| شکست در دنیای واقعی معمولا چیزی است که از آن فرار می کنیم. مدرسه، کار و حتی روابط اجتماعی اغلب طوری طراحی شده اند که اشتباه کردن هزینه دارد. اما بازی های ویدیویی سال هاست مسیر متفاوتی را پیش گرفته اند. در بسیاری از آن ها، شکست نه تنها تنبیه نمی شود، بلکه بخش جدایی ناپذیر فرایند یادگیری است. روان شناسان این نوع نگاه را ذهنیت رشد می نامند؛ مفهومی که توسط کارول دوئک مطرح شد و می گوید انسان ها زمانی بیشترین پیشرفت را می کنند که شکست را فرصتی برای یادگیری بدانند، نه نشانه ناتوانی. جالب اینجاست که بعضی بازی ها بهتر از هر کلاس آموزشی این ذهنیت را به بازیکن منتقل می کنند. آثاری که با طراحی هوشمندانه، بازیکن را بارها زمین می زنند اما هر بار چیزی به او یاد می دهند. در ادامه به سراغ بهترین بازی هایی می رویم که ناخودآگاه ذهنیت رشد را در مخاطب تقویت می کنند. با ویجیاتو همراه باشید. Celeste  بازی Celeste یکی از شفاف ترین نمونه های آموزش سالم شکست در دنیای بازی هاست. از همان مراحل ابتدایی، بازی بازیکن را با چالش هایی روبه رو می کند که عبور از آن ها بدون اشتباه تقریبا غیرممکن است. اما نکته مهم اینجاست که هر بار شکست خوردن هیچ مجازات جدی به همراه ندارد. بازیکن فورا به نقطه شروع بازمی گردد و آماده تلاش دوباره می شود. طراحی مراحل به شکلی است که هر مرگ دلیل مشخصی دارد؛ یک پرش اشتباه، زمان بندی غلط یا واکنش دیرهنگام. همین موضوع باعث می شود بازیکن به جای ناامیدی، شروع به تحلیل رفتار خود کند. به مرور الگوها را یاد می گیرد و پیشرفت کاملا ملموس می شود. داستان بازی هم به طور مستقیم به ترس ها، اضطراب ها و غلبه بر محدودیت های ذهنی می پردازد. قهرمان داستان باید با نسخه ای از خود که نماد شک و ترس است روبه رو شود. Celeste به زیبایی نشان می دهد که رشد واقعی از پذیرش ضعف ها و تلاش مداوم شکل می گیرد. Dark Souls سری Dark Souls اغلب به عنوان یکی از سخت ترین تجربه های گیمینگ شناخته می شود، اما سختی آن بی هدف نیست. هر دشمن، تله و باس فایت با دقت طراحی شده تا بازیکن را مجبور به یادگیری کند. مرگ در این بازی اتفاقی عادی است، نه یک شکست نهایی. بازیکن به مرور متوجه می شود که تقریبا هیچ حمله ای تصادفی نیست. دشمن ها الگو دارند و محیط ها پر از نشانه هایی هستند که اگر با دقت نگاه کنید، می توان از خطرات اجتناب کرد. هر بار شکست خوردن، اطلاعات جدیدی به بازیکن می دهد. این روند باعث می شود ذهن بازیکن به جای واکنش احساسی، تحلیلی عمل کند. به جای اینکه بازی را ناعادلانه بداند، از خود می پرسد کجا اشتباه کرده است. Dark Souls دقیقا همان چیزی را آموزش می دهد که ذهنیت رشد می گوید: پیشرفت از دل تجربه و اصلاح اشتباهات به وجود می آید. Sekiro: Shadows Die Twice عنوان Sekiro تمرکز خود را کاملا روی مهارت فردی گذاشته است. برخلاف بسیاری از بازی های نقش آفرینی، اینجا خبری از لول آپ عددی ساده برای قوی تر شدن نیست. تنها راه پیشرفت، بهتر شدن واکنش ها، زمان بندی و تصمیم گیری بازیکن است. تقریبا همه باس فایت ها در ابتدا غیرممکن به نظر می رسند. ضربات سریع، الگوهای پیچیده و مجازات شدید برای کوچک ترین اشتباه، بازیکن را بارها به شکست می کشانند. اما هر بار، ذهن بازیکن اطلاعات بیشتری ثبت می کند. کم کم متوجه می شوید چه زمانی باید دفاع کنید، چه زمانی ضدحمله بزنید و چه موقع عقب بکشید. این فرایند یادگیری کاملاً تدریجی است. Sekiro به شکل بی رحمانه ای به بازیکن نشان می دهد که مهارت ثابت نیست و فقط با تمرین رشد می کند. وقتی بعد از ده ها تلاش یک باس سخت را شکست می دهید، حس پیشرفت واقعی را تجربه می کنید. Hades  بازی Hades یکی از هوشمندانه ترین نمونه های استفاده از شکست در ساختار روایی و گیم پلی است. در این بازی روگ لایک، مرگ نه پایان مسیر بلکه بخشی از پیشرفت داستان محسوب می شود. هر بار که شخصیت اصلی می میرد، به دنیای زیرین بازمی گردد و با شخصیت های مختلف گفت وگو می کند. این تعامل ها باعث می شوند داستان جلو برود و اطلاعات تازه ای درباره جهان بازی فاش شود. علاوه بر آن، قابلیت های جدیدی آزاد می شود که به بازیکن کمک می کند در تلاش های بعدی بهتر عمل کند. اما مهم تر از ارتقاها، تجربه بازیکن است. دشمن ها و مراحل کم کم قابل پیش بینی می شوند و استراتژی ها شکل می گیرند.هیدیس شکست را به فرصتی برای یادگیری و پیشرفت تبدیل می کند. به جای اینکه مرگ حس عقب گرد بدهد، تبدیل به بخشی طبیعی از مسیر موفقیت می شود؛ دقیقا همان چیزی که ذهنیت رشد بر آن تأکید دارد. Baba Is You عنوان Baba Is You تجربه ای متفاوت از یادگیری از طریق شکست ارائه می دهد. در این بازی پازلی، قوانین هر مرحله به صورت بلوک های متنی در محیط قرار دارند و بازیکن می تواند آن ها را جابه جا کند. برای مثال جمله Baba Is You مشخص می کند شخصیت قابل کنترل کیست. با تغییر این جمله می توان قوانین بازی را عوض کرد. در ابتدا این سیستم بسیار گیج کننده به نظر می رسد و شکست های متعدد کاملا طبیعی است. اما هر بار شکست خوردن، بازیکن را به کشف یک رابطه جدید بین قوانین نزدیک تر می کند. به مرور ذهن شروع به دیدن الگوها و راه حل های خلاقانه می کند. این بازی بیش از هر چیز انعطاف پذیری ذهنی را تقویت می کند. بازیکن یاد می گیرد اگر یک راه جواب نداد، باید زاویه نگاهش را تغییر دهد. Baba Is You نمونه ای عالی از این است که چگونه آزمون و خطا می تواند منجر به رشد شناختی شود. Jump King جامپ کینگ در نگاه اول بسیار ساده به نظر می رسد. فقط باید با پرش های دقیق از سکوها بالا بروید. اما خیلی زود متوجه می شوید که کوچک ترین اشتباه می تواند شما را چندین مرحله به پایین پرتاب کند. این عقب گردهای بزرگ در ابتدا بسیار ناامیدکننده هستند. اما بازی دقیقا روی همین احساس حساب کرده است. با هر سقوط، بازیکن فاصله ها، زاویه پرش ها و قدرت لازم را بهتر درک می کند. هیچ راه میانبری وجود ندارد. تنها چیزی که باعث پیشرفت می شود تمرین و صبر است.Jump King به شکل بی پرده ای مفهوم پشتکار را آموزش می دهد. شکست های بزرگ بخشی از مسیر هستند و تنها کسانی که ادامه می دهند، به بالا می رسند. این تجربه کاملا با اصول ذهنیت رشد هماهنگ است. Hollow Knight  بازی Hollow Knight دنیایی تاریک و مرموز را پیش روی بازیکن قرار می دهد که پر از خطر، دشمنان قدرتمند و مسیرهای ناشناخته است. ولی با این حال محبوب دل بسیاری از گیمرها در سر تا سر جهان است. در نگاه اول، بازی می تواند بسیار بی رحم به نظر برسد، اما هرچه بیشتر در آن پیش می روید، متوجه می شوید که طراحی آن کاملا منصفانه و آموزشی است. باس فایت های بازی نمونه ی بارزی از یادگیری تدریجی هستند. هر باس الگوهای مشخصی دارد که در ابتدا به سختی قابل تشخیص اند. بازیکن معمولا چندین بار شکست می خورد تا بفهمد کدام حملات قابل پیش بینی اند و چه زمانی باید جاخالی بدهد یا ضدحمله بزند. این فرایند باعث می شود تمرکز از واکنش های عجولانه به تحلیل رفتار دشمن منتقل شود. حتی سیستم مرگ و بازگشت به نقطه های ذخیره نیز بازیکن را تشویق به ادامه تلاش می کند. هیچ چیز به طور دائمی از دست نمی رود و مسیر همیشه برای امتحان دوباره باز است. Hollow Knight به زیبایی نشان می دهد که مهارت نتیجه ی تجربه، صبر و اصلاح اشتباهات است؛ دقیقا همان اصولی که ذهنیت رشد بر آن بنا شده است. Furi Furi یک تجربه فشرده و متمرکز بر مبارزه است که تقریبا تمام بازی را به باس فایت های سنگین اختصاص می دهد. هر نبرد به گونه ای طراحی شده که بدون یادگیری دقیق حرکات دشمن، پیروزی تقریبا غیرممکن است. در اولین تلاش ها، سرعت و شدت حملات باس ها اغلب شوکه کننده است. بازیکن بارها شکست می خورد و احساس می کند هیچ شانسی برای پیروزی ندارد. اما با هر بار مبارزه، الگوهای حرکتی واضح تر می شوند. متوجه می شوید چه زمانی باید جاخالی بدهید، چه موقع حمله کنید و چگونه از فضا به نفع خود استفاده کنید. این فرایند باعث می شود پیروزی نهایی کاملا وابسته به مهارت شخصی باشد، نه شانس یا ارتقای ساده. Furi به بازیکن یاد می دهد که شکست نشانه ضعف نیست، بلکه مرحله ای ضروری برای تسلط است.لحظه ای که بعد از ده ها تلاش یک باس سخت را شکست می دهید، حس رشد واقعی را تجربه می کنید؛ حسی که دقیقا با مفهوم ذهنیت رشد هم راستاست. The Witness عنوان The Witness بازی ای است که به جای آموزش مستقیم، بازیکن را به کشف و تجربه وادار می کند. هیچ توضیح واضحی درباره قوانین پازل ها داده نمی شود و همه چیز از طریق آزمون و خطا شکل می گیرد. در ابتدای بازی، بسیاری از معماها کاملا نامفهوم هستند. بازیکن خطوط را امتحان می کند، شکست می خورد و دوباره تلاش می کند. اما به مرور ذهن شروع به تشخیص الگوها می کند. هر منطقه مفهوم تازه ای را آموزش می دهد؛ مفاهیمی که بعدا با هم ترکیب می شوند و چالش های پیچیده تری می سازند. این روند باعث می شود یادگیری کاملا درونی و عمیق باشد. چون بازیکن خودش به جواب رسیده، نه اینکه پاسخ به او تحمیل شده باشد. The Witness نمونه ای عالی از این است که چگونه اشتباه کردن می تواند مسیر فهم را هموار کند. شکست در این بازی نه ناامیدکننده، بلکه بخشی ضروری از فرایند کشف است. Dead Cells  بازی Dead Cells یکی از بهترین مثال ها برای ترکیب چالش، سرعت و یادگیری تدریجی است. ساختار روگ لایک بازی باعث می شود مرگ اتفاقی همیشگی باشد، اما هر بار شکست با نوعی پیشرفت همراه است. در ابتدا دشمن ها بسیار سخت و غیرقابل پیش بینی به نظر می رسند. اما با تکرار مراحل، حرکات آن ها قابل تشخیص می شود. بازیکن یاد می گیرد کدام دشمن خطرناک تر است، چه زمانی باید حمله کند و چه موقع عقب نشینی بهترین گزینه است. بازی همچنین بازیکن را تشویق می کند سلاح ها و سبک های مختلف مبارزه را امتحان کند. هر شکست فرصتی است برای آزمایش راهی جدید. به تدریج، مسیرهایی که در ابتدا غیرممکن به نظر می رسیدند، قابل عبور می شوند. Dead Cells به خوبی نشان می دهد که پیشرفت نتیجه ترکیب تجربه، تمرین و سازگاری ذهنی است. |