| فرارو- الیور استونکل، پژوهشگر ارشد برنامه دموکراسی، منازعه و حکمرانی در بنیاد کارنگی برای صلح بین المللی به نقل از نشریه فارن پالیسی، بامداد روز شنبه، دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده اعلام کرد آمریکا به ونزوئلا حمله کرده و نیکلاس مادورو، رییس جمهور این کشور را به همراه همسرش به اسارت گرفته است. اگر کسی این رخداد را تاریخی بخواند، مبالغه نکرده است؛ زیرا وزن سیاسی و امنیتی آن، به تنهایی می تواند معادلات یک قاره را جابه جا کند. فارغ از این که دربارهٔ حکومت مادورو چه قضاوتی وجود داشته باشد، یا این که اهداف اعلامی ترامپ برای اداره کردن کشور و در اختیار گرفتن کنترل ذخایر نفتی آن تا چه حد قابل پذیرش یا مناقشه برانگیز تلقی شود، یک واقعیت برجسته تر از همه چیز به چشم می آید: به کارگیری آشکار نیروی نظامی ایالات متحده علیه یک دولت در آمریکای جنوبی. رخدادی که در منطق عرفی و سابقهٔ منطقه ای، به منزلهٔ شکستی عمیق در قواعد نانوشته و رویه های تثبیت شده است؛ شکستی که پیامدهایش به مراتب فراتر از مرزهای ونزوئلا امتداد خواهد یافت. نقطهٔ عطفِ کاراکاس؛ پایانِ توهمِ عصرِ بی مداخله بسیاری از تحلیل گران، حملات نظامی آمریکا به ونزوئلا را نخستین مداخلهٔ مستقیم نظامی ایالات متحده در آمریکای لاتین از زمان پاناما در سال 1989 توصیف کرده اند. اما این قاب بندی، ناخواسته از وزن اتفاقی که اکنون در کاراکاس رخ داده می کاهد و آن را در یک روایت کلی و همگن حل می کند. واقعیت این است که آمریکای لاتین یک فضای راهبردیِ یکپارچه نیست و حتی پیوندهای میان کشورهای آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی، در عمل می تواند محدود، ناپیوسته و گاه گسسته باشد. از همین رو، سرنگونی مادورو به دست ترامپ معنایی روشن تر و به مراتب سنگین تر پیدا می کند: این نخستین بار است که ایالات متحده، حملات نظامی آشکار علیه یک دولت در آمریکای جنوبی را با هدف مشخصِ تغییر رژیم آغاز می کند. البته واشنگتن در دوران جنگ سرد، به صورت پنهانی از چندین دیکتاتوری در این قاره حمایت کرده بود؛ اما تفاوت اکنون در علنی بودن و هدف گذاری مستقیم است. برای منطقه ای که مدت ها به کم ریسک بودن ژئوپلیتیکی خود می بالید و آن را عمدتاً عاری از جنگ میان دولت ها می دانست، برکناری مادورو تنها یک تحول داخلی در ونزوئلا نیست؛ بلکه یک نقطهٔ عطف تعیین کننده به شمار می آید. از نگاه کشورهایی در آمریکای جنوبی مانند برزیل یا شیلی، تهاجم آمریکا به پاناما در سال 1989 رخدادی نگران کننده بود، اما در نهایت چیزی دور از دسترس به نظر می رسید. پاناما کشوری کوچک در آمریکای مرکزی است که از دیرباز با منافع راهبردی واشنگتن درهم تنیده بوده و حساسیت های خاص خود را در نسبت با ایالات متحده داشته است. اما ونزوئلا داستان دیگری دارد. این جا با کشوری بزرگ روبه رو هستیم؛ بازیگری با نفوذ سیاسی قابل توجه در آمریکای جنوبی و هم زمان، میزبانِ بزرگ ترین ذخایر اثبات شدهٔ نفت در جهان. اقدام نظامی آمریکا، رهبران سیاسی و نهادهای دفاعی در سراسر قاره را ناگزیر می کند آسیب پذیری های خود در برابر قدرت واشنگتن را از نو ارزیابی کنند؛ ارزیابی ای که در دهه های اخیر کمتر به طور جدی در دستور کار بوده است. در بخش عمده ای از دوران پس از جنگ سرد، بسیاری از دولت های آمریکای جنوبی با این فرض پیش می رفتند که صرف نظر از اختلاف نظرهایشان با ایالات متحده، عصر مداخلهٔ مستقیم نظامی آمریکا به پایان رسیده است. حملهٔ آمریکا به ونزوئلا این توهم را درهم شکست و بار دیگر امکان را به محاسبه بازگرداند. حتی دولت هایی که عموماً همسو با ایالات متحده باقی مانده اند، اکنون ناچار خواهند شد به پرسش های ناخوشایندی فکر کنند که مدت ها به تعویق افتاده بود: بازدارندگی دقیقاً بر چه پایه ای استوار است؟ خودمختاری تصمیم گیری چگونه حفظ می شود؟ وابستگی در تأمین تجهیزات و زنجیره های پشتیبانی تا کجا می تواند به یک نقطهٔ فشار تبدیل شود؟ و در نهایت، موازنه سازی راهبردی چه شکلی باید به خود بگیرد؟ صنایع دفاعی داخلی؛ نسخهٔ کاهش وابستگی های ساختاری تا اینجا، واکنش های علنی رهبران آمریکای جنوبی به سرنگونی مادورو به دست آمریکا، عمدتاً رنگ وبوی سیاسی داشته است. خاویر میلی، رییس جمهور آرژانتین و متحد راست گرای افراطی ترامپ، از حملات و دستگیری مادورو به عنوان ضربه ای به اقتدارگرایی استقبال کرد. در مقابل، لوییز ایناسیو لولا دا سیلوا، رییس جمهور چپ گرای برزیل، این اقدامات را به مثابه نقض حاکمیت ملی و حقوق بین الملل محکوم کرد. اما ماجرا پشت درهای بسته، احتمالاً چهره ای به مراتب نگران کننده تر دارد. در چنین فضایی، اقدام ایالات متحده به احتمال زیاد بحث ها را شتاب خواهد داد؛ بحث هایی دربارهٔ کاهش وابستگی به واشنگتن، متنوع سازی شراکت های خارجی و تقویت توانمندی های دفاعی ملی و منطقه ای. این بحث ها احتمالاً به تغییرات فوریِ سیاستی منجر نخواهد شد، اما می تواند مسیر تفکر راهبردی بلندمدت را به طور جدی شکل دهد و اولویت های امنیتی را آرام آرام از نو بچیند. کشورهایی مانند برزیل، شیلی و کلمبیا که دو کشور از میان آن ها امسال انتخابات برگزار می کنند ممکن است بیش از گذشته بر چند محور مشخص تمرکز کنند: تقویت صنایع دفاعی داخلی برای کاهش وابستگی های ساختاری، تعمیق پیوندهای امنیتی با شرکای بیرون از منطقه برای گسترش گزینه ها یا سرمایه گذاری سنگین تر بر توانمندی هایی که اعمال فشار خارجی را پرهزینه تر و پیچیده تر می کند و هزینهٔ مداخله را بالا می برد. حتی اگر هیچ کشوری این اقدامات را آشکارا با برچسب موازنه سازی در برابر واشنگتن صورت بندی نکند، برداشت غالب در منطقه احتمالاً دقیقاً همین خواهد بود. کاراکاس پس از مادورو؛ قدرت در خلأ و سه نام روی میز این که در خود ونزوئلا چه رخ خواهد داد، هنوز روشن نیست. با دستگیری نیکلاس مادورو، قدرت ناگهان به میدان رقابت پرتاب شده و آرایش تازه ای پیدا کرده است. در این خلأ، دست کم سه چهره می توانند مسیر آیندهٔ کشور را رقم بزنند. نخست، دلسی رودریگز؛ معاون رییس جمهور مادورو که از چهره های کارکشتهٔ درون رژیم به شمار می رود، تجربهٔ دیپلماتیک گسترده ای دارد و از پیوندهای مستحکم با کوبا و روسیه برخوردار است. او نمایندهٔ شاخه ای از حاکمیت است که بقای نظام را از مسیر تداوم روابط خارجی و مدیریت دیپلماتیک بحران دنبال می کند. دوم، دیوسدادو کابیّو؛ وزیر کشور، نفوذ عمیق او بر نیروهای امنیت داخلی و جایگاهش به عنوان نمایندهٔ هستهٔ سخت گیر و ایدئولوژیک قدرت، او را به گزینه ای جدی برای تثبیت اقتدار از مسیر سرکوب و کنترل تبدیل می کند. و در نهایت، مهم ترین مهره: ولادیمیر پادرینو لوپس؛ وزیر دفاع که تعیین کننده ترین کارت را در دست دارد: وفاداری نیروهای مسلح. در شرایطی که توازن قدرت از هم گسسته است، تصمیم ارتش و فرماندهی آن می تواند نه فقط دولت بعدی، بلکه سرنوشت کل نظام سیاسی ونزوئلا را مشخص کند. ممکن است واشنگتن، کمتر از آنچه بسیاری از ناظران تصور می کردند، به تصرف پاک و کاملِ قدرت از سوی اپوزیسیون ونزوئلا علاقه مند باشد. گزارش ها حاکی از آن است که دلسی رودریگز پیش از تهاجم، با مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا گفت وگو کرده است؛ موضوعی که گمانه زنی ها دربارهٔ رسیدن او به نوعی تفاهم با دولت ترامپ را تقویت کرده است. اظهارات خود ترامپ نیز ظاهراً در همین چارچوب قابل خواندن است. او در نشست خبری روز شنبه، از ایدهٔ روی کار آوردن ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح 2025 به عنوان رییس جمهور فاصله گرفت. ترامپ گفت: فکر می کنم رهبری برای او بسیار سخت باشد. او در داخل کشور نه حمایت دارد و نه احترام. سپس با تکرار همین خط استدلال تأکید کرد: او زن بسیار خوبی است، اما احترام لازم را ندارد. کاراکاس بعد از مادورو؛ ثباتِ آمریکایی یا رؤیای ونزوئلایی؟ اظهارات ترامپ این برداشت را تقویت می کند که واشنگتن ممکن است ثبات را بر گذار سریع به دولتی به رهبری اپوزیسیون ترجیح دهد. اگر چنین قرائتی درست باشد، مسیر پسامادوروییِ ونزوئلا می تواند به مراتب متفاوت از آن چیزی رقم بخورد که بسیاری از ونزوئلایی ها به آن امید بسته اند و انتظارات عمومی را با واقعیتی سردتر مواجه کند. در افق کنونی، وضعیت آینده هنوز در هاله ای از ابهام قرار دارد؛ اما دست کم می توان سه سناریوی کلی را به عنوان چارچوب های محتملِ تحول سیاسی در ونزوئلا در نظر گرفت. نخست، سناریویی که می توان آن را پیروزی ای عمدتاً نمادین برای ایالات متحده دانست؛ وضعیتی که در آن جز دستگیری مادورو، رژیم ونزوئلا کمابیش دست نخورده باقی می ماند و دلسی رودریگز یا یکی از متحدانش به طور رسمی سکان قدرت را در دست می گیرد. به هیچ وجه روشن نیست که کاخ سفید آمادهٔ تعهد به سطحی از توجه سیاسیِ مستمر، منابع مالی و ظرفیت اداری لازم برای ادارهٔ واقعی ونزوئلا باشد. در چنین سناریویی، واشنگتن پیروزی را اعلام خواهد کرد و به صورت گزینشی تحریم ها را کاهش می دهد؛ اما در همان حال، ساختار قدرتِ زیربنایی در کاراکاس با چهره هایی تازه و نام هایی جدید تا حد زیادی پابرجا خواهد ماند. سناریوی دوم می تواند فروپاشی رژیم باشد؛ فروپاشی ای که از دلِ بسیج گستردهٔ داخلی و ریزش نخبگان از جمله در درون ارتش جان می گیرد. تحقق این پیامد، تا حد زیادی به واکنش های مردمی پس از دستگیری مادورو در کاراکاس و دیگر شهرهای بزرگ وابسته می باشد و نیز به این که آیا دستگاه نظامی به این جمع بندی برسد که هزینه های تداوم سرکوب، از منافع حفظ نظم فراتر رفته است یا نه. سناریوی سوم اما به تداوم فشار ایالات متحده گره می خورد از جمله احتمال حملات نظامیِ بیشتر با هدف واداشتن ونزوئلا به یک دگرگونی سیاسی عمیق تر. این مسیر، به اجبارِ پایدار، تداوم حضور امنیتی آمریکا و تعهدی با افق نامحدود می انجامد؛ تعهدی که هزینه هایش می تواند با سرعتی تصاعدی بالا برود. هم زمان، چنین رویکردی اضطراب های منطقه ای دربارهٔ رفتار آمریکا را تشدید خواهد کرد و این برداشت را تقویت می کند که واشنگتن آماده است برای شکل دادن به نتایج سیاسی در آمریکای جنوبی، از زور استفاده کند. هر کدام از این سناریوها که غالب شود، نه تنها آیندهٔ ونزوئلا، بلکه چشم انداز راهبردیِ آمریکای جنوبی را برای سال ها رقم خواهد زد. اقدامات واشنگتن در قبال ونزوئلا طی ماه های اخیر، برداشت ها از ریسک، قدرت و سابقه را در سراسر نیمکرهٔ غربی دگرگون کرده است. حتی اگر ونزوئلا در نهایت به ثبات برسد، این تصور که آمریکای جنوبی از مداخلهٔ نظامی قدرت های بزرگ مصون است، دیگر وجود نخواهد داشت. |