| بیژن همدرسی در اعتماد نوشت: سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران، به ویژه در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، بر پایه فشار حداکثری، تهدید آشکار نظامی و تلاش مستمر برای تحقیر روانی جمهوری اسلامی ایران بنا می شود. خروج یکجانبه از توافق هسته ای و بازگرداندن تحریم ها، صرفا یک اقدام مقطعی حقوقی یا سیاسی تلقی نمی شود، بلکه در حال تبدیل شدن به بخشی از پروژه ای چندلایه برای تغییر موازنه روانی و راهبردی در منطقه است؛ پروژه ای که همچنان بر ترکیب تحریم اقتصادی، تهدید نظامی، عملیات رسانه ای و نمایش قدرت در پیرامون مرزهای ایران تکیه دارد. در این چارچوب، تهدید تنها در سطح بیانیه های رسمی باقی نمی ماند. ادبیات تحقیرآمیز در قبال مقامات ایرانی ادامه پیدا می کند، تلاش برای القای فروپاشی قریب الوقوع اقتصاد کشور تشدید می شود و تحرکات نظامی امریکا در خلیج فارس به صورت مستمر در حال افزایش است. حضور ناوهای جنگی، استقرار سامانه های پیشرفته و برگزاری مانورهای پرهزینه، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ باشد، به عنوان ابزار ارعاب و امتیازگیری سیاسی در حال استفاده است. همزمان، بزرگ نمایی برخی عملیات های محدود و روایت سازی اغراق آمیز از توان نظامی امریکا، به عنوان بخشی از جنگ روانی دنبال می شود. برجسته سازی اقداماتی نمایشی و القای تصویر ضربه ای فلج کننده، در حال القای برتری مطلق و تضعیف اعتمادبه نفس ملی است؛ در حالی که واقعیت میدانی منطقه نشان می دهد هرگونه درگیری گسترده در خلیج فارس، نه تنها ایران، بلکه منافع حیاتی امریکا و اقتصاد جهانی را نیز به طور مستقیم در معرض آسیب قرار می دهد. در کنار این فشار خارجی، پدیده ای نگران کننده در داخل کشور نیز در حال شکل گیری و تقویت است. برخی جریان ها و چهره ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال همصدایی با روایت تحقیرآمیز دشمن هستند. در فضای رسانه ای، کوچک نمایی توان دفاعی ایران و بزرگ نمایی قدرت نظامی امریکا به عنوان تحلیل عرضه و حتی این گزاره مطرح می شود که یک حمله محدود خارجی می تواند به مثابه راه حلی برای مشکلات داخلی عمل کند؛ رویکردی که عملا به معنای شرط بندی بر ناامنی و بازی با امنیت ملی است. خلیج فارس در حال باقی ماندن به عنوان شاهراه حیاتی انرژی جهان است و هرگونه خطای محاسباتی در آن، پیامدهایی فراتر از یک درگیری دوجانبه به دنبال خواهد داشت. آوردن تجهیزات و اهداف نظامی بیشتر به منطقه، برای امریکا نیز به یک قمار پرهزینه تبدیل می شود؛ زیرا معادله بازدارندگی در این جغرافیا یک سویه نیست. ایران طی سال های گذشته نشان می دهد که در چارچوب دکترین دفاعی خود، به هر اقدام خصمانه پاسخی متناسب می دهد و اجازه نمی دهد دامنه درگیری صرفا از سوی طرف مقابل تعریف شود. در چنین شرایطی، آنچه ایران در حال انجام و آنچه باید با جدیت بیشتری دنبال کند، ترکیبی از قاطعیت دیپلماتیک و بازدارندگی هوشمند است. دیپلماسی به معنای نرم گویی یا عقب نشینی تعریف نمی شود، بلکه به عنوان هنر بیان شفاف خطوط قرمز در چارچوب حقوق بین الملل عمل می کند. زبان سیاست خارجی ایران باید همچنان روشن، مستدل و به دور از هیجان زدگی باقی بماند؛ به گونه ای که تهدید را بی پاسخ نگذارد و همزمان از افتادن در دام جنگ ناخواسته جلوگیری کند. در عرصه داخلی نیز مهم ترین ضرورت، حفظ و تقویت انسجام ملی است. نقد عملکردها و سیاست ها همچنان حقی طبیعی تلقی می شود، اما زمانی که نقد به دعوت از نیروی خارجی برای فشار یا حمله تبدیل می شود، از مرز منافع ملی عبور می کند. تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که در بزنگاه های بزرگ، این مردم هستند که پشت کشور می ایستند؛ از دفاع در برابر تجاوز خارجی گرفته تا عبور از بحران های طبیعی و اقتصادی. تضعیف این سرمایه اجتماعی از طریق روایت های تحقیرآمیز، در نهایت به نفع سیاست تهدید خارجی تمام می شود. پاسخ قاطع به سیاست تهدید و تحقیر، در حال معنا شدن به عنوان ترکیبی از هوشیاری راهبردی، ابتکار سیاسی و قدرت بازدارنده است، نه حرکت شتاب زده به سوی جنگ. ایران در حال نشان دادن این واقعیت است که نه کشوری برای تحقیر محسوب می شود و نه میدانی برای قمار نظامی دیگران. زبان پاسخ به تهدید باید صریح، محکم و متکی بر واقعیت های میدانی باقی بماند؛ زبانی که هم دشمن را از خطای محاسبه بازمی دارد و هم جامعه داخلی را به اعتماد، انسجام و پایداری دعوت می کند. |