| فرارو سینا عضدی، کارشناس ارشد مسائل بین الملل شورای آتلانتیک به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، در هفته های گذشته، دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده، آرایشی گسترده از توان دریایی و هوایی آمریکا را به نزدیکی مرزهای ایران اعزام کرده است؛ آرایشی که هدف آن واداشتن ایران به پذیرش توافقی توصیف می شود که چارچوب آن عمدتاً بر مبنای منافع واشنگتن تنظیم شده است. دیپلماسی زیر سایه بمب؛ بازگشت الگوی ناوهای جنگی هم زمان، دیپلمات های ایران و آمریکا به طور غیرمستقیم در عمان در حال گفت وگو بوده اند و قرار است نشست دیگری نیز روز پنج شنبه برگزار شود تا راهکاری دیپلماتیک برای مسئله هسته ای ایران جست وجو شود. واشنگتن خواهان برچیده شدن برنامه غنی سازی اورانیوم ایران است، در حالی که تهران همچنان تأکید می کند فعالیت هایش ذیل ماده چهارم معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) و در چارچوب حقوق تصریح شده خود انجام می شود. آنچه اکنون در جریان است، یادآور الگوی کلاسیک دیپلماسی ناوهای جنگی در جامعه ای مدرن است؛ رویکردی که در آن قدرت دریایی و هوایی نه صرفاً برای بازدارندگی، بلکه به عنوان اهرم فشار و چانه زنی اجباری به کار گرفته می شود. تا این لحظه ترامپ از احتمال اجرای حملات هوایی محدود برای واداشتن ایران به امضای توافق سخن گفته است؛ در غیر این صورت، تهران ممکن است با کارزارهایی گسترده تر مواجه شود؛ کارزارهایی که بنا بر برخی گمانه زنی ها می توانند با هدف تضعیف ساختار حاکم طراحی شده باشند. منطق حاکم بر این رویکرد از نگاه ترامپ ساده به نظر می رسد: او بر این باور است که پس از جنگ ژوئن 2025 علیه ایران، ایران در موقعیتی شکننده قرار دارد و برای دستیابی به توافق، در وضعیت استیصال به سر می برد. با این حال، این برداشت بر پیش فرضی آشنا اما محل تردید استوار است: این تصور که کارزارهای هوایی می توانند دولت های رقیب را به تسلیم وادار کنند یا به فروپاشی بینجامند. چنین نگاهی بازتاب سنتی دیرپا در نظریه های قدرت هوایی است؛ سنتی که به اوایل قرن بیستم و اندیشه های جولیو دوهه بازمی گردد؛ نظریه پردازی که بمباران شهرها را ابزاری برای درهم شکستن روحیه عمومی و تحمیل اراده سیاسی می دانست. برای رؤسای جمهوری که تمایلی به ورود به جنگ های زمینی فرسایشی ندارند، قدرت هوایی می تواند ابزاری قاطع و کم هزینه جلوه کند؛ ابزاری که تلفات انسانی و تعهدات بلندمدت را برای ایالات متحده به حداقل می رساند. ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید در ژانویه 2025، ایران، عراق، یمن، سوریه، نیجریه، سومالی و ونزوئلا را هدف بمباران قرار داده و حتی رهبر یکی از کشورها را ربوده است. با این همه، تجربه جنگ های مدرن بارها محدودیت های این تصور را آشکار کرده است. بمباران بدون اشغال؛ محدودیت های قدرت هوایی در تاریخ جنگ در جریان عملیات نظامی در جنگ ویتنام (1965 تا 1968)، ایالات متحده کارزار بمبارانی ممتد را با هدف وادار کردن ویتنام شمالی به پذیرش شروط واشنگتن آغاز کرد. اما هانوی با پراکنده سازی زیرساخت ها، تقویت سامانه های دفاعی و بسیج اراده سیاسی خود، با شرایط جدید سازگار شد. این حملات نه اراده سیاسی ویتنام شمالی را درهم شکست و نه امتیازات معناداری را تحمیل کرد. در جنگ خلیج فارس 1991 نیز حملات هوایی گسترده به تنهایی عراق را به خروج از کویت وادار نکرد؛ این تهاجم زمینی بود که معادله را تغییر داد و سرنوشت جنگ را رقم زد. در نمونه ای تازه تر، کارزار هوایی و موشکی روسیه علیه اوکراین نیز همین درس راهبردی را تکرار می کند: حملات مستمر به زیرساخت ها و اهداف نظامی، بدون تسلط قاطع بر زمین، نتوانسته است رهبری سیاسی در کی یف را وادار کند با جاه طلبی های سرزمینی مسکو موافقت کند. مطالعه نظام مند کارزارهای هوایی که رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، انجام داده است، همین الگو را تأیید می کند: قدرت هوایی زمانی بیشترین اثر را می گذارد که با تهدیدی معتبر برای تصرف یا حفظ سرزمین همراه باشد نه صرفاً با مجازات زیرساخت های غیرنظامی. حتی کارزار ناتو در کوزوو که غالباً به عنوان نمونه موفق قدرت هوایی معرفی می شود تنها زمانی ماهیت اجبارآمیز پیدا کرد که نیروهای صرب در میدان نبرد با تهدید فزاینده روبه رو شدند و احتمال حمله زمینی ناتو واقعی جلوه کرد. این درس تاریخی بارها تکرار شده است: بدون به خطر انداختن کنترل سرزمینی، بمباران به تنهایی به ندرت به تسلیم یا عقب نشینی می انجامد. توهم برتری هوایی؛ محدودیت های اجبار از آسمان ایران نیز به احتمال زیاد از این قاعده مستثنی نخواهد بود. توان هوایی ایالات متحده ابزاری برای تخریب است، اما تخریب لزوماً به تمکین سیاسی منتهی نمی شود. مسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران، در 21 فوریه این موضع را چنین بیان کرد: قدرت های جهانی صف کشیده اند تا ما را وادار کنند سر خم کنیم… اما با وجود تمام مشکلاتی که برای ما ایجاد می کنند، سر خم نخواهیم کرد. واقعیت آن است که وسعت جغرافیایی و عمق راهبردی ایران، ظرفیت قابل توجهی برای تحمل حملات هوایی ایجاد کرده است؛ ظرفیتی که می تواند بدون تسلیم سیاسی دوام آورد. آخرین بار که ایران در برابر یک قدرت خارجی ناچار به تسلیم شد، به دوران جنگ جهانی دوم بازمی گردد؛ زمانی که نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی در اوت 1941 با نقض بی طرفی ایران این کشور را اشغال کردند، پس از آنکه تهران درخواست آنان برای اخراج اتباع آلمانی را نپذیرفت. ایران طی دهه ها خود را دقیقاً برای مواجهه با برتری آتش آمریکا آماده کرده است. دکترین نظامی آن بر جنگ نامتقارن، پراکندگی نیروها و ایجاد تأسیسات مستحکم استوار است. گزارش ها حاکی از آن است که ایران در آستانه حملات احتمالی، اقدام به تقویت و ایمن سازی زیرساخت های هسته ای خود کرده است تا آثار ضربات احتمالی را کاهش دهد. حتی در صورت تخریب کامل، ایران از ظرفیت فناورانه و صنعتی لازم برای بازسازی در گذر زمان برخوردار است؛ زیرا بمباران می تواند سازه ها را نابود کند، اما دانش و فناوری را از میان نمی برد. از منظر سیاسی نیز جمهوری اسلامی از سطحی از تاب آوری برخوردار است که در محاسبات صرفاً نظامی به سادگی قابل اندازه گیری نیست. این نظام در بستر یک انقلاب شکل گرفت، موجی از ترورها و هشت سال جنگ تمام عیار را تجربه کرد و در برابر دهه ها فشار اقتصادی آمریکا بدون تسلیم تثبیت شد. در خلال جنگ ایران و عراق، صدها هزار نظامی و غیرنظامی جان باختند، اما ساختار سیاسی فرو نپاشید و به عقب ننشست. آن جنگ در گفتمان رسمی با عنوان دفاع مقدس چارچوب بندی شد و مفاهیم ایثار و شهادت در ایدئولوژی رسمی و بسیج سیاسی نهادینه گردید. این پیشینه تاریخی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می دهد ساختار نظام از نوعی مصونیت نسبی در برابر فشارهای مردمی برخوردار است و همین امر، اهرم فشاری را که قدرت هوایی تلاش می کند ایجاد کند محدود می سازد. در سطحی دیگر، تصمیم گیران ایرانی به عدم تقارن در حساسیت نسبت به تلفات واقف اند. فرهنگ سیاسی آمریکا که زیر نفوذ پاسخگویی دموکراتیک و نظارت رسانه ای شکل گرفته است معمولاً نسبت به تلفات مستمر واکنش شدید نشان می دهد. در مقابل، تجربه تاریخی ایران در برابر حمله خارجی نشان داده است که تحمل بیشتری نسبت به سختی های طولانی مدت و فداکاری وجود دارد. در چنین فضایی، مجازات هوایی ممکن است بیش از آنکه به فروپاشی اراده سیاسی بینجامد، انسجام حاکمیت و عزم ملی گرایانه را تقویت کند. قدرت هوایی ابزار کاملی برای اجبار سیاسی نیست. این ابزار می تواند زیرساخت ها را ویران کند، اما بدون تهدید زمینی معتبر نمی تواند سرزمین را تصرف کند، رژیم ها را جایگزین سازد یا به تسلیم پایدار سیاسی وادارد. هشدار بنیادین کارل فون کلاوزویتس نیز همین بود: جنگ پس از آغاز، منطق و پویایی خاص خود را پیدا می کند. رهبران سیاسی می توانند لحظه شروع را انتخاب کنند، اما مسیر و دامنه آن را به طور خطی کنترل نمی کنند. به محض استفاده از زور، چرخه تشدید، تلافی و پیامدهای ناخواسته می تواند در مسیری پیش رود که هیچ طرحی آن را به طور کامل پیش بینی نکرده است. اگر واشنگتن با این فرض پیش رود که بمب ها به تنهایی می توانند تهران را وادار به عقب نشینی کنند، احتمال آن وجود دارد که بار دیگر با درسی مواجه شود که تاریخ بارها تکرار کرده است: مجازات از آسمان اغلب اراده ها را سخت تر می کند، نه اینکه آن ها را درهم بشکند و جنگ هایی که به عنوان ابزار فشار آغاز می شوند، می توانند به درگیری هایی بسیار گسترده تر از آنچه طراحانشان در نظر داشتند تبدیل شوند. |