| فرارو- در دنیایی که فشار کاری و ارتباطات بی وقفه استرس را به تجربه ای همگانی تبدیل کرده، شناخت ویژگی های شخصیتی و نیازهای پنهان آن ها می تواند کلید کاهش تنش و تصمیم گیری آگاهانه تر در زندگی روزمره باشد. به نقل از اینک، برای بسیاری از افراد، استرس به بخشی عادی از زندگی روزمره تبدیل شده است؛ احساسی دائمی که گاه بدون دلیل مشخصی بروز می کند و انرژی روانی و جسمی را تحلیل می برد. تجربه ی سال های اخیر، به ویژه در دوران همه گیری کرونا، نشان داد که شیوه ی کار و ارتباطات دیجیتال چگونه می تواند این فشار را تشدید کند. برنامه ریزی چندین جلسه ی آنلاین در طول یک روز، آن هم پشت سر هم، برای بسیاری از کارکنان به امری عادی تبدیل شد. نتیجه اما اغلب یکسان بود: خستگی شدید، فرسودگی ذهنی و ناتوانی در حضور مؤثر در زندگی خانوادگی و شخصی. در نگاه اول، چنین استرسی ممکن است صرفاً به حجم کار یا شرایط بیرونی نسبت داده شود. اما بررسی دقیق تر نشان می دهد که ریشه ی ماجرا می تواند عمیق تر و شخصی تر باشد؛ یعنی در ویژگی های شخصیتی هر فرد. درک این ویژگی ها و نیازهای پنهان آن ها، می تواند کلید اصلی کاهش و مدیریت استرس باشد. انرژی از کجا تأمین می شود؟ بسیاری از افراد تصور می کنند درون گرا یا برون گرا بودن صرفاً به میزان اجتماعی بودن یا مهارت در ارتباط با دیگران مربوط است. در حالی که تمایز اصلی در این است که فرد انرژی روانی خود را از کجا به دست می آورد. افراد درون گرا معمولاً با خلوت کردن، فکرکردن و بازاندیشی انرژی می گیرند، در حالی که افراد برون گرا از تعامل با دیگران و حضور در جمع نیرو می گیرند. نکته ی مهم اینجاست که درون گرا بودن به معنای ناتوانی در روابط اجتماعی نیست؛ بسیاری از درون گراها مهارت های ارتباطی بسیار قوی دارند، اما نیازشان به تنهایی و فاصله گرفتن از تعاملات پی درپی بیشتر است. وقتی این تفاوت نادیده گرفته می شود، استرس به تدریج شکل می گیرد. برای مثال، فردی که ذاتاً درون گراست اما روز خود را با جلسات متعدد و بدون وقفه پر می کند، ممکن است تا پایان روز احساس تهی بودن و خستگی شدید داشته باشد. در مقابل، تنظیم برنامه به گونه ای که فاصله هایی برای بازیابی انرژی در نظر گرفته شود، می تواند به طور چشمگیری فشار روانی را کاهش دهد و کیفیت حضور فرد در کار و خانواده را بهبود ببخشد. شخصیت؛ فراتر از یک برچسب ساده شناخت شخصیت و نیازهای مرتبط با آن، تنها به درون گرا یا برون گرا بودن محدود نمی شود. یکی از معتبرترین چارچوب های علمی در این حوزه، مدل پنج عاملی شخصیت یا بیگ فایو است؛ مدلی که سال هاست مورد تأیید روان شناسان و پژوهشگران قرار دارد و شخصیت انسان را در پنج بُعد اصلی بررسی می کند. این پنج بُعد عبارت اند از: گشودگی به تجربه: میزان تمایل فرد به تجربه های جدید، ایده های نو و تغییر. وظیفه شناسی: درجه ی نظم، برنامه ریزی، تعهد و مسئولیت پذیری در کار و زندگی. برون گرایی: نحوه ی تأمین انرژی روانی؛ از طریق تنهایی یا تعامل اجتماعی. توافق پذیری: شیوه ی برخورد با دیگران؛ تمایل به حفظ هماهنگی یا بیان صریح دیدگاه ها حتی در صورت اختلاف. روان رنجوری: میزان گرایش فرد به تجربه ی هیجان های منفی مانند اضطراب، نگرانی یا نوسان های خلقی. هر یک از این ویژگی ها روی یک طیف قرار دارند و هیچ کس به طور مطلق در یک سر طیف نیست. هر فرد ترکیبی منحصربه فرد از این ویژگی ها را دارد که شدت و ضعف آن ها می تواند در موقعیت های مختلف بروز پیدا کند. آزمون های شخصیت شناسی می توانند تصویری کلی از جایگاه فرد روی این طیف ها ارائه دهند، اما نباید به عنوان حقیقتی قطعی تلقی شوند. شخصیت انسان پیچیده تر از آن است که در چند عدد خلاصه شود؛ این نتایج بیشتر نقش یک قطب نما را دارند تا نقشه ای دقیق. رفتار عادی در برابر رفتار تحت استرس درک جایگاه خود در این پنج بُعد، به شناسایی نیازهای شخصی کمک می کند؛ نیازهایی که اگر برآورده شوند، فرد در حالت رفتار عادی قرار می گیرد. در این حالت، واکنش ها متعادل تر، تصمیم ها منطقی تر و سطح استرس قابل مدیریت است. اما زمانی که این نیازها نادیده گرفته شوند، فشار روانی افزایش می یابد و به تدریج رفتارهای استرسی ظاهر می شوند؛ رفتارهایی که معمولاً ناخواسته، افراطی یا ناسازگار با ارزش های فرد هستند. برای نمونه، فردی با وظیفه شناسی بالا به ساختار، نظم و برنامه ی مشخص نیاز دارد. اگر در محیطی قرار بگیرد که این عناصر وجود ندارد، ممکن است به سرعت دچار کلافگی، عصبانیت یا فشار روانی شود. در مقابل، فردی که در این بُعد نمره ی پایینی دارد، ممکن است از ساختار بیش از حد احساس خفگی کند و نیازمند انعطاف پذیری بیشتری در مدیریت زمان و کارها باشد. شناخت نیازها و تبدیل آن به اقدام عملی شناخت این الگوها به فرد کمک می کند تا نیازهای خود را آگاهانه تر بیان کند؛ چه در تعامل با همکاران و مدیران و چه در روابط شخصی. گاهی این آگاهی به تنظیم انتظارات منجر می شود و گاهی انگیزه ای ایجاد می کند برای ساختن محیط یا فرایندهایی که فرد را در بهترین وضعیت عملکردی قرار دهد. برای مثال، فردی درون گرا با این شناخت می تواند آگاهانه تعداد جلسات کاری خود را محدود کند یا بین آن ها فاصله بگذارد. در مقابل، فردی برون گرا ممکن است متوجه شود که کار طولانی مدت به صورت انفرادی بهره وری او را کاهش می دهد و بنابراین، برنامه ریزی برای جلسات هم فکری یا حتی گفت وگوهای غیررسمی می تواند انرژی از دست رفته را بازگرداند. خودآگاهی در عمل این رویکرد تنها آغاز مسیر است. خودآگاهی، فرایندی پویا و مداوم است که به توسعه ی هوش هیجانی منجر می شود. هر بار که استرس سراغ فرد می آید، می توان با طرح چند پرسش ساده اما عمیق، مسیر را روشن تر کرد: چه چیزی در حال حاضر به استرس من دامن می زند؟ آیا نیازی مرتبط با یکی از ویژگی های شخصیتی ام نادیده گرفته شده است؟ چه اقدامی می توانم اکنون یا در آینده انجام دهم تا این نیاز بهتر برآورده شود؟ پاسخ دادن به این پرسش ها به تدریج الگوهای استرس زا را آشکار می کند و امکان طراحی راهبردهایی واقع بینانه برای کاهش و مدیریت فشار روانی را فراهم می سازد. در نهایت، شناخت شخصیت نه تنها به درک بهتر خود منجر می شود، بلکه راهی عملی برای رسیدن به نسخه ای متعادل تر، آرام تر و کارآمدتر از خود فراهم می کند؛ نسخه ای که می تواند هم در کار و هم در زندگی شخصی، حضور مؤثرتری داشته باشد. |