صفحه اصلی     اقتصادی     اجتماعی     سیاسی     ورزشی     بین الملل     RSS     تماس با ما  
چهارشنبه، 17 دی 1404 - 04:23   
 آخرین خبرها
  تفال به حافظ: عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
  آقای دولت، هنوز دیر نشده است!/ هشدار خاندوزی در رابطه با سیاست‌های ارزی
  زیان 22 هزار میلیارد تومانی صداوسیما در سال 1403
  ارز ترجیحی ضد تولید بود/با اصلاح روش، یارانه به دست مردم می‌رسد
  ادعای ویتکاف: با اتمام این جنگ دیگر در اوکراین جنگی رقم نخواهد خورد
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 64259صفحه نخست » اخبار مهمدوشنبه، 15 دی 1404 - 14:05

هاشمی رفسنجانی: ایران در یک وضعیت «تعلیق راهبردی» قرار گرفته است


محسن هاشمی با تأکید بر اینکه «ایران در یک وضعیت تعلیق راهبردی قرار گرفته است»، گفت: برخی از تحلیلگران حتی از این موقعیت به عنوان تله استراتژیک یاد می‌کنند.

محسن هاشمی رفسنجانی معتقد است: ایران در وضعیتی قرار گرفته که می توان آن را تعلیق راهبردی یا حتی تله استراتژیک توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن، هر تصمیم کلان چه حرکت به سمت توسعه و پیشروی و چه عقب نشینی و تغییر مسیر با هزینه های سنگین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همراه است.

به گزارش شفقنا، به گفته وی، دشمنان ایران بدون آنکه الزاماً به پیروزی آشکاری دست یابند، موفق شده اند کشور را در موقعیتی قرار دهند که تصمیم گیری عقلانی دشوار و پرهزینه شده و پیامد آن، انباشت بحران های زنجیره ای از اقتصاد تا سرمایه اجتماعی است.

وی با اشاره به تجربه تاریخی آیت الله هاشمی رفسنجانی تأکید می کند که عبور از چنین بن بست هایی تنها زمانی ممکن بوده که عقلانیت، اعتدال و گفت وگو بر سیاست گذاری حاکم شده است؛ چه در پایان دادن به جنگ تحمیلی، چه در مدیریت بحران های پس از آن و چه در تلاش برای کاهش فشارهای بین المللی از مسیر تعامل سازنده.

به اعتقاد محسن هاشمی رفسنجانی، بازخوانی این تجربه نه یک رجوع نوستالژیک به گذشته، بلکه ضرورتی برای امروز است چراکه ادامه مسیر تندروی، کاهش اعتماد عمومی و تعمیق فشارهای معیشتی، کشور را با هزینه هایی روبه رو می کند که به مراتب سنگین تر از هزینه تصمیم های عقلانی و شفاف خواهد بود.

متن گفت وگو با محسن هاشمی رفسنجانی را می خوانید:

توانسته اند ما را در موقعیتی قرار دهند که هر تصمیم و حرکتی برایمان هزینه زا باشد مردم درباره ی چرایی و مسیر تصمیم ها باید قانع و آگاه شوند

با توجه به فشارهای داخلی و خارجی، تا چه اندازه تصمیم های کلیدی سیاسی بر تحلیل واقعی شرایط، آینده نگری و ارزیابی پیامدها استوار است؟

برای تحلیل شرایط فعلی، نخست باید تعریفی دقیق از وضعیت موجود داشته باشیم؛ زیرا تا زمانی که ندانیم چرا این وضعیت را شرایط بحرانی یا تعلیق می نامیم، نمی توانیم برای خروج از آن برنامه ریزی مؤثری ارائه دهیم. ایران در یک وضعیت تعلیق راهبردی قرار گرفته است. برخی از تحلیلگران حتی از آن به عنوان تله استراتژیک یاد می کنند. به این معنا که دشمنان کشور در حالی که ممکن است شکست های آشکاری نداشته باشند، توانسته اند ما را در موقعیتی قرار دهند که هر تصمیم و حرکتی برایمان هزینه زا باشد.

از یک سو، پیشروی و توسعه ی اقتصادی و اجتماعی بسیار دشوار و پرهزینه شده است؛ گاه حتی با ناکامی هایی همراه می شود، به ویژه در حوزه ی اقتصاد. از سوی دیگر، عقب نشینی نیز هزینه ای سنگین تر در پی دارد. همان گونه که رهبر انقلاب بارها تأکید کرده اند: هزینه ی عقب نشینی از هزینه ی مقاومت بیشتر است .

بنابراین کشور در نوعی بن بست تصمیم گیری قرار گرفته است؛ یعنی هر تصمیمی که گرفته می شود، می تواند به شکلی دیگر به زیان ما تمام شود. این وضعیت تعلیق موجب بروز بحران های زنجیره ای شده است: کاهش سرمایه گذاری، عدم قطعیت اقتصادی، و حاکم شدن وضعیت نه جنگ و نه صلح بر فضای عمومی کشور.

پیامد طبیعی این فرآیند، گسترش ناترازی ها و فشارهای معیشتی بر مردم بوده است. همین فشارها خود به شاخصی برای افزایش نارضایتی اجتماعی بدل شده اند. اگر مردم درباره ی چرایی و مسیر تصمیم ها قانع و آگاه نشوند، همدلی و همراهی شان کاهش می یابد. نمونه ی روشن آن، میزان پایین مشارکت مردم در انتخابات های اخیر است؛ مسئله ای که از دغدغه های جدی حاکمیت محسوب می شود. از این رو، هر تصمیم راهبردی باید عقلانی، شفاف و مبتنی بر درک جمعی مردم اتخاذ شود تا جامعه به پذیرش آن با جان و دل برسد، نه صرفاً از روی اجبار. همه این موارد نشان می دهد ما در یک وضعیت خطیر قرار گرفته ایم.

ریشه بحران های اقتصادی ما از چه زمانی شروع شد؟

این وضعیت بحرانی، ریشه ای طولانی دارد. ما سال هاست که درگیر نوعی جنگ اقتصادی بودیم. از آغاز انقلاب و پس از تسخیر لانه ی جاسوسی، نخستین تحریم ها در حوزه های هواپیمایی و انتقالات مالی علیه ایران اعمال شد، اما شدت چندانی نداشت. نقطه ی عطف تحریم ها، سال های 1386 به بعد بود؛ زمانی که پرونده ی هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شد.

طی آن دوره، حدود هفت قطعنامه ی بین المللی علیه ایران صادر شد و آخرین آن ها در سال 1389 (دولت احمدی نژاد) به تصویب رسید. تا پیش از آن، نرخ ارز تقریباً ثابت و کمتر از هزار تومان بود و درآمدهای نفتی نیز وضعیت اقتصادی کشور را پایدار نگه می داشت. اما پس از صدور آخرین قطعنامه و طرح مسائل مربوط به هسته ای و موشکی و فصل هفتم منشور ملل متحد (مواد 41 و 42)، قیمت ارز به طور ناگهانی جهش یافت؛ به حدی که تا پایان دولت احمدی نژاد سه تا چهار برابر شد.

در آن زمان، خود دولت نیز متوجه خطاهای سیاستی شد، ولی عملاً فرصتی برای جبران باقی نمانده بود و کشور وارد یک دوره ی عمیق از بحران اقتصادی گردید تا اینکه در سال 1392 مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی با نیت حل این مشکلات وارد عرصه ی انتخابات شدند، اما متأسفانه با تصمیمی ناپسند، صلاحیت ایشان رد شد. ایشان درک عمیقی از ریشه های این چالش ها داشتند و می توانستند نقشی تعیین کننده در کاهش بحران ها ایفا کنند. در مجموع تنها با تحلیل درست موقعیت و ایجاد اجماع ملی است که می توان از این تعلیق راهبردی عبور کرد و به مسیر پیشرفت منطقی بازگشت.

توافق برجام یکی از بزرگ ترین دستاوردهای سیاست خارجی ایران پس از انقلاب بود در انتخابات سال 1392 مرحوم آیت الله هاشمی به هدف دیرین خود دست یافت

به نیت مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و رد صلاحیت ایشان اشاره کردید از آن دوران و عملکرد ایشان در آن مقطع زمان در حوزه اقتصادی برایمان بگویید.

در مقطعی از تاریخ کشور، رهبر انقلاب بر ایجاد دو حماسه تأکید کردند: حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی. هرچند در عرصه ی سیاسی، به دلیل حضور گسترده ی مردم در انتخابات، این هدف تا حد زیادی تحقق یافت، اما در حوزه ی اقتصادی، کشور نه تنها به حماسه ای نرسید، بلکه عملاً وارد بحران شد. افزایش شدید نرخ ارز و نوسانات اقتصادی گواهی بر این ناکامی بود.

در آن زمان، آیت الله هاشمی رفسنجانی با درایت و روحیه ی مسئولانه ی خود، علی رغم رد صلاحیت در انتخابات، هرگز با نظام یا فرایند انتخابات قهر نکرد. ایشان مردم را به مشارکت فعال دعوت کردند و سپس با حمایت از دکتر حسن روحانی، توانستند نیروهای سیاسی مختلف را برای تحقق یک هدف واحد گرد هم آورند.

نتیجه ی این انسجام، تحقق همان هدفی بود که رهبری تحت عنوان حماسه سیاسی مطرح کرده بودند. انتخابات سال 1392 با مشارکتی پرشور در حدود هفتاد تا هشتاد درصد برگزار شد. در عین حال، آیت الله هاشمی به هدف دیرین خود نیز دست یافت: نهادینه کردن سیاست اعتدالی، در عرصه ی حکمرانی. اعتدال، اصلی بود که ایشان از آموزه های قرآنی الهام می گرفت و آن را لازمه ی سلامت در تمامی شئون جامعه، از سیاست و فرهنگ گرفته تا اقتصاد، می دانست.

این حضور تأثیرگذار، معادلات بسیاری را بر هم زد. مخالفان گمان می کردند حذف ایشان باعث بی میلی مردم به انتخابات می شود و مسیر انتخاب رییس جمهور آینده مطابق مهندسی آنان پیش می رود. اما برخلاف انتظارشان، اراده ی مردم و خرد سیاسی آیت الله هاشمی موجب تحقق حماسه ای بزرگ شد و دکتر روحانی با رأی قاطع ملت برگزیده شد.

در آغاز دولت نخست روحانی، دستاوردهای قابل توجهی رقم خورد. نرخ تورم به سرعت کاهش یافت و در مقطعی تک رقمی شد، نرخ ارز نیز در محدوده ی 3 تا 4 هزار تومان تثبیت شد. در فضای دیپلماتیک، توافق برجام یکی از بزرگ ترین دستاوردهای سیاست خارجی ایران پس از انقلاب بود؛ توافقی که ایران را از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج کرد و کشور را به مسیر تعامل جهانی بازگرداند.

با این وجود، در دولت دوم روحانی روند امور تغییر کرد. ظهور دونالد ترامپ در آمریکا و خروج یک جانبه ی او از برجام، همزمان با رشد جریان های تندرو در داخل کشور، شرایط را وارد مرحله ی تازه ای کرد. همان گونه که در فرهنگ سیاسی گفته می شود: تندروهای داخلی و خارجی گرچه در ظاهر متفاوت اند، اما در عمل و اهداف به هم می رسند. در عمل، محدودیت هایی بر سیاست ورزی دولت و تیم دیپلماسی از جمله آقای ظریف اعمال شد؛ مذاکره و تعامل بین المللی تقریباً متوقف گردید و همین چرخش ناگهانی دوباره به افزایش نرخ ارز و تشدید بحران های اقتصادی منجر شد.

در این دوران، تندروها تحریم ها را نعمت می دانستند و معتقد بودند که چنین فشارهایی موجب خودکفایی و رشد درون زا خواهد شد. اما واقعیت آن است که در عمل، این دیدگاه توهمی خطرناک بود. تحریم ها نه تنها به رشد اقتصادی منجر نشدند، بلکه پیامدشان کاهش سرمایه گذاری داخلی و خارجی، رکود تولید، منفی شدن شاخص های رشد، و نهایتاً بروز ناترازی های گسترده در بخش هایی چون انرژی، بودجه و تجارت خارجی بود.

این روند طولانیِ بیش از دو دهه، به تدریج شالوده ی اقتصادی کشور را فرسوده کرد. در دوره ی دولت آقای رییسی نیز، ادامه ی همان سیاست های بسته و بی اعتمادی نسبت به مذاکره موجب شد که روند تشدید بحران اقتصادی ادامه پیدا کند. نرخ ارز به سطوحی در حدود 50 تا 60 هزار تومان رسید و تورم فزاینده، فشار سنگینی بر معیشت مردم وارد کرد.

هرچند با رفتن ترامپ فرصتی تازه برای احیای برجام و گفت وگوهای منطقی پدید آمد، اما تندروی ها و نگاه های افراطی داخلی اجازه ی استفاده از این فرصت را ندادند. در نتیجه، دولت آقای رییسی نیز نتوانست اصلاحات اقتصادی وعده داده شده را به ثمر برساند و همان چرخه ی رکود و نارضایتی اجتماعی تکرار شد.

در ادامه، با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان نیز مذاکرات غیرمستقیم از سر گرفته شد؛ اما در یکی از حساس ترین لحظات گفت وگو، حمله ی غافلگیرانه ای از سوی آمریکا و متحدانش علیه ایران صورت گرفت، حمله ای که هیچ کس انتظارش را نداشت و بار دیگر مسیر دیپلماسی را مسدود کرد. هر زمان عقلانیت، اعتدال و گفت وگو حاکم بوده، ثبات و پیشرفت حاصل شده؛ و هر زمان تندروی، لجاجت و سیاست های هیجانی بر تصمیم ها چیره شده اند، دستاوردها از میان رفته است.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به بازگشت به خرد جمعی، سیاست عقلانی و ترمیم اعتماد مردم نیاز دارد. تنها در چنین فضایی است که می توان از تکرار چرخه ی بحران ها پیشگیری کرد و به سمت همان آرمانی رفت که در ابتدا ترسیم شد: حماسه ای واقعی، نه صرفاً در سیاست، بلکه در اقتصاد و معیشت مردم.

در سال های اخیر، مجموعه ای از بحران های اقتصادی و اجتماعی به گونه ای در هم تنیده اند که اثر هرکدام بر دیگری باعث تشدید وضعیت شکننده ی کشور شده است. افزایش نرخ ارز، کاهش سرمایه گذاری و تشدید ناترازی ها تنها بخشی از پیامدهای این چرخه ی معیوب اند. واقعیت آن است که تحریم ها و محدودیت های خارجی، در کنار تصمیم های ناکارآمد داخلی، موجب تضعیف بنیان های اقتصادی و کاهش قدرت مانور نظام سیاسی شده اند.

زیربنایی ترین بحران ما، کاهش سرمایه اجتماعی است بسیاری از مردم سیاست های رسمی را غیرعقلانی یا غیرقابل درک می دانند

آیا این موارد نشان می دهد که نظام سیاسی ایران از انعطاف پذیری کافی برای اصلاح مسیر برخوردار هست یا نیست؟

به نظر من پاسخ نیازمند بررسی چند بحران پایه ای است که در کنار هم، چهره ی کنونی کشور را شکل می دهند. نخستین و شاید زیربنایی ترین بحران ما، کاهش سرمایه اجتماعی است؛ یعنی کاهش اعتماد عمومی به دولت و حاکمیت. یکی از نشانه های آشکار این فرسایش، کاهش مشارکت مردمی در انتخابات است. عامل بعدی، شکاف میان ملت و دولت نیز افزایش یافته است. مردم در محافل خصوصی نارضایتی و اعتراض خود را بیان می کنند، اما در عرصه های عمومی سکوت یا خودسانسوری در پیش می گیرند.

این وضعیت خطرناک است؛ زیرا نارضایتی پنهان اگر مهار نشود، دیر یا زود به شکل بحران آشکار خود را نشان می دهد همانند قابلمه ای جوشان که اگر به موقع از روی شعله برداشته نشود، سرریز خواهد کرد. بسیاری از مردم سیاست های رسمی را غیرعقلانی یا غیرقابل درک می دانند. هنگامی که افکار عمومی نتواند تصمیم های حاکمیت را بفهمد یا بپذیرد، همراهی عمومی کاهش یافته و مشروعیت اجرایی سیاست ها آسیب می بیند.

در نتیجه، حتی سیاست های درست نیز به دلیل نبودِ باور عمومی، با مانع روبه رو می شوند. از منظر سیاست خارجی نیز با بحران دیپلماتیک و کاهش اثربخشی روابط بین المللی مواجهیم و بعضا متحدانی داریم که به ظاهر همکاری هایی برای رسیدن به توسعه و رشد ایران دارند.

همزمان با تمام این رخدادها، کوچک شدن طبقه ی متوسط و گسترش فقر، ساختار اجتماعی کشور را دچار ناهمگونی کرده است. سیاست های حمایتی مقطعی، مانند افزایش حقوق یا اجرای طرح هایی نظیر کالابرگ، به دلیل تورم بالا وعدم کنترل بازار عملاً تأثیر محسوس ندارند. تورمی 40 تا 50 درصدی عملاً بخش عمده ای از این حمایت ها را خنثی می کند و باعث می شود مردم نتیجه ی واقعی آن را در زندگی روزمره احساس نکنند.

در کنار همه ی این ها، کاهش جدی سرمایه گذاری به ویژه در بخش های زیربنایی، موجب شده تا کشور در زمینه ی زیرساخت های تولید، انرژی و تجارت با کمبودهای شدید مواجه شود. تحریم ها و نااطمینانی سیاسی سرمایه گذاران خارجی و داخلی را دلسرد کرده اند، و نتیجه ی آن رکود طولانی مدت در بخش تولید ملی است.

نکته ی مهم این است که این بحران ها به صورت زنجیره ای و هم افزا عمل می کنند. اگر تنها بر یک بحران تمرکز شود و سایر بحران ها نادیده گرفته شوند، نتیجه ی ملموسی حاصل نمی گردد. مثلاً مبارزه با فقر بدون کنترل تورم، یا بهبود روابط خارجی بدون اصلاح فضای داخلی اقتصاد، هیچ کدام به نتیجه ی پایدار نمی رسند. برای خروج از این وضعیت، باید همه ی این بحران ها را هم زمان و هماهنگ مدیریت کرد. نه با اقدامات مقطعی، بلکه با سیاستی فراگیر که هم انگیزه ی ملی را بازسازی کند، هم اعتماد بین المللی به اقتصاد ایران را احیا نماید.

برخی کشورهای منطقه هنوز روابط کارآمد و موثری با ما ندارند نیازمند بازنگری عمیق در شیوه ی حکمرانی و سیاست گذاری هستیم

به متحدانی اشاره کردید که در ظاهر با ایران روابط دوستانه دارند اما در عمل گویا در مسیر رساندن ایران به اهدافش گام موثری برنمی دارند این متحدان چه کشورهایی هستند؟

. هرچند جمهوری اسلامی با برخی کشورهای منطقه مانند قطر، عراق، امارات و حتی عربستان روابط دوستانه برقرار کرده، اما این روابط هنوز کارآمدی عملی لازم را ندارند. به طور مثال، منابع مالی بلوکه شده ایران در کره جنوبی که به قطر منتقل شد، هنوز در بانک های آن کشور آزاد نشده است. حتی با وجود تذکر رسمی رهبر انقلاب به مقامات قطری، روند آزادسازی این منابع متوقف مانده است. در مورد عراق نیز، علی رغم روابط سیاسی و مذهبی نزدیک، نگرانی از تحریم های آمریکا باعث شده که انتقال مالی و پرداخت بدهی های این کشور به ایران با مشکل جدی روبه رو گردد.

افزون بر آن، برخی گروه های سیاسی در عراق تلاش می کنند نفوذ و فعالیت های ایران را محدود کنند؛ موضوعی که بر روابط میدانی دو کشور سایه افکنده است. از سوی دیگر، کشورهایی نظیر چین و روسیه که در ظاهر متحدان راهبردی ایران محسوب می شوند، هنوز در سطحی که انتظار می رود سرمایه گذاری مؤثر و پایدار در ایران انجام نمی دهند. این همکاری های نیمه فعال بیش تر جنبه ی سیاسی و لفظی دارند تا اقتصادی و عملی.

در مجموع، سیاست خارجی ما در حال حاضر دارای دوستی های لفظی بدون پشتوانه اجرایی است؛ کشورهایی که دشمنی نمی کنند، اما در مسیر تحقق اهداف توسعه ای جمهوری اسلامی نیز کمک مؤثری ارائه نمی دهند.

در حال حاضر ما دوستانی در همسایگی داریم که علی رغم ادعای نزدیکی، همکاری مؤثری برای اهداف ما در مسیر مقاومت و سیاست میدان ارائه نمی دهند؛ برای مثال، کشوری مانند لبنان که قبلاً کاملاً دوست و هم پیمان ما بود، اکنون در شرایطی قرار گرفته که دارد به سمت مخالفت حرکت می کند، یا کشور همسایه ای چون آذربایجان متهم است که گویا اسراییل از فضای آن برای عملیاتی علیه ایران استفاده کرده است.

حتی کشور افغانستان، که ما تعاملات زیادی با آن داریم و بخش عمده ای از مشکلات آن، چه در زمینه مهاجرین و چه از طریق ورود کالاهای یارانه ای ایران که به شکلی (رسمی یا قاچاق) وارد بازار آن می شود، از طریق ایران حل می گردد، اخیراً در یک اجلاس مهمی که در ایران برگزار شد، نماینده افغانستان در این اجلاس شرکت نکرد. علاوه بر این، مثلاً در امارات نیز گاهی مسائلی برای حساب های بانکی ایرانیان و تراستی ها پیش می آید که همین امر باعث افزایش نرخ ارز در کشور می شود.

در نتیجه، ما دوستانی داریم که مدام از همسایگی می گوییم، ولی آن ها آنچنان برای اهداف مقاومتی ما مؤثر نیستند، زیرا حاضر نیستند در مسیر مقاومت و میدان ما وارد گود شوند و همکاری کنند؛ آن ها تنها در مسائل اقتصادی که گهگاه منافعی دارند، وارد میدان شده و سودی کسب کرده و کنار می کشند. اکثر دولت ها، مخصوصاً از دولت آیت الله هاشمی و آقای خاتمی، وقتی سیاست ها به سمت محدود شدن ایران رفت، همین حالت برای کشورهای همسایه نیز به وجود آمد.

ایران امروز بیش از هر زمان نیازمند بازنگری عمیق در شیوه ی حکمرانی و سیاست گذاری است.

انعطاف پذیری نظام سیاسی در گروی پذیرش مسئولیت ها، شفافیت در تصمیم ها، و گفت وگوی صادقانه با مردم است. همچنین باید از سیاست خارجی صرفاً شعاری به سمت دیپلماسی عملی و اقتصادی حرکت کرد تا دوستی ها به سرمایه گذاری واقعی و رفع مشکلات منجر شوند. اگر این رویکرد عقلانی و هماهنگ شکل بگیرد، می توان امید داشت که کشور از زیر سایه ی بحران های درهم تنیده خارج شود و مسیر توسعه ی متوازن و پایدار را باز یابد.

هیچ وقت حمایت آنچنانی از حضور احزاب نشده است احزاب آن قدر قدرتمند نیستند که نقش آفرینی کنند/ در دنیا احزاب، کشور را مدیریت می کنند

با توجه به سبقه شما در حزب سازندگی و فعالیت سیاسی تان، چقدر معتقدید که نظام حزبی در ایران ضعیف و کم اثر باقی مانده است؟

در طول سال هایی که احزاب در ایران مطرح بوده اند، هیچ وقت حمایت آنچنانی از حضور احزاب نشده و قوانین مربوطه نسبت به احزاب، قوانین کم حمایتی بوده اند؛ یعنی همه خوششان می آمد اسم احزاب باشد، اما آن قدر قدرتمند نباشند که نقش آفرینی کنند، در صورتی که در دنیا این احزاب کشور را مدیریت می کنند و احزاب سازمان یافته قوی هستند که حتی نیرو تربیت می کنند و آماده می کنند تا بتوانند دولت را مدیریت کنند و از افراد کارآمد استفاده نمایند.

اما در ایران متأسفانه احزاب همیشه تضعیف شده اند، علیرغم اینکه سعی کرده اند خودشان را حفظ کنند. بیش از حد زیاد است که ما در ایران از بعد از انقلاب شاید بیش از 400 حزب تا حالا شکل گرفته، ولی حدود 100 حزب هم اسمشان هست و این ها همه به یک سبکی مرده اند و از این 100 حزب تقریباً می شود گفت 35 تا 40 حزب فعالند و به تنهایی هم این احزاب نمی توانند هیچ کدامشان رأی مردم را جذب کنند در حدی که لازم باشد بتوانند ورود پیدا کنند و دولت را به تنهایی بگیرند.

در نتیجه مجبورند با هم ائتلاف کنند؛ از این رو شما می بینید که ما ائتلاف قبل از انتخابات در ایران داریم، در صورتی که در دنیا مرسوم است که احزاب خودشان مستقل در انتخابات حضور پیدا می کنند، وزن خودشان را تشخیص می دهند و بعد ائتلاف بعد از انتخابات در مجالس و این ها شکل می گیرد برای تشکیل دولت؛ اما در ایران برعکس است، قبلش جبهه ها با هم توافق می کنند؛ مثلاً در جبهه اصلاحات شما حدود 31 حزب کوچک را در جبهه اصلاحات دارید که این ها به عنوان جبهه اصلاحات در انتخابات شرکت می کنند.

اصولگرایان هم همین طور، تعدادشان زیاد است و تعداد ائتلافشان زیاد شده، چون آن ها بیشتر وابستگی حاکمیتی دارند؛ در نتیجه گروه های زیادی درست شده اند و بعد در نتیجه با هم چند جبهه ایجاد می کنند و همین اختلافی که بینشان پیش آمده بعضاً در انتخابات باعث می شود که ببازند و همین انتخابات آخر هم دیدید که بین آقای قالیباف و آقای جلیلی اختلافاتی پیش آمد که در نهایت نتیجه اش این شد که آقای پزشکیان برنده شد، و این اختلافات بین اصولگراها الان بیشتر است چون وابستگی شان به حاکمیت و قدرت بیشتر است و می خواهند هر کدامشان نمایندگی کنند و حاضر نیستند کنار بروند و با هم ائتلاف بکنند.

نمی شود گفت که احزاب ما احزاب قوی هستند که بتوانیم بگوییم این ها می توانند دولت را اداره کنند. اما یک مشکل دیگه ای هم که هست این است که علی رغم اینکه احزاب با همین وضعیت شکسته که هستند به میدان می آیند و باعث مشارکت می شوند در انتخابات و قول هایی را به مردم می دهند که بر اساس آن قول ها رأی می گیرند، ولی بعد از اینکه انتخاب می شوند، حاکمیت و سیستم به گونه ای است که حاکمیت اجازه نمی دهد به قول هایشان عمل کنند و این باعث می شود که باز مردم مأیوس شوند و فکر کنند که بازی خورده اند.

با وجود اینکه مشارکت در انتخابات با حضور آقای پزشکیان (حدود 40 درصد در دور اول و 50 درصد در دور دوم که در مقیاس جهانی معقول است)، انجام شد، متأسفانه عدم تحقق وعده های ایشان، این حس را ایجاد می کند که مردم بازی خورده اند و در نتیجه سرمایه اجتماعی حاکمیت، کاهش می یابد. انتظار این است که به خواسته های رییس جمهور منتخب اجازه اجرا داده شود، و اگر موفق نبود، تغییرات اعمال گردد، نه اینکه در همان ابتدا مانع تراشی صورت گیرد. ریشه اصلی این وضعیت، غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی در کشور است.

کشور دارای نزدیک به 300 شورای تصمیم گیری است که در آن ها اعضای انتخابی و انتصابی (شورای امنیت، مانند اعضای قوه قضاییه یا شورای نگهبان، یا مجلس) حضور دارند. این اعضای انتصابی غالباً سازماندهی شده با مصوبات دولتی که اخیراً از مردم رأی کسب کرده مخالفت می کنند، روندی که منجر به افسردگی در مردم و در نهایت تضعیف نظام و جمهوری اسلامی می شود، سیستمی که خون زیادی برای استقرار آن داده شده است.

به جریان اصلاح طلبی اشاره کردید برخی معتقدند جریان اصلاح طلبی به همان بیان دیدگاه در خصوص مسائل کشور بسنده کرده و اثرگذاری عمیقی بر بحران ها ندارد؟

جریان اصلاح طلب ریشه در جریان چپ گذشته دارد و برای درست کردن مسیر کشور، باید اعتدال در همه رفتارها حاکم شود؛ حتی در اجرای مسائلی مانند حجاب، که نشان می دهد اجرای صرفاً افراطی یک قانون غیرعملی است و نیاز به رویکردی اعتدالی دارد تا تأثیرگذار باشد. این ضرورت اعتدال در روابط منطقه ای نیز مشهود است، جایی که با وجود مدیریت حجم عظیمی از مهاجرین، کشورهایی مانند افغانستان در اجلاس های مهم شرکت نکرده اند و مشکلاتی نظیر ایجاد اختلال در حساب های بانکی ایرانیان توسط امارات به افزایش نرخ ارز داخلی منجر می شود.

اینکه قوانینی اجرا نشوند یا به طور نامتناسب اجرا شوند، صرفاً به دلیل حکم شورای امنیت نیست، بلکه ریشه در تضادهای درونی و افراطی گری در ساختار دارد. مثال هایی نظیر ممنوعیت ماهواره که منجر به جمع آوری بشقاب ها از روی پشت بام ها توسط نیروی انتظامی شد، یا مخالفت های اولیه با ویدئو و موسیقی در ماشین ها که اکنون بسیار عادی شده و رادیوها مملو از موسیقی است، نشان می دهد که برخی قوانین خود دچار مشکل هستند؛ قوانینی نوشته می شوند که بعداً مجبور به اغماض در اجرای آن ها می شویم، دقیقاً مانند قوانین ترافیکی که به دلیل مشکلات ساختاری، رعایت نمی شوند. این وضعیت حاکمیت افراطیون، چه در سیاست گذاری و چه در اجرا را تقویت کرده است.

این جریان افراطیون بیشتر در کجاها نقش دارند و تبعات عملکرد این گروه را بر ساختار کشور بفرمایید؟

کشور سیاستی را دنبال کرده که معتدلین چپ و راست را حذف کرده و یک جریان سومی را حاکم ساخته است. این جریان سوم، برای حفظ پست خود، مجبور است همان شعارهای افراطی را تکرار کند؛ برخی به شوخی می گفتند زیرا اگر شعارهای معتدلانه، به ویژه در حمایت از سیاست های اعتدالی آیت الله هاشمی رفسنجانی، مطرح شود، ممکن است این اقدامات در پرونده افراد ثبت شود و منجر به عدم تأیید صلاحیت برای مجلس یا حتی عدم اعطای پست های مدیریتی شود. اینگونه اقدامات قطعاً مشکلات ساختاری عمیقی را برای کشور ایجاد خواهد کرد، به ویژه با توجه به نفوذ این جریان در تشکیلات امنیتی و انتظامی.

در فضایی که اعتماد میان دولت و ملت نقشی حیاتی در پیشبرد برنامه ها و صیانت از کشور دارد، چه اقداماتی می تواند روند احیای اعتماد عمومی را آغاز کرده و پیوند دولت و جامعه را بازسازی نموده و چه اقداماتی موجب تضعیف این اعتماد می شود؟

احیای اعتماد عمومی نیازمند اقدامات مشخصی است. ارتقای سرمایه اجتماعی تنها از طریق ایجاد تکثر فرهنگی در جامعه و کاهش امنیتی کردن فضا و توانمندسازی مردم به نحوی که امیدی برای آینده داشته باشند، میسر می شود. طرح مسائل به صورت افراطی، امید را در جامعه می کشد و این خود بحران ساز است.

همچنین، سیاست های دفاعی و اقتصادی باید با هم هماهنگ باشند. نکته بسیار مهم این است که متناسب سازی حقوق با تورم جدی گرفته نمی شود؛ در حالی که قانوناً باید این اتفاق بیفتد، حقوق ها تنها 20 درصد افزایش می یابند در حالی که تورم 40 درصد است، به این معنا که افراد سالانه 20 درصد فقیرتر می شوند. اگر قرار است سیاست های مقاومتی ادامه یابد، نمی توان مردم را تضعیف کرد و همزمان انتظار مقاومت داشت؛ این دو با هم سازگار نیستند.

اگر قرار بر مقاومت اقتصادی باشد، باید مردم را هم مقاوم کرد و باید شفاف به مردم گفته شود تا مثلاً سه تا چهار سال ریاضت بکشند تا اقتصاد درست شود، اما نمی توان 30 سال مردم را فقیرتر کرد و همزمان انتظار مقاومت داشت. بنابراین، اولویت باید پرداختن به مردم باشد.

مسئله بعدی که باید به آن فکر شود، بحث تنش زدایی در وضعیت بین المللی است. . اینکه انحصاراً و بدون ارتباط با جهان بتوان توسعه و رشد را ثابت کرد، تفکری باطل است. ما مدعی ارتباط با همه جهان هستیم اما نمی توانیم از توانایی های جهان استفاده کنیم، زیرا شرایطی در کشور فراهم شده که سرمایه گذاری خارجی را منتفی کرده است؛ در معاملات، هم ارزان می فروشیم و هم گران می خریم، که همگی به اقتصاد بین المللی صدمه می زند و باید دنبال شود. سرمایه گذاری در زیرساخت ها برای حل ناترازی ها و همچنین اقدامات موثر در مورد درآمد و هزینه انرژی، از دیگر الزامات است.

چشم انداز سیاسی ایران در وضعیت فعلی مثبت و امیدوارکننده نیست برای حل واقعی مسئله باید به سمت راهی برویم که آیت الله هاشمی رفسنجانی در گذشته مطرح کرد

با نگاه واقع بینانه، چشم انداز سیاسی ایران در سال های پیش رو چگونه است؟ کدام حوزه ها ظرفیت بهبود سریع دارند؟ و کدام بخش ها با خطر تشدید بحران سیاسی یا اجتماعی روبه رو هستند؟

چشم انداز سیاسی ایران در وضعیت فعلی مثبت و امیدوارکننده نیست، زیرا همان شرایطی که پیش تر ذکر شد همچنان حاکم است و امیدی از سوی حاکمیت، دولت، و حتی مجلس به مردم داده نمی شود. این وضعیت منجر به ناپایداری در چشم انداز سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی ایران شده است.

به نظر می رسد برای حل واقعی مسئله باید به سمت راهی برویم که آیت الله هاشمی رفسنجانی در گذشته مطرح کرده و بر آن پافشاری نمودند؛ راهی که با کمی تندروی یا کم روی در دولت آقای خاتمی نیز دنبال شد و ثباتی در اقتصاد ایجاد کرد، به طوری که تورم هرگز از 20 درصد بالاتر نرفت. علی رغم فشارهای افراطیونی که مانع شکل گیری سرمایه گذاری واقعی می شدند، به نظر می رسد راه حل، استفاده از سیاست های اعتدالی است که آیت الله هاشمی مطرح کردند؛ این راه حل قبلاً امتحان شده و جواب داده است. این مسیر باید با حذف تندروی هایی دنبال شود که در همان دوران نیز وجود داشتند.

یادم است زمانی که ایشان با 95 درصد آرای شرکت کنندگان رییس جمهور شدند، 14 ماه از دولت ایشان نگذشته بود که مجلس، اولین وزیر ایشان، فاضل، را استیضاح کرد. علیه ایشان اتهاماتی مانند نحوه ریش تراشیدن یا حتی کوچکترین موارد رفتاری وارد می شد. با وزرایی که سال ها رییس سازمان نظام پزشکی کشور بوده اند اینگونه برخورد می شد. پس از آن نیز به آقای خاتمی فشارهای فرهنگی شدیدی وارد شد که منجر به استعفای برخی از معاونین فرهنگی شد.

بسیاری از مسائلی که آن زمان علیه آقای خاتمی مطرح می شد، اکنون عادی شده است؛ مانند کنسرت ها یا فیلم هایی که آن موقع ساخته می شدند و از نظر محتوای فرهنگی و اجتماعی بسیار بهتر از آثار امروز بودند، اما تندروها با بهانه هایی مانند نهی از منکر، آن فیلم را از پرده سینما پایین می کشیدند. فیلم های معناداری که چند کلمه سوال برانگیز داشتند، به مذاق تندروها خوش نمی آمد.

یا اگر یادتان باشد، وقتی فائزه هاشمی بحث ورزش بانوان و همبستگی ورزشی بین المللی کشورهای اسلامی را مطرح کرد و حتی دفاع او از دوچرخه سواری زنان، با مخالفت های شدید مواجه شد. این تندروی ها همیشه وجود داشت و مشکلاتی ایجاد می کرد، اما در نهایت با درایت از آن عبور می شد. اما اکنون این تندروی ها گسترش پیدا کرده و حاکم شده اند، تا جایی که وضعیت به قدری خراب شده که مجبور شده اند همه چیز را رها کنند؛ الان دیگر فقط دوچرخه نیست که مورد برخورد قرار نگیرد، موتور هم همین وضعیت را دارد.

تندروی ها و اقدامات افراطی (مانند تلاش های گذشته برای فیلتر کردن شبکه های اجتماعی یا محدودیت های مربوط به ویدئو و ماهواره) در نهایت به بن بست می رسند. علت این امر آن است که در شوراهای تصمیم گیری، با وجود خواسته عمومی، جناح تندرو اکثریت را در اختیار دارد و به دلیل حفظ جایگاه سازمانی خود، اجازه خروج از مسیر افراطی و اجرای سیاست های اعتدالی را نمی دهد. بازگشت به راه اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط کاملاً میسر است.

به عنوان شاهد این مدعا، به دیدگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی استناد می شود که ایشان باور داشتند حتی مسئله پیچیده ای مانند فلسطین نیز با دنبال کردن رویکردی معتدل در سیاست خارجی قابل حل بود و از وقوع وضعیت فعلی جلوگیری می شد.

ایجاد رفاه برای مردم ایران از اولویت های مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی بود آیت الله هاشمی با یک سیاست اعتدالی موفق شدند جنگ هشت ساله را به پایان برسانند

با توجه به نزدیک شدن به سالگرد مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی اگر خاطره و روایتی از ایشان دارید و اگر ایشان در قید حیات بودند برای اصلاح امور چه اقداماتی را برای توسعه و برداشتن موانع بر سر راه رشد کشور انجام می دادند؟

طبق خاطراتی که مادر برایمان تعریف کرده، پدرم هفت بار زندانی شده بود و مادرم مسئولیت بزرگ کردن پنج فرزند را بر عهده داشت. مادم همواره از ملاقات های زندان به نیکی یاد می کرد. پدرم همواره تلاش می کرد بین مبارزه انقلابی و حفظ بنیان خانواده تعادل برقرار کند تا فرزندانش کمترین آسیب روانی را ببینند؛ ضمن اینکه در آن دوران، رفتن به زندان برای انقلابیون نوعی افتخار تلقی می شد.

خاطره مهم دیگر، تأسیس بنیاد فرهنگی رفاه در سال 1346 (در دوران پهلوی) توسط آیت الله هاشمی به همراه شهیدان رجایی، باهنر و بهشتی بود. این مکان یک مدرسه دخترانه بود که فائزه هاشمی نیز در آنجا تحصیل می کرد و شهید رجایی ریاست آن را بر عهده داشت. این مدرسه محلی برای تحصیل فرزندان بسیاری از انقلابیون بود و نکته حائز اهمیت این است که امام خمینی (ره) پس از بازگشت به ایران، اولین بار در همین مدرسه رفاه اقامت کردند و پس از یک هفته به دلیل فضای کوچک تر، به مدرسه علوی منتقل شدند.

این ایده رفاه محور، در دوران جنگ و در سال 1361 با تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی توسط ایشان تداوم یافت. اگرچه ایشان اغلب نام نهادها را با اسامی مذهبی انتخاب می کردند، هدف اصلی و بنیادین ایشان، تحقق رفاه مردم ایران از طریق توسعه آموزشی و زیرساختی بود. این رویکرد در دوران مسئولیت ایشان در دولت نیز با طرح هایی برای ایجاد فرودگاه ها و فروشگاه های زنجیره ای برای توزیع عادلانه کالاها ادامه یافت.

آنچه در مورد حس رفاه برای مردم ایران در آن دوران اهمیت دارد، نشان دهنده عمق اعتقاد ایشان بود. این حس از وجودشان بیرون نمی آمد و این خود یک نوع نگاه خاص بود. در اوج جنگ، شاهد بودم که چه اتفاقاتی برای متروی تهران افتاد؛ زمانی که گروهی سعی در انحلال آن داشتند، ایشان چگونه پای مترو ایستادند و در اوج جنگ، ساخت مترو را دوباره فعال کردند و تا اتمام آن پافشاری نمودند. اگر به چیزی اعتقاد داشتند، با روش های اعتدالی خودشان تا آخرین نقطه پیش می رفتند و کار را به اتمام می رساندند.

اگر به آخرین سال های عمر ایشان توجه کنیم، فیلمی موجود است که در آن ایشان در حال مطالعه مقدمه کتاب امیرکبیر هستند و اشک می ریزند. زمانی که همه تعجب می کردند چگونه یک روحانی به جای متون مذهبی، کتابی در مورد امیرکبیر با تیتر کارنامه سیاه استعمار می نویسد و به تفکر توسعه ای او اشاره می کند. این تفکر توسعه ای، همان ایده ای بود که پس از جنگ برای بازسازی کشور و هدایت آن به سمت توسعه، رشد درآمد ملی و ریشه کنی فقر دنبال شد. گریه ایشان هنگام خواندن مقدمه در سال های پایانی، بیانگر این حسرت بود که پروژه های توسعه ای که برای کشور آغاز کرده بودند، به دلیل افراط و تندروی ها ابتر مانده است.

خاطرات جبهه ای نیز بسیار دارم. ایشان به عنوان فرمانده جنگ، تقریباً هفته ای یک یا دو بار به جبهه سر می زدند. من حدود 15 تا 16 سفر با ایشان همراه بودم و می دیدم که تا خط مقدم جبهه می رفتند، به طوری که فرماندهان به ایشان اصرار می کردند که جلوتر نیایند، اما ایشان می ایستادند و با دوربین خط مقدم را رصد می کردند. این نشان می دهد در هر مسئولیتی که به ایشان واگذار می شد، با تمام وجود وقت می گذاشتند و عمل می کردند.

نمونه های مدیریتی دیگری نیز وجود دارد: پس از حادثه تروریستی سال 60 که منجر به شهادت آیت الله بهشتی و 72 تن از یاران ایشان شد و در شرایطی که آیت الله خامنه ای نیز در بیمارستان بودند، تنها کسی که کشور را در آن بحران شدید مدیریتی و تروریستی اداره کرد، آیت الله هاشمی بود. ایشان با تکیه بر سرمایه اجتماعی بالای مردم، توانستند کشور را به تعادل برسانند.

همچنین در مقطع حساس ارتحال امام خمینی (ره)، زمانی که دشمنان خارجی منتظر فروپاشی بودند، ایشان نقش محوری در حل مسائل مربوط به مجلس خبرگان، انتخاب رهبری، انتخابات ریاست جمهوری و سپس شروع پروژه های سازندگی و توسعه ای پس از جنگ داشتند. نتایج این برنامه ریزی ها در دولت سازندگی مشهود است: افزایش تولید برق از یک عدد مشخص به 80 هزار مگاوات، جهش تولید سیمان از 13 میلیون تن به 75 میلیون تن، و رشد تولید پتروشیمی از چند میلیون تن به بیش از 40 میلیون تن.

متأسفانه امروز همه این دستاوردها دچار رکود شده اند. این وضعیت تطبیق گریه ایشان در مقابل کتاب امیرکبیر را توجیه می کند؛ همانطور که امیرکبیر در عصر قاجار تلاش کرد توسعه را آغاز کند اما اطرافیانش مانع شدند، ایشان نیز می خواستند توسعه را در ایران مدرن پیاده سازی کنند، اما افراط مانع تحقق کامل آن شد.

هدف اصلی ایشان در هر بحران این بود که ابتدا آن بحران را با استفاده از روش های معتدل حل کند و سپس کشور را به سیاست های توسعه ای و اعتدالی بازگرداند. نمونه بارز آن پایان دادن به جنگ هشت ساله بود؛ اگر ایشان با واقع بینی وارد صحنه نمی شدند و سیاست ورزی لازم برای پذیرش قطعنامه را انجام نمی دادند، معلوم نبود که کشور هنوز درگیر کدام جنگی بود. ایشان با واقعیت برخورد کردند و به این نتیجه رسیدند که جنگ دیگر قابل ادامه نیست و باید پایان یابد.

برای پایان جنگ از خود ایشان مایه گذاشت و ایشان بلند شدند و اقدام کردند. با دریافت گزارش های تحلیلی از دولت، سپاه و ارتش، ایشان خدمت امام رسیدند و توضیح دادند که ادامه جنگ عملاً امکان پذیر نیست. با توجه به اینکه خود امام سیاست جنگ، جنگ تا پیروزی را مطرح کرده بودند، آیت الله هاشمی به امام عرض کردند: اگر شما واقعاً نمی توانید این تصمیم را بپذیرید، من این کار را انجام می دهم و مسئولیت آن را می پذیرم؛ حتی اگر مرا اعدام کنید، اما اجازه دهید این کار انجام شود. امام خمینی (ره) پاسخ دادند: اگر واقعاً به این نتیجه رسیده ایم، من این کار را انجام داده ام و انجام می دهم.

در آن مقطع، آمار شهدا بسیار بالاتر از تصور بود؛ صدام ده ها برابر فرماندهان شهیدی که امروز نامشان مطرح است (مانند همت ها و جهان آراها) را به شهادت رسانده بود و تعداد شهدای ما در جنگ تحمیلی به حداقل 200 هزار نفر رسیده بود که 75 هزار نفر از آن ها شهدای مردمی بودند که بر اثر قساوت و بمباران های هوایی و موشکی صدام به شهادت رسیده بودند. با این وجود، آیت الله هاشمی با یک سیاست اعتدالی موفق شدند جنگ را به پایان برسانند.

جالب است بدانید که پس از پایان جنگ، هنگامی که اسرا هنوز بازنگشته بودند، مقام معظم رهبری (که در آن زمان رییس جمهور بودند) به ایشان گفتند که به دلیل نقش ویژه در فرماندهی جنگ، قصد دارند نشان فتح را به ایشان اعطا کنند. آیت الله هاشمی ابتدا نپذیرفتند و فرمودند: الان زمان فتح نیست؛ چرا که هنوز اسرای ما از عراق برنگشته اند. زمانی جنگ واقعاً تمام می شود که تمام اسرا بازگشته باشند. اگرچه قطعنامه در سال 67 پذیرفته شد، مدال فتح در مرداد سال 69 به سینه ایشان زده شد، زیرا در آن زمان اسرا بازگشته بودند.

داستان بازگشت اسرا نیز شنیدنی است: صدام پس از قطعنامه، همانند رویکرد برخی شخصیت های امروزی (مانند ترامپ)، در پذیرش کامل خواسته های ایران امتناع می کرد. در آن زمان، صدام طرح حمله به کویت را در سر داشت و فرستاده ای را برای اطلاع رسانی به ایران فرستاد، به امید اینکه ایران پشت او درآید. این در حالی بود که در داخل ایران، برخی تندروها اصرار داشتند که ایران باید از صدام حمایت کند تا امپریالیسم منطقه ای را از بین ببرد.

اما آیت الله هاشمی این دیدگاه را رد کردند. ایشان با نامه نگاری مستقیم با صدام (که مجموعاً حدود 9 تا 12 نامه بین رییس جمهور ایران و صدام رد و بدل شد و کتابی با عنوان 12 نامه نیز منتشر شده است)، خواسته های ایران را به صدام تحمیل کردند. در آخرین نامه، صدام رسماً پذیرفت که تمامی خواسته های ایران را برآورده کرده و دیگر هیچ خواسته ناپذیری باقی نمانده است. پس از آن، صدام توقعاتی داشت، اما آیت الله هاشمی با همان سیاست اعتدالی که قبلاً ذکر شد، به دنبال این تعاملات نرفت و صدام به کویت حمله کرد و وقایع بعدی رقم خورد.

الگوی عملی برای مسئولین فعلی

این وقایع نشان می دهد که در لحظات حساس، اگر افراد از آبرو و جایگاه خود مایه بگذارند، مشکلات کشور حل می شود. اکنون نیز باید از آقای پزشکیان انتظار داشت که به عنوان رییس جمهور، وقت بگذارد و هزینه کند؛ حتی اگر مجبور باشد از میدان هایی که تاریخ یا آبرویش را به خطر می اندازد، با اتخاذ موضعی متفاوت فاصله بگیرد. او باید از این موقعیتی که مردم در اختیارش گذاشته اند، برای حل مشکلات آن ها استفاده کند.

آیت الله هاشمی اگر امروز بودند، همین وقت و انرژی را صرف می کردند. مثال دیگر، پرونده هسته ای ایران است که در سال های 82 تا 83 مطرح شد. ایشان جلسات پی درپی با مقام معظم رهبری داشتند تا با تعلیق گازدهی به سانتریفیوژها، از ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل جلوگیری کنند و در نهایت نیز تلاش ایشان، به همراه آقایان روحانی و خاتمی، منجر به پذیرش بیانیه سعدآباد و جلوگیری از ارجاع پرونده به شورای امنیت شد.

بحث پیرامون میراث فکری و مدیریتی آیت الله هاشمی رفسنجانی (ره) نشان می دهد که رویکرد ایشان، مبتنی بر واقع بینی استراتژیک و اعتدال سازنده بود و این رویکرد در مواجهه با مسائل حساس داخلی و بین المللی، تضاد بنیادینی با نگاه های افراطی داشته است. در مدیریت پرونده هسته ای، ارجاع پرونده به سازمان ملل پس از برداشتن تعلیق غنی سازی توسط دولت احمدی نژاد، نتیجه مستقیم نگرش افراطی بود که قطعنامه های شورای امنیت را کاغذ پاره می خواند، در حالی که سیره آیت الله هاشمی، مبتنی بر مدیریت بحران از طریق دیپلماسی فعال (مانند بیانیه سعدآباد) بود تا از تشدید فشارها جلوگیری شود.

همچنین، رد صلاحیت آیت الله هاشمی در سال 92، با وجود سوابق برجسته ایشان، به دلیل نگرانی افراطیون از پایگاه مردمی ایشان بود؛ با این حال، پیروزی لیست امید و کسب 1 میلیون و 750 هزار رأی توسط اینجانب در انتخابات شوراها، نشان داد که مردم به روشنی سیاست های اعتدالی ایشان را تأیید می کنند. در حال حاضر، وضعیت کشور شبیه به اسیری است که صیاد عقلانیت او را رها کرده و در دام مانده است ؛ این وضعیت نیازمند خروج از این تله استراتژیک با ایجاد مفری به بیرون است.

اگر آیت الله هاشمی زنده بودند، می توانستند با روش های عقلانی این دام را باز کنند. اکنون، اتحاد نیروهای ملی و معتدل مانند آقایان خاتمی، روحانی، جهانگیری، ناطق نوری، حسن آقای خمینی و ظریف، با در نظر گرفتن واقعیت ها و حمایت رهبری از ایران، ضروری است تا کشور از این دایره بسته خارج شود و اجماع بر عقلانیت حاکم گردد.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
عنوان:
نظر
  قبل از ارسال نظر آنرا ویرایش کرده و قواعد نگارش را در آن رعایت کنید.
لطفاً در مطالب خود اخلاق اسلامی و قوانین کشور را مد نظر داشته باشید.
نمایش نظرات کاربران در خبرها به معنای تایید آنها توسط سایت نیست.

  کد امنیتی:
 
تفال به حافظ: عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
  تفال به حافظ: عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
تفال امروزتان را از حضرت حافظ بخواهید که می‌فرماید: خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
نگرانی بارسایی‌ها از تمرین نکردن یامال!
  نگرانی بارسایی‌ها از تمرین نکردن یامال!
در تمرین بارسلونا پیش از دیدار نیمه‌نهایی سوپرجام اسپانیا مقابل اتلتیک بیلبائو، اتفاقی غیرمنتظره رخ داد.
انتقال معامله‌گری به پرسپولیس سخت شد!
  انتقال معامله‌گری به پرسپولیس سخت شد!
در شرایطی که باشگاه شمس آذر هزینه انتقال مدافع جوان و ملی‌پوش خود را بیش از 50 میلیارد برآورد کردند، سرخ‌ها قصد دارند با مبلغ عجیبی او را به خدمت بگیرند.
آمار ویژه استقلال در پنالتی‌ها و رکورد عجیب پرسپولیس!
  آمار ویژه استقلال در پنالتی‌ها و رکورد عجیب پرسپولیس!
به نفع و علیه چادرملو، 11 ضربه پنالتی در نیم‌فصل نخست لیگ بیست‌وپنجم اعلام شده که یک رکورد عجیب و جالب‌توجه است.
روسیه: آیا بعد از گرینلند نوبت کانادا است؟
  روسیه: آیا بعد از گرینلند نوبت کانادا است؟
مذاکره کننده ارشد روسیه در رایزنی‌های مرتبط با حل و فصل بحران در اوکراین اعلام کرد: در مورد گرینلند، به نظر می‌رسد که تصمیمی گرفته شده است؛
ایستادگی فدراسیون علیه رویاپردازی‌های زنانه؛ وعده‌های زیبا، اقدامات زشت!
  ایستادگی فدراسیون علیه رویاپردازی‌های زنانه؛ وعده‌های زیبا، اقدامات زشت!
در فاصله کمتر از 60 روز تا اولین بازی تیم ملی زنان ایران در جام ملت‌های آسیا 2026، حال‌وروز این تیم اصلاً به سامان نیست
پرسپولیس و چالش انتخاب استادیوم جدید؛ سرخ‌ها در 2 راهی قزوین و کیش
  پرسپولیس و چالش انتخاب استادیوم جدید؛ سرخ‌ها در 2 راهی قزوین و کیش
مدیران باشگاه پرسپولیس در حال بررسی برای انتخاب محل برگزاری اولین دیدار نیم‌فصل دوم مقابل سپاهان اصفهان هستند.
ترامپ: اگر در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز نشویم، من استیضاح خواهم شد
  ترامپ: اگر در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز نشویم، من استیضاح خواهم شد
ترامپ خطاب به جمهوری‌خواهان مجلس نمایندگان نیز گفت: اگر در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز نشویم، من استیضاح خواهم شد. ما باید جو بایدن را به خاطر 100 چیز مختلف استیضاح می‌کردیم.
روایت فارس از تجمع اعتراضی عصر امروز در شهر آبدانان
  روایت فارس از تجمع اعتراضی عصر امروز در شهر آبدانان
از حدود ساعت 17 جمعیتی حدود 300 نفر در میدان ولی‌عصر این شهر تجمع و به سمت میدان بسیج حرکت کردند. در طول مسیر، شمار معترضان به حدود 2000 نفر افزایش یافت.
دست مدیران استقلال با سند رو شد؛ اندونگ واقعا فسخ کرده بود!
  دست مدیران استقلال با سند رو شد؛ اندونگ واقعا فسخ کرده بود!
طبق اسنادی که در فضای رسانه‌ای منتشر شده بر خلاف ادعای مدیران استقلال، دیدیه اندونگ با ارسال نامه ای به باشگاه قرداد خود را فسخ کرده بود.
ستاره پرحاشیه سپاهانی به مراکش رفت!
  ستاره پرحاشیه سپاهانی به مراکش رفت!
باشگاه الوداد مراکش با انتشار تصویری رسمی، از امضای قرارداد با وسام بن یدر خبر داد
پرسپولیس تیم قطری را گلباران کرد
  پرسپولیس تیم قطری را گلباران کرد
تیم فوتبال پرسپولیس در دیداری دوستانه مقابل مشیرب قطر به یک پیروزی پرگل رسید.
  پربیننده ترین اخبار       
  آقای دولت، هنوز دیر نشده است!/ هشدار خاندوزی در رابطه با سیاست‌های ارزی
  گزارش فارس از ناآرامی‌های امروز ملک‌شاهی
  روایت فارس از تجمع اعتراضی عصر امروز در شهر آبدانان
  جنگنده اف-16 تایوان در دریا سقوط کرد
  خرج چند هزار دلاری استقلال برای شکست در CAS
  ترامپ: اگر در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز نشویم، من استیضاح خواهم شد
  روسیه: آیا بعد از گرینلند نوبت کانادا است؟
  دو انتخاب برای مردم در طرح جدید کالابرگ
  ستاره پرحاشیه سپاهانی به مراکش رفت!
  پافشاری ترامپ بر مشارکت ترکیه در غزه
  شکست سنگین النصر با قایدی مقابل شاگردان ژوزه مورایس
  واکنش محسن چاوشی به جنجال ترانه جدیدش: چطور ممکن است مردم خودم را خناس خطاب کنم؟
  آمار ویژه استقلال در پنالتی‌ها و رکورد عجیب پرسپولیس!
  انتقال معامله‌گری به پرسپولیس سخت شد!
  استراتژی ساپینتو در جام حذفی؛ فولاد هرمزگان، مقدمه بازی با تراکتور
  توضیحاتی درباره فیلم منتشر شده از اتفاقات اطراف بیمارستان سینا
  تمرینات دو ستاره مغضوب نویدکیا در سپاهان
  واکنش استقلال به ابهام درباره فسخ قرارداد اندونگ
  ترامپ رسماً خودش را پادشاه نامید!
  واکنش باشگاه گیتی پسند به قهر شمسایی از تیم‌ملی
© شبکه خبری سرنویس 1404

All rights reserved