| فرارو- ایالات متحده در روزهای اخیر، نقشه استقرار نیروهای نظامی خود در پیرامون ایران را با شتابی معنادار بازچینش کرده است؛ تحرکی که تنها اندکی پس از پایان دور دوم مذاکرات هسته ای در 17 فوریه آغاز شده و ابعادی چشمگیر یافته است. بر اساس این گزارش ها، بیش از 150 فروند هواپیمای نظامی در فاصله ای کوتاه به پایگاه هایی در اروپا و خاورمیانه منتقل شده اند؛ جابه جایی ای که هم از حیث زمان بندی و هم از منظر حجم، حامل پیامی روشن ارزیابی می شود. این انتقال گسترده در حالی صورت گرفت که دور دوم مذاکرات هسته ای بدون دستیابی به پیشرفت ملموس پایان یافت و چشم انداز توافق در هاله ای از ابهام باقی ماند. قمار پرهزینه در سایه توهم پیروزی آسان ؛ ترامپ میان تردید ژنرال ها و فشار تصمیم به گزارش فرارو، تحلیلی منتشرشده در وب سایت دِ کانسرویشن نشان می دهد تلاش های رییس جمهور آمریکا برای پیشبرد سناریوی حمله احتمالی به ایران، با دو چالش ریشه دار و تاریخی مواجه شده است؛ چالش هایی که پیش تر نیز رؤسای جمهور ایالات متحده را در بزنگاه های جنگی گرفتار کرده بود. نخستین معضل، به درک نادرست غیرنظامیان از اهداف و پیامدهای جنگ بازمی گردد؛ شکافی دیرینه میان محاسبات سیاسی در کاخ سفید و واقعیت های میدانی در پنتاگون. دومین مانع، مخالفت نزدیک ترین مشاوران نظامی ترامپ با گزینه اقدام نظامی است؛ از جمله رییس ستاد مشترک ارتش و حتی معاون اول که بنا بر این تحلیل، نسبت به تبعات چنین تصمیمی ابراز تردید کرده اند. در شرایطی که واشنگتن به طور همزمان در حال تقویت دارایی های نظامی خود در خاورمیانه و اروپا است، ترامپ در جبهه داخلی با مسئله ای بنیادین روبه روست: تبیین هدفی روشن و قابل دفاع برای هرگونه عملیات احتمالی. او در مواضع رسانه ای خود، بر پیروزی های سریع و آسان در ژوئن گذشته علیه تهران و در ژانویه علیه ونزوئلا تأکید می کند و از گزینه هایی سخن می گوید که به زعم او کم هزینه و کم ریسک اند. اما تحلیل منتشرشده تصریح می کند که چنین گزینه ای در واقعیت وجود ندارد. از منظر نویسنده، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، با پیچیدگی های ژئوپلیتیکی، مخاطرات منطقه ای و هزینه های پیش بینی ناپذیر همراه خواهد بود؛ عواملی که مفهوم جنگ محدود و آسان را با تردید جدی مواجه می سازد. در همین چارچوب، گزارش هایی نیز منتشر شده که نشان می دهد رییس ستاد مشترک ارتش درباره پیامدهای سنگین حمله احتمالی به ایران به ترامپ هشدار داده است. این وضعیت در تحلیل ها با تجربه دولت بیل کلینتون مقایسه شده است؛ دوره ای که کاخ سفید از پنتاگون خواست گزینه هایی کم ریسک برای مداخله در سومالی و بالکان طراحی کند، اما فرماندهان ارشد ارتش هشدار دادند که جنگ، ذاتاً عرصه عدم قطعیت و پرهزینه است. در آن مقطع، کالین پاول، رییس وقت ستاد مشترک ارتش با صراحت تأکید کرد که هرگونه اقدام نظامی بدون ارزیابی دقیق اهداف، دامنه عملیات و پیامدهای آن، می تواند به تلفات انسانی برای آمریکا بینجامد. او در خاطراتش روایت می کند که زمانی که مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت، پرسید فایده داشتن این ارتش قدرتمند چیست اگر از آن استفاده نکنیم؟ ، پاسخ داد که در چنین بزنگاه هایی باید به قضاوت حرفه ای نظامیان تکیه کرد؛ قضاوتی که نه بر هیجان سیاسی، بلکه بر محاسبه هزینه فایده استوار است. گزارش همچنین به عامل دیگری اشاره می کند که معادله امروز را پیچیده تر می سازد: فرسایش ظرفیت تسلیحاتی ایالات متحده. به ویژه ذخایر سامانه های دفاع موشکی چون تاد و پاتریوت که طی سال های اخیر به اسراییل، اوکراین و تایوان تحویل داده شده اند و سطح آمادگی انبارهای راهبردی را کاهش داده اند. علاوه بر این، گفته می شود نیروی دریایی آمریکا با کاهش ذخایر موشک های اس ام 2، اس ام 3 و اس ام 6 روبرو است. جمع بندی تحلیل ها نشان می دهد ایالات متحده برای ورود به یک جنگ طولانی و پرشدت با ایران با محدودیت های جدی روبه روست؛ محدودیت هایی که در صورت بروز درگیری گسترده، واشنگتن را ناگزیر خواهد کرد منابع خود را از دیگر جبهه ها منتقل کند. چنین جابه جایی ای، به طور مستقیم بر توان بازدارندگی آمریکا در اروپا و منطقه هند آرام اثر خواهد گذاشت و توازن تعهدات راهبردی این کشور را برهم خواهد زد. در این چارچوب، معادله ای متناقض پیش روی رییس جمهوری قرار دارد که با وعده پرهیز از مداخلات خارجی غیرضروری و پیگیری سیاست اول آمریکا به قدرت رسیده است. دونالد ترامپ بارها تأکید کرده بود که ایالات متحده نباید در جنگ های پرهزینه و بی پایان گرفتار شود؛ اما گسترش بیش از حد تعهدات نظامی، دقیقاً همان سناریویی است که می تواند این وعده را به چالش بکشد. در چنین وضعیتی، عقب نشینی نیز برای رییسی که نمی خواهد در برابر رقبا یا افکار عمومی ضعیف جلوه کند، گزینه ای آسان نخواهد بود. هزینه سیاسی عقب نشینی می تواند سنگین باشد، اما هزینه ورود به جنگی کنترل ناپذیر به مراتب سنگین تر ارزیابی می شود. لبه تیغ تعهدات؛ آمریکا میان فرسایش توان و ریسک یک تصمیم پرهزینه وقتی دونالد ترامپ در ژانویه اعلام کرد یک ناوگان عظیم آمریکایی به سوی ایران در حرکت است و آن را با عملیات سریع نیروهای آمریکا در ونزوئلا مقایسه کرد، هدفش برجسته سازی قابلیت اجرای مأموریتی سریع، قاطع و با قدرت بود. او اشاره کرد که همان گونه که واشنگتن توانسته مأموریتی کوتاه مدت در کاراکاس انجام دهد، می تواند مأموریت مشابهی را در برابر ایران نیز اجرا کند. اما گزارش هایی که از روزنامه نیویورک تایمز و دیگر رسانه های آمریکایی منتشر شده اند، نشان می دهند تصویر ارائه شده از ایران مأموریتی آسان بسیار ساده انگارانه است و در واقع، جنگ با ایران به مراتب پیچیده تر از عملیات ونزوئلا خواهد بود. آسمان ونزوئلا پیش از عملیات آمریکا به طور قابل توجهی فاقد پوشش دفاع هوایی مؤثر بود، بنابراین امکان اجرای عملیاتی محدود برای بازداشت یا انتقال رهبر این کشور فراهم شد. در مقابل، ایران دارای ساختاری کاملاً متفاوت است که این مقایسه را نامعتبر می سازد. تحلیل های رسانه ای و کارشناسی به چند مؤلفه عملیاتی و راهبردی اشاره می کنند که نشان می دهد هر اقدام نظامی علیه ایران با خطرات بسیار بالاتری همراه است: الف - زرادخانه موشکی گسترده؛ ایران دارای شبکه ای از موشک های بالستیک میان برد است که قادر به دست یابی به اهداف دوردست تر از مرزهای منطقه ای هستند؛ نوعی تهدیدی قابل توجه که در ونزوئلا وجود نداشت. ب - پهپادها و توانمندی های نیابتی؛ تهران مجموعه ای از پهپادهای پیشرفته و تسلیحات ضدکشتی در اختیار دارد و همچنین با نیروی های متحد منطقه ای از جمله جنبش حوثی در یمن و حزب الله در لبنان همکاری دارد؛ عواملی که می توانند دامنه و پیچیدگی یک درگیری را به طور قابل توجهی افزایش دهند. تحلیل نیویورک تایمز و دیگر منابع آمریکایی این است که برخلاف ونزوئلا، درگیری با ایران به سختی قابل پیش بینی خواهد بود و حتی می تواند به جنگی طولانی و پرهزینه منتهی شود؛ چالشی که نه با مأموریتی سریع و محدود، بلکه با مجموعه ای از پیچیدگی های نظامی، منطقه ای و ژئوپلیتیک روبه روست. صنم وکیل، تحلیلگر ارشد در اندیشکده چتم هاوس، معتقد است راهبرد تهران بر تشدید سریع و گسترش بی ثباتی در چند جبهه استوار است؛ الگویی که هدف آن توزیع هزینه ها و فشارها در سطح منطقه ای است تا طرف مقابل را در چندین میدان همزمان درگیر کند. این رویکرد، به جای تمرکز بر یک نبرد مستقیم، بر ایجاد شبکه ای از بحران های هم پوشان تکیه دارد. در همین راستا، علی واعظ از گروه بین المللی بحران هشدار می دهد که اگر نظام سیاسی ایران احساس تهدید وجودی کند، تهران و نیروهای هم پیمانش به سرعت در یک جبهه واحد قرار خواهند گرفت. به گفته او، در چنین شرایطی دامنه درگیری می تواند از مرزهای ایران فراتر رود و به صحنه ای منطقه ای تبدیل شود؛ سناریویی که مهار آن به مراتب دشوارتر خواهد بود. کارشناسان امنیتی بر این باورند که ایران در صورت تشدید تنش، می تواند شهرهای اصلی اسراییل را هدف قرار دهد؛ آن هم در شرایطی که ذخایر موشک های رهگیر اسراییل پس از بیش از دو سال مقابله با حملات منطقه ای کاهش یافته است. چنین وضعیتی نه تنها احتمال تلفات در میان متحدان واشنگتن را افزایش می دهد، بلکه خطر کشیده شدن مستقیم نیروهای آمریکایی به درگیری را نیز بالا می برد. کلر یونگمن از شرکت فورتیسا هشدار داده است که هرگونه اختلال در این تنگه می تواند به جهشی شدید در قیمت انرژی منجر شود و شوکی فوری به اقتصاد جهانی وارد کند. توقف کشتیرانی تجاری در این مسیر حیاتی، نه تنها بازارهای جهانی را متلاطم می سازد، بلکه حتی صادرات نفت ایران به مشتریانی چون چین را نیز با محدودیت جدی روبه رو خواهد کرد. سایه کامپس کال بر آسمان منطقه؛ آیا واشنگتن وارد فاز پیش عملیاتی شده است؟ محافل امنیتی در تل آویو، رصد پرواز هواپیمای کامپس کال آمریکا در آسمان منطقه را نشانه ورود واشنگتن به مرحله ای مقدماتی برای سناریوی تشدید علیه ایران ارزیابی کرده اند؛ برداشتی که بر مبنای الگوهای پیشین عملیات های هوایی آمریکا شکل گرفته است. به گزارش وب سایت عبری نتسیو ، استقرار هواپیمای کامپس کال معمولاً پیش درآمد عملیات های هوایی گسترده تلقی می شود؛ همان گونه که در مقاطع پیشین در عراق و لیبی مشاهده شده بود. این رسانه مدعی است حضور این پلتفرم جنگ الکترونیک می تواند نقشی کلیدی در تضعیف توان فرماندهی و کنترل ایران یا متحدانش ایفا کند و اثربخشی هر واکنش احتمالی را کاهش دهد. کامپس کال با بهره گیری از سامانه های پیشرفته جنگ الکترونیک، قادر است طیفی گسترده از شبکه های ارتباطی را مختل کند؛ از بی سیم های میدانی گرفته تا لینک های ماهواره ای. هدف چنین اخلالی، ایجاد ابهام و آشفتگی در زنجیره فرماندهی است تا چرخه تصمیم گیری طرف مقابل کند یا از هم گسسته شود. گزارش تاکید می کند که در صورت اقدام نظامی آمریکا یا اسراییل، این هواپیما می تواند با ایجاد اختلال در سامانه موقعیت یاب جهانی و شبکه های وابسته، کارایی سامانه های پرتاب موشک و پهپاد را نیز کاهش دهد. به نوشته نتسیو ، این هواپیما توان اخلال در سامانه های دفاع هوایی از جمله اس 300 و اس 400 را دارد؛ قابلیتی که می تواند مسیرهای امن تری برای عبور جنگنده های مهاجم فراهم سازد. همچنین از امکان تزریق داده های گمراه کننده یا بدافزار به شبکه های بی سیم برای بی اثرکردن آن ها سخن گفته شده است؛ اقدامی که عملاً میدان نبرد را پیش از شلیک نخستین گلوله، در حوزه طیف الکترومغناطیسی شکل می دهد. بر پایه سناریوی مطرح شده در این گزارش، نقش کامپس کال در یک رویارویی احتمالی می تواند سه گانه باشد: الف - اختلال در رادارها و ارتباطات پیرامون اهداف حساس؛ ب - گشودن کریدورهای امن برای عبور جنگنده ها؛ ج - قطع هماهنگی میان مراکز فرماندهی و نیروهای میدانی. در مجموع، آنچه تل آویو به عنوان سیگنال پیش عملیاتی تعبیر می کند، بیش از هر چیز نشان دهنده اهمیت جنگ الکترونیک در معادلات نوین نظامی است؛ جایی که خاموش کردن چشم و گوش طرف مقابل، می تواند سرنوشت میدان را پیش از آغاز درگیری مستقیم تعیین کند. |