| فرارو- عصام نعمان، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه روزنامه القدس العربی. به نقل از روزنامه القدس العربی، پس از ماه ها کشمکش فرساینده و اعمال فشارهای پی درپی، ایالات متحده سرانجام به انجام مذاکره با ایران در مسقطِ عمان تن داد؛ مذاکراتی که نخستین دور آن در سه مرحله و به صورت کاملاً غیرمستقیم برگزار شد. در این چارچوب، بدر البوسعیدی، وزیر خارجهٔ عمان، به عنوان حلقهٔ واسط، مأمور انتقال پیام ها و مواضع میان هیأت ایرانی به ریاست عباس عراقچی مستقر در یک اتاق به همراه مشاورانش و هیأت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف که در اتاقی مجاور حضور داشت بود. نگرانی تل آویو از مذاکره محدود؛ تلاش برای گسترش دستور کار گفت وگوهای واشنگتن و تهران در همین حال، شماری از رسانه ها این روند را به مثابه یک دستاورد دیپلماتیک برای تهران ارزیابی کردند؛ چرا که ایران توانست هم محل مذاکرات را از استانبول به مسقط منتقل کند و هم از برگزاری گفت وگوها به صورت رودررو جلوگیری کرده و قالب غیرمستقیم را به طرف آمریکایی تحمیل کند. این واقعیت از نگاه دونالد ترامپ نیز پنهان نماند؛ تا آنجا که او دریافت ایران در دو مؤلفهٔ مهمِ مکان و شیوهٔ مذاکره به یک پیروزی دست یافته است. از همین رو، ترامپ در آستانهٔ آغاز گفت وگوها تلاش کرد با طرح تهدیدی تازه علیه رهبری جمهوری اسلامی این فضا را تغییر دهد و با لحنی هشدارآمیز گفت او باید نگران باشد . با این همه، اظهارات عباس عراقچی پس از پایان نشست، هیچ نشانه ای از چنین نگرانی ای را نه از سوی خود او و نه از سوی رهبر جمهوری اسلامی بازتاب نداد. او با تأکید بر مثبت بودن فضای گفت وگوها تصریح کرد مذاکرات انجام شده صرفاً بر پروندهٔ هسته ای ایران متمرکز بوده و نشانه ای از تنش یا عقب نشینی در آن دیده نمی شود. در واقع، این بنیامین نتانیاهو بود که از همان لحظهٔ موافقت دونالد ترامپ با ازسرگیری مذاکرات با ایران دچار نگرانی شد؛ نگرانی ای ریشه دار از این احتمال که رییس جمهور آمریکا با خواستهٔ تهران برای محدود کردن دستور کار گفت وگوها صرفاً به موضوع سلاح هسته ای همراهی کند و سایر پرونده ها، پرونده هایی که از نگاه اسراییل تهدیدی وجودی تلقی می شوند به حاشیه رانده شوند. در رأس این نگرانی ها، برنامهٔ موشک های بالستیک دوربرد ایران قرار دارد؛ موضوعی که تل آویو آن را خط قرمز امنیتی خود می داند. با این حال، موضع نهایی ترامپ در قبال مطالبات اسراییل دربارهٔ آنچه فعالیت های نگران کنندهٔ ایران خوانده می شود، احتمالاً تنها پس از آغاز دور دوم مذاکرات روشن خواهد شد؛ دوری از گفت وگوها که هنوز زمان برگزاری آن مشخص نشده است. با وجود این ابهام، از خلال اظهارات مقام های آمریکایی و اسراییلی و نیز تحلیل های منتشرشده در روزنامه های معتبر دو کشور، می توان چارچوب کلی انتظارات و خواسته ها را استخراج کرد؛ چارچوبی که به طور خلاصه بر سه محور اصلی استوار است: الزام ایران به توقف غنی سازی اورانیوم و انتقال بخش قابل توجهی از اورانیومِ غنی شده به خارج از کشور. الزام ایران به کاهش تعداد موشک های بالستیک و در صورت اصرار بر ادامهٔ تولید آن ها، کاهش برد این موشک ها. الزام ایران به توقف حمایت مالی و تسلیحاتی از گروه های مقاومت ضد اسراییل در فلسطین اشغالی (حماس)، لبنان (حزب الله)، عراق (حشد الشعبی) و یمن (انصارالله). میان توهم حمله و واقعیت بازدارندگی؛ شکاف ارزیابی تل آویو و واشنگتن دربارهٔ ایران در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو بر این باور است که دونالد ترامپ در سطحی اصولی به این جمع بندی رسیده که با ایجاد یک بستر مشروعیت ساز، مسیر را به سوی اقدام نظامی علیه ایران هموار کند. به گفتهٔ او، نشانهٔ عینی این تصمیم، آرایش یک ناوگان عظیم نظامی است؛ ناوگانی متشکل از یک ناو هواپیمابر، ناوشکن ها، رزم ناوها، قایق های تندرو اژدرافکن، یگان های تفنگداران دریایی و نیز هواپیماهای جنگی پیشرفتهٔ دوربرد مجهز به بمب های سنگین؛ استقراری پرهزینه که برآورد می شود ده ها میلیارد دلار هزینه بر دوش آمریکا گذاشته باشد. با این حال، آنچه از نگاه نتانیاهو مغفول مانده، ارزیابی متفاوت فرماندهی ستاد مشترک ارتش آمریکاست؛ نهادی که معتقد است راه حل جادویی ای وجود ندارد که بتوان با یک یا دو عملیات نظامی، نظام سیاسی ایران را سرنگون کرد. از منظر فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، تحقق چنین هدفی مستلزم صرف زمانی طولانی تر و به کارگیری نیرویی به مراتب گسترده تر است. علاوه بر این، ایران از مدت ها پیش خود را برای چنین سناریوهایی آماده کرده و اکنون از توان بازدارندگی لازم در برابر این حجم از نیروها و آمادگی های نظامی برخوردار است. در پی تشدید نگرانی های نتانیاهو، تیم مشاوران نزدیک به ترامپ تلاش کردند با زمزمه هایی حساب شده، از شدت این اضطراب بکاهند. استدلال آن ها این بود که تا زمانی که دور بعدی مذاکرات وارد مسائل بنیادین مرتبط با مناقشهٔ عربی - اسراییلی نشود، دلیلی برای هراس جدی وجود ندارد. این مشاوران همچنین بر این نکته تأکید کردند که کاخ سفید همواره خود را متعهد به حفاظت از منافع آمریکا و اسراییل می داند و در عین حال، می توان در مراحل بعدی بر سر اقداماتی به توافق رسید که نگرانی های نتانیاهو و متحدانش را کاهش دهد؛ از جمله مشروط کردن ادامهٔ غنی سازی اورانیوم در ایران به کاهش سطح غنی سازی از 60 درصد به 3 درصد و انتقال 400 کیلوگرم از اورانیوم غنی شدهٔ باقی ماندهٔ ایران به روسیه. از تموز تا تهران؛ منطق تکرارشوندهٔ امنیت در اسراییل این اطمینان بخشی ها اگرچه ممکن است اندکی از سطح اضطراب بنیامین نتانیاهو بکاهد، اما او را از یک باور عمیق و ریشه دار منصرف نمی کند؛ باوری که پیش از او نیز همهٔ نخست وزیران اسراییل، فارغ از گرایش سیاسی، به آن وفادار بوده اند. این نگاه سنتی و امنیت محور را تساحی هنگبی، رییس پیشین شورای امنیت ملی اسراییل، در مقاله ای که 3 فوریهٔ 2026 در روزنامهٔ یدیعوت آحارونوت منتشر شد، به صراحت یادآوری کرد. هنگبی در این مقاله، افکار عمومی اسراییل را به گذشته ای ارجاع داد که در آن رهبران این رژیم، هر بار در برابر آنچه خطر وجودی می نامیدند دست به اقدام قاطع زده اند. به روایت او، در سال 1979 اسراییل پیشرفت های قابل توجهی را در روند ساخت تأسیسات تولید پلوتونیوم در عراق شناسایی کرد. هنگامی که درخواست ها و هشدارهای مکرر دولت اسراییل به مقام های آمریکایی برای متوقف کردن این پروژه بی نتیجه ماند، مناخیم بگین، نخست وزیر وقت، در ژوئن 1981 دستور انهدام تأسیسات هسته ای عراق را صادر کرد؛ تأسیساتی که در این کشور با نام تموز شناخته می شد. این الگو در سال 2007 نیز تکرار شد؛ زمانی که اسراییل یک مرکز هسته ای در حال ساخت در سوریه را هدف حمله قرار داد. در ادامهٔ همین منطق، هنگبی یادآوری می کند که زمانی که ایالات متحده در سال 2015 و در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما با ایران به توافقی برای محدودسازی برنامهٔ هسته ای این کشور دست یافت، دونالد ترامپ در نخستین دورهٔ ریاست جمهوری خود، در سال 2018، آمریکا را از این توافق خارج کرد؛ تصمیمی که با این استدلال اتخاذ شد که این توافق، نه تضمین کنندهٔ ثبات، بلکه تهدیدی علیه امنیت ملی ایالات متحده به شمار می رود. بنیامین نتانیاهو بی تردید از تمام این سوابق تاریخی آگاه است؛ بااین حال، همچنان بر این باور پای می فشارد که دستیابی هر کشور عربی به سلاح هسته ای، تهدیدی وجودی برای اسراییل محسوب می شود و این رژیم، چاره ای جز خنثی سازی هر تهدید هسته ای عربی در همان مراحل اولیهٔ شکل گیری ندارد. او امروز معتقد است که اسراییل با یک خطر وجودی تازه روبه رو شده است؛ خطری که از نگاه او، ایرانِ در آستانهٔ دستیابی به سلاح هسته ای آن را نمایندگی می کند. در چنین شرایطی، پرسش محوری نتانیاهو این است: راه حل چیست؟ بخش قابل توجهی از جامعهٔ اسراییل چه در میان افکار عمومی و چه در سطح نهادهای رسمی با این برداشت نتانیاهو هم نظرند که اسراییل اکنون با یک تهدید وجودی مواجه است و تنها راه پایان دادن به آن، سرنگونی نظام حاکم بر ایران تلقی می شود. این اجماع نسبی، به ویژه از آن رو تقویت شد که نتانیاهو در سال گذشته توانست دونالد ترامپ را با خود همراه کند؛ همراهی ای که او را به انجام یک حملهٔ گسترده علیه ایران در ژوئن سال گذشته ترغیب کرد. اما این حمله به هدف راهبردی خود نرسید. ایران توانست با مهار سریع عملیات، نه تنها از گسترش پیامدهای آن جلوگیری کند، بلکه با اجرای یک ضربهٔ تلافی جویانهٔ بسیار سخت، خسارات انسانی و مادی سنگینی به اسراییل وارد آورد. در پی این ناکامی، نتانیاهو بی درنگ دست به دامان ترامپ شد و درخواست کمک کرد. رییس جمهور آمریکا نیز با شتابی قابل توجه به این درخواست پاسخ داد و حمله ای را ترتیب داد که در جریان آن، بخش های سطحی سه تأسیسات هسته ای ایران هدف قرار گرفت؛ هرچند تأسیسات مستقر در عمق کوه ها از آسیب جدی مصون ماندند و هستهٔ اصلی توانمندی ها دست نخورده باقی ماند. قمار آخر نتانیاهو؛ سیاست داخلی بر لبهٔ آتش منطقه ای اکنون، نتانیاهو که در میانهٔ یک بحران چندلایه گرفتار شده است، خود را در برابر دو تهدید فوری می بیند: از یک سو، درگیر شدن ترامپ در مذاکراتی طولانی با ایران که می تواند مانع از ارائهٔ حمایت سیاسی و نظامی لازم به او شود؛ و از سوی دیگر، نزدیک شدن موعد انتخابات اسراییل در اوایل اکتبر آینده، با این احتمال جدی که اکثریت شکنندهٔ او در کنست فروبپاشد و در نتیجه، قدرت را از دست بدهد. این پرسش اکنون با جدیت مطرح است که آیا بنیامین نتانیاهو برای گریز از بن بست انتخاباتی، با هماهنگی دونالد ترامپ یا حتی بدون او به آغاز جنگی علیه ایران دست خواهد زد؟ گروه قابل توجهی از اسراییلی ها این سناریو را دور از ذهن نمی دانند؛ برداشتی که روزنامهٔ معاریو در گزارش 2 فوریهٔ 2026 به صراحت به آن اشاره کرده است. چنین احتمالی، چه برای مخالفان نتانیاهو و چه برای حامیانش، وضعیتی ناگزیر می آفریند؛ وضعیتی که در آن، هیچ یک از طرف ها راهی برای بی طرف ماندن نخواهند داشت. نگرانی اصلی در این میان آن است که این سیاستمدارِ شیفتهٔ قدرت، برای پیش دستی بر شکست احتمالی در انتخابات، به گزینه ای افراطی متوسل شود: استفاده از یک سلاح هسته ای تاکتیکی علیه ایران. اقدامی از این دست می تواند جهان، دوستان و دشمنان را به یک باره در برابر واقعیتی قرار دهد که نه راهی برای پیشگیری از آن وجود دارد و نه امکانی برای مهار پیامدهایش؛ به ویژه در شرایطی که رییس جمهور ایالات متحده شخصیتی دمدمی مزاج، غیرقابل پیش بینی و ناپایدار دارد. |