به سر می برد. در چنین بستری، حمایت از امیر قلعه نویی و سپردن سکان تیم ملی به او، به نوعی نخستین گام برای عبور از آن وضعیت بحرانی تلقی می شد. در همان مقطع، فدراسیون با حمایت از قلعه نویی، او را به مسابقات کوالالامپور اعزام کرد تا نخستین تجربه اش در قامت سرمربی تیم ملی را به بوته آزمایش بگذارد. با این حال، از همان ابتدا انتخاب او با انتقادهای بسیار زیادی همراه شد؛ انتقادهایی که هم متوجه فرایند انتخاب بودند و هم متوجه سطح تجربه و آمادگی او برای چنین مسئولیت حساسی. با وجود این فضای انتقادی، قلعه نویی با اتکا به کادر فنی پرشمار خود و با تکیه بر برنامه ای 120 صفحه ای، با اطمینان اعلام کرد که تیم ملی در جام ملت های آسیا به موفقیت خواهد رسید. او پیش از اعزام تیم ملی، در کنفرانس خبری آکادمی ملی المپیک با حرارت فراوان از برنامه های خود دفاع کرد و در بخش پرسش و پاسخ با خبرنگاران، در پاسخ به سؤالی تصریح کرد: ما با این برنامه موفق خواهیم شد! اما هنگامی که در برابر پرسشی درباره ضمانت اجرایی این برنامه قرار گرفت، پاسخ داد: مگر ساختمان سازی می کنیم که ضمانت اجرایی داشته باشیم. این پاسخ، در همان زمان نیز محل بحث و تفسیر قرار گرفت و به نوعی نشان دهنده فاصله میان تدوین برنامه و تضمین اجرای آن تلقی شد. در ادامه، روند مسابقات نشان داد که آن برنامه 120 صفحه ای، علی رغم تأکید فراوان بر آن، نتوانست نتیجه ای ملموس برای فوتبال ایران به همراه داشته باشد. حذف تیم ملی در ضربات پنالتی برابر کره جنوبی، پایانی بود بر نخستین تجربه قلعه نویی در جام ملت های آسیا؛ پایانی که برای بسیاری از منتقدان، مهر تأییدی بر تردیدهای اولیه محسوب می شد و این پرسش را پررنگ تر کرد که آیا صرف ارائه برنامه های مفصل، بدون پشتوانه اجرایی، می تواند ضامن موفقیت باشد یا خیر. از آن زمان تا به امروز، 7314 روز می گذرد؛ فاصله ای طولانی که انتظار می رفت در آن، دستاوردهای قابل توجهی در عرصه فوتبال ملی با هدایت قلعه نویی رقم بخورد. با این حال، همچنان خبری از یک موفقیت تعیین کننده و ماندگار در سطح تیم ملی دیده نمی شود. البته نمی توان انکار کرد که امیر قلعه نویی نسبت به تیرماه 1385 پخته تر و باتجربه تر شده است، اما در عین حال، به نظر می رسد او همچنان با همان سیاست ها و الگوهای قدیمی به فعالیت خود در عرصه مربیگری ادامه می دهد. قلعه نویی پس از عدم تمدید قراردادش از سوی هیأت رییسه کنونی تیم ملی، در پی حذف از مسابقات جام جهانی، اکنون در آستانه آغاز رقابت های جام ملت های 2027 در عربستان قرار دارد. او قرار است هفته آینده در جلسه هیأت رییسه فدراسیون فوتبال حضور پیدا کند تا از برنامه های مدنظر خود دفاع کند. بنا بر اعلام رسانه های خبری، او این بار با برنامه ای 360 صفحه ای در این جلسه حاضر خواهد شد؛ برنامه ای که از نظر حجم، سه برابر برنامه 120 صفحه ای تیرماه 1385 است. مقایسه قلعه نویی 2007 و قلعه نویی 2026 نشان می دهد که در همچنان بر همان پاشنه سابق می چرخد؛ با این تفاوت که ابعاد و حجم برنامه ها افزایش یافته است. اکنون سرمربی تیم ملی برای جام ملت های آسیا 2027 با برنامه ای 360 صفحه ای به میدان آمده، اما پرسش کلیدی همچنان بدون پاسخ مانده است؛ آیا با برنامه های کاغذی و وعده های دست نیافتنی، می توان انتظار تحول در فوتبال ایران را داشت؟ در چنین شرایطی، شاید زمان آن رسیده باشد که بار دیگر همان پرسش تکراری بیست سال و یک ماه پیش از سرمربی تیم ملی مطرح شود: چه ضمانت اجرایی برای موفقیت این برنامه وجود دارد؟ اگر سناریوی جام ملت های آسیا 2007 تکرار شود و یا مانند جام ملت های 2023 از راهیابی به فینال بازبمانیم، آن گاه چه باید کرد؟ آیا سازوکاری برای پاسخگویی، ارزیابی عملکرد و پذیرش مسئولیت در نظر گرفته شده است یا بار دیگر همه چیز در حد همان وعده ها و اسناد مکتوب باقی خواهد ماند؟ واقعیت این است که فوتبال ایران بیش از هر چیز، نیازمند عبور از چرخه تکرار تجربه های ناموفق است؛ چرخه ای که در آن، برنامه ها هر بار مفصل تر می شوند، اما پرسش های بنیادین درباره کیفیت اجرا و ضمانت تحقق آنها همچنان بی پاسخ می ماند. |