| فرارو- این سریال با تلفیق درام خانوادگی، معمای جنایی و پیچش های غافلگیرکننده، نمونه ای موفق از سرگرمی هوشمندانه تلویزیونی است که مخاطب را تا آخرین قسمت با خود همراه نگه می دارد. به گزارش فرارو به نقل از گاردین، اگر احساس می کنید اقتباس های تلویزیونی از رمان های هارلن کوبن هر بار زودتر از قبل از راه می رسند، چندان بیراه فکر نمی کنید. این روزها به نظر می رسد هر چند هفته یک بار باید منتظر یک سریال تازه بر اساس آثار این نویسنده پرفروش باشیم؛ روندی که احتمالاً سال آینده هم شتاب بیشتری خواهد گرفت. با این حال، مخاطبان همچنان مشتاقانه تماشا می کنند و منتظر می مانند؛ هرچند در عصر استریم، انتظار دیگر معنای گذشته را ندارد. فرار کن تازه ترین محصول از مجموعه همکاری های گسترده هارلن کوبن با پلتفرم هایی چون نتفلیکس و آمازون است؛ همکاری هایی که تاکنون نزدیک به دوازده اثر نمایشی را روانه بازار کرده اند. این تولیدات عموماً آثاری خوش ساخت، قابل اعتماد و مطابق استانداردهای جریان اصلی هستند؛ سریال هایی که شاید جاه طلبی هنری خارق العاده ای نداشته باشند، اما دقیقاً می دانند چگونه مخاطب را درگیر نگه دارند. به همین دلیل، می توان آن ها را نمونه ای از تلویزیونِ آرامش بخش دانست؛ سرگرمی هایی که هم برای بیننده و هم برای سازندگان، تجربه ای امن، مطمئن و سودآور فراهم می کنند. در میان این آثار، فرار کن که بر اساس رمان سال 2019 کوبن ساخته شده، جایگاه ویژه ای دارد. فیلمنامه این سریال را دنی براکل هرست، از همکاران قدیمی کوبن، به همراه تام فارلی و آماندا دوک نوشته اند. این اثر در مقایسه با برخی دیگر از اقتباس های پرزرق وبرق تر کوبن، لحن خویشتن دارتر و فضای تلخ تری دارد و بیشتر بر رنج انسانی و فروپاشی خانوادگی تمرکز می کند. همین ویژگی ها باعث شده فرار کن برای بسیاری، نشانه ای از بازگشت کوبن به فرم موفق همیشگی اش باشد. در مرکز داستان، سایمون قرار دارد؛ پدری درمانده با بازی جیمز نسبیت که دخترش پیج درگیر اعتیاد شده و حالا ناپدید است. نسبیت در این نقش، تصویری آشنا اما همچنان تأثیرگذار از مرد معمولیِ عذاب کشیده ارائه می دهد؛ مردی که میان احساس گناه، ترس، خشم و امید دست وپا می زند. شاید این نقش، تجربه ای کاملاً تازه در کارنامه او نباشد، اما بار دیگر ثابت می کند که نسبیت در جان بخشیدن به شخصیت های شکسته و آسیب دیده، مهارتی کم نظیر دارد. در سوی دیگر، تریسی-آن اوبرمن در نقش جسیکا، وکیل بی رحم و تهدیدکننده، حضوری قدرتمند دارد و تقابلش با سایمون به یکی از جذابیت های سریال تبدیل می شود. همچنین روث جونز در نقش النا ریونزکرفت، کارآگاه خصوصی، بازی ای ارائه می دهد که به ظاهر آرام اما در عمق، ناآرام کننده است؛ زنی که با ظرافتی سرد و کنترلی آهنین، فضای هر صحنه را تحت تأثیر قرار می دهد. داستان سریال در طول هشت قسمت، به تدریج پیچیده تر می شود و با ریتمی حساب شده به سمت اوج پیش می رود. سایمون، برخلاف توصیه ها و نگرانی های همسرش اینگرید، جست وجوی دخترش را متوقف نمی کند. اینگرید با بازی مینی درایور معتقد است بر اساس توصیه متخصصان، باید اجازه داد پیج به پایین ترین نقطه زندگی اش برسد تا امکان کمک واقعی فراهم شود. با این حال، سایمون قادر نیست در برابر ناپدید شدن دخترش منفعل بماند. نقطه عطف داستان زمانی شکل می گیرد که سایمون مطلع می شود پیج در یکی از پارک های محلی نوازندگی خیابانی می کند. اما درست لحظه ای که به او نزدیک می شود، با آرون، دوست پسر و هم زمان فروشنده مواد مخدر پیج، روبه رو می شود. آرون، با بازی توماس فلین، شخصیتی به شدت منفور و تهدیدکننده است؛ فردی که حضورش از همان ابتدا حس خطر را منتقل می کند. پیج فرار می کند و درگیری فیزیکی میان سایمون و آرون بالا می گیرد. اندکی بعد، ویدئویی دستکاری شده در شبکه های اجتماعی منتشر می شود که سایمون را در حال ضرب وشتم یک مرد بی خانمان نشان می دهد. این ویدئو به سرعت وایرال می شود و وقتی جسد آرون با ضربات چاقو پیدا می شود، سایمون به مظنون اصلی پرونده قتل تبدیل می شود. در ادامه، ماجرا ابعاد پیچیده تری به خود می گیرد؛ از ورود مخفیانه سایمون و اینگرید به صحنه جرم گرفته تا آشنایی با کورنلیوس، مردی مهربان که پیش تر به پیج پناه می داده است. این خط داستانی حتی به یک درگیری مسلحانه در زیرزمین می انجامد؛ جایی که امید می رود سرنخی تازه از سرنوشت پیج به دست آید. هم زمان، النا ریونزکرفت مأموریت تازه ای را می پذیرد: یافتن پسرخوانده گمشده مردی ثروتمند به نام سباستین تورپ. پلیس این پرونده را چندان جدی نمی گیرد، اما همین بی تفاوتی، نشانه ای آشنا برای مخاطبان آثار معمایی است. در کنار این خط داستانی، شاهد فعالیت یک زوج جوان قاتل نیز هستیم که به دستور شخصی ناشناس، دست به حذف افرادی می زنند؛ قتل هایی که در ظاهر بی ربط اند، اما به تدریج تصویر بزرگ تری را شکل می دهند. هر قسمت فرار کن با یک غافلگیری به پایان می رسد و تماشاگر را با پرسش های تازه رها می کند. سریال دقیقاً می داند چگونه تعلیق ایجاد کند و مخاطب را برای ادامه مسیر با خود همراه نگه دارد. شاید فرار کن اثری انقلابی در ژانر تریلر نباشد، اما نمونه ای موفق از سریال سازی حرفه ای است؛ محصولی که با شناخت دقیق از سلیقه مخاطب، سرگرمی مطمئن و خوش ساختی ارائه می دهد و به همین دلیل است که، مثل همیشه، آثار هارلن کوبن طرفداران زیادی دارند. |