| ابراهیم متقی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: نشانه های گذار و کنش عملیاتی پرشدت امریکا و اسراییل در فرآیند تغییر رژیم از درون به گونه مشهودی انعکاس داشته است. شکل گیری و اتخاذ چنین راهبردی نیازمند زیرساخت های اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی است. از سال های گذشته ایالات متحده راهبرد تحریم و محدودسازی قدرت ایران را در دستور کار قرار داده بود. بسیاری از روسای جمهور ایالات متحده روند تحریم و محدودسازی قدرت ایران را نه تنها محدود نکرده، بلکه زمینه برای تصاعد فشارهای سیاسی و اقتصادی نیز فراهم شده است. 1- تحریم به مثابه گام نخستین و عوامل زمینه ساز براندازی: ایالات متحده و انگلیس در دوران ملی شدن صنعت نفت، از سازوکارهای تحریم اقتصادی برای کاهش قدرت و اعتبار سیاسی دولت محمد مصدق بهره گرفته و این امر زمینه موفقیت آنان در کودتای 28 مرداد 1332 را به وجود آورد. در شرایط موجود تاریخی متحدین امریکا و اسراییل ساز و کارهای حاشیه سازی و محدودسازی قدرت ایران را به عنوان ابزاری برای کاهش قدرت ساختاری و نهایتا براندازی سیاسی در دستور کار قرار داده اند. سیاست تحریم به گونه تدریجی زیرساخت های قدرت سیاسی و راهبردی کشورها را کاهش داده و به این ترتیب زمینه برای ظهور چالش های مرحله ای فراهم می شود. ریچارد نفیو نظریه پرداز اقتصاد سیاسی تحریم، نقش موثری در برنامه ریزی و سیاست گذاری تحریم اقتصادی وزارت خزانه داری و امور خارجه امریکا علیه ایران داشته است. نامبرده رابطه درهم تنیده ای بین اقتصاد تحریم، تغییر الگوهای کنش سیاسی و براندازی سیاسی در ارتباط با ایران را در دستور کار قرار داده است. نفیو همواره تلاش داشته تا شرایط لازم برای محدودسازی قدرت اقتصادی و قابلیت های تاکتیکی ایران از طریق سیاست تحریم را فراهم نماید. 2- پیامدهای تحریم اقتصادی و افول تدریجی ساخت قدرت در ایران: راهبرد تحریم ایران توسط نهادهای اقتصادی، امنیتی، مالی و دیپلماتیک امریکا در هر دوران تاریخی براساس الگوهای رفتاری خاص و متمایز شده ای در دستور کار برنامه ریزان راهبردی امریکا قرار داشته است. سیاست تحریم اقتصادی ایران زمینه لازم برای شکل گیری الیگارشی مالی و گروه های گریز از مرکز اقتصادی را به وجود آورده است. این گونه از گروه های درون ساختاری به بهانه دور زدن تحریم ها ، نقش موثری در ظهور و بازتولید مرحله ای طبقه جدید ایران داشته اند. روندها و نشانه های یاد شده زمینه تضاد طبقاتی و تمایز ساختاری در جامعه ایران را فراهم آورده است. هرگاه شکاف های طبقاتی و تمایز ساختاری ایجاد شود، زمینه برای ظهور نشانه هایی از بیگانگی اجتماعی به موازات بیگانگی سیاسی به وجود می آید. جامعه ایران در دوران تجاوز و تهاجم 12روزه امریکا و اسراییل علیه ساختار راهبردی و تاکتیکی جمهوری اسلامی از سازوکارهای کنش حمایتی بهره گرفتند. چنین رویکردی منجر به ظهور اندیشه اتحاد ملی در ایران گردید؛ اندیشه ای که در روزهای پس از جنگ، اعتبار ساختاری خود را از دست داد و به این ترتیب جامعه در وضعیت بیگانگی ساختاری قرار گرفت. هرگاه ساخت اجتماعی در فضای بیگانگی قرار گیرد، نشانه هایی از گسست اجتماعی به وجود می آید. افزایش قیمت بنزین به موازات تداوم تحریم های اقتصادی امریکا، بازتولید مرحله ای الیگارشی حکومتی و سیاست های نادرست اقتصادی کشور منجر به ظهور و گسترش چالش های اجتماعی گردید. در شرایطی که قیمت سکه بهار آزادی در هر هفته بیش از 10 میلیون تومان افزایش می یافت، نه تنها چاره ای برای حمایت از زندگی و معیشت مردم به عمل نیامد، بلکه نشانه هایی از دولت بی سر ظهور یافت. 3- ظهور دولت بی سر و رهاشدگی جامعه: واقعیت دولت بی سر را می توان در بی توجهی ساخت سیاسی نسبت به افزایش هزینه های سرسام آور جامعه دانست. تجربه بسیاری از کشورهای دستخوش دگرگونی سیاسی نشان می دهد که هرگاه دولت در وضعیت ابهام، بی توجهی و ناتوانی ساختاری برای تامین زندگی اجتماعی گروه های شهروندی قرار گیرد، زمینه برای ظهور بیگانگی سیاسی، کنش گریز از مرکز اجتماعی، اعتراضات مرحله ای و آشوب های گسترش یابنده گروه های شهروندی به وجود می آید. ارزیابی های موجود بیانگر این واقعیت است که بحران سیاسی و اجتماعی دی ماه 1404 انعکاس درهم تنیدگی نشانه هایی از دولت بی سر، بحران اقتصادی، عدم پاسخگویی دولت و کنش حاشیه ای مجلس و بسیاری از نمایندگانی بوده که ساز و کارهای کنش بحران ساز را در دستور کار قرار داده اند. بازی های سیاسی و رقابت های جناحی بسیاری از جریان های درون ساختاری حکومت را می توان مسوول بی توجهی ساختاری نسبت به نیازها و ضرورت های اجتماعی مردم در آذر ماه 1404 دانست. 4- تورم و فرسایش تاب آوری اجتماعی: هرگاه ضریب تحمل به موازات تاب آوری اجتماعی و اقتصادی گروه های شهروندی به میزان قابل توجهی کاهش یابد، درنتیجه زمینه برای ظهور بحران های جدید اجتناب ناپذیر خواهد بود. بخشی از کارگزاران اجرایی در ساخت سیاسی ایران همواره با این معضل ادراکی روبه رو بوده که شاخص های بحران و تهدید را در آمارهای اقتصادی و اجتماعی جست وجو نکرده، بلکه در شرایطی متوجه چالش های ساختاری شده که نشانه هایی از اعتراضات اجتماعی به وجود آمده و گسترش یافته است. عبور از چالش های راهبردی در عصر منازعات پیچیده و جنگ ترکیبی نیازمند شناخت ابزاری و فرآیندهایی است که مورد توجه سیاست گذاران امریکا و اسراییل قرار می گیرد. بسیاری از تحلیلگران داخلی به این موضوع واقف بودند که جنگ آینده اسراییل و امریکا علیه ایران ماهیت ترکیبی دارد. الگوی رفتار سیاسی و امنیتی بازیگران متخاصم با ساختار سیاسی و نظم اجتماعی ایرانی معطوف به بازتولید آشوب پیچیده بوده است. در گام نخست می بایست راهبرد بازیگران متخاصم و قدرت های بزرگ در ارتباط با ایران درک می شد. ادراک الگوی رفتاری کشورهای معارض، گام نخستین طرح ریزی راهبردی می باشد. اگر ضرورت های توجه به نیازهای عمومی مردم ادراک می شد، در مرحله دوم زمینه برای اعطای خدمات عمومی به گروه های شهروندی به وجود می آمد. در شرایطی که امکان بازدارندگی تاکتیکی برای ایران محدود است، طبیعی است که حمایت از گروه های اجتماعی و تخصیص اعتبارات برای بهینه شدن زندگی عمومی مردم را می توان به عنوان اصلی ترین سازوکار کنش سیاسی، اقتصادی و راهبردی دولت، مجلس و نهادهای عمومی دانست. اعطای خدمات عمومی، محور اصلی بازدارندگی در برابر تهدیدات دشمن می باشد. 5- شرایط اجتماعی راهبرد ترامپ و ساماندهی جنگ امنیتی در ایران: آشوب سازی و تلاش برای تصاعد بحران، بخشی از نشانه های جنگ امنیتی ترامپ و نتانیاهو محسوب می شود. بحران های اجتماعی در هر کشوری دارای زمینه های اقتصادی بوده که در جامعه ایرانی به گونه تدریجی تکامل یافته و با نشانه های دیگری از چالش های محیطی شامل تضاد طبقاتی، تمایز سیاسی و بحران های مرحله ای پیوند یافته است. در شرایطی که نارضایتی اجتماعی به موازات بحران اقتصادی در جامعه ایران توسعه می یابد، زمینه برای انتشار توییت ترامپ و حمایت نتانیاهو از روندهای بی ثبات ساز در ایران به وجود آمده است. چنین اقدامات مداخله جویانه ای ازسوی ترامپ و نتانیاهو به مثابه مداخله امنیتی در امور داخلی کشورها می باشد. آنچه در قالب توییت ترامپ در فضای عمومی منتشر شد، بخشی از راهبرد مقابله و براندازی مرحله ای نظام سیاسی ایران محسوب می شود. توییت ترامپ یکی از شاخص های اصلی جنگ امنیتی تلقی می شود. بسیاری از نشانه های جنگ امنیتی با حقوق بین الملل، منشور ملل متحد و الگوی کنش رفتارها در سیاست جهانی مغایرت دارد. شکل گیری چنین شرایطی را می توان گام نخستین آشوب سازی در ایران دانست. جوامعی از جمله ایران به دلیل آنکه فاقد نهادهای سیاسی، مشارکتی و رقابتی می باشند، بنابراین طبیعی است که هرگونه انگاره انتقادی گروه های اجتماعی را در قالب انگاره های تهدیدمحور ارزیابی و تحلیل می نمایند. انگاره تهدیدمحور در اندیشه کارگزاران سیاسی و امنیتی، هرگونه انتقاد و اعتراض سیاسی و اجتماعی جایگاهی نداشته و در نتیجه ساخت سیاسی با نشانه هایی از خلأ ساختاری روبه رو می شود. بسیاری از نشانه های ساخت و کنش اجتماعی ایران بیانگر این واقعیت است که در دو دهه گذشته هیچ گونه مجوزی برای راهپیمایی مسالمت آمیز گروه های معترض صادر نشده است. طبیعی است که در چنین شرایطی احزاب و نهادهای سیاسی کارکرد خود را از دست داده و هرگونه ناکارآمدی ساختاری با نشانه هایی از واکنش فراگیر و عمومی گروه های اجتماعی مواجه می شود. در شرایط فقدان نهادهای سیاسی پایدار و قانونمند، بازیگران معارض به ویژه امریکا و اسراییل تلاش می نمایند تا زمینه تصاعد بحران اجتماعی را به وجود آورند. هرگونه اعتراض و بحران اجتماعی در فضای خلأ نهادی منجر به رویارویی جامعه و نظام سیاسی می شود. در چنین شرایطی فضای عمومی برای نقش یابی و تحرک جوخه های ترور و آشوب سرویس های امنیتی اسراییل و امریکا و رویارویی بیشتر جامعه و حکومت اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. هرگونه گسترش بحران می تواند شرایط بازتولید آشوب های امنیتی جدید را فراهم سازد. بحران های تصاعدیابنده می تواند شرایط عمومی برای ظهور و گسترش ناامنی سیاسی و اجتماعی معطوف به براندازی ساختاری و درنهایت تجزیه کشور را ایجاد نماید. اگرچه راهبرد امریکا و اسراییل در روند بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران، گسترش ناامنی و تجزیه عمومی کشور است، اما در ادبیات سیاسی دونالد ترامپ قالب های مفهومی حمایت از مردم به کار گرفته شده است. هرگاه سیاست قدرت و اندیشه کنش امنیتی امریکا و اسراییل مبتنی بر مفاهیمی ازجمله آزادی اجتماعی و آزادسازی سیاسی باشد، طبیعی است که در آن شرایط زمینه برای مداخله امنیتی با انگاره اجتماعی امریکا در فرآیند تحولات سیاسی ایران به وجود می آید. 6- عوامل درون ساختاری بحران های اجتماعی: علی رغم آنکه روندهای شهرنشینی، افزایش جمعیت و حاشیه نشینی در ایران عصر موجود به گونه قابل توجهی افزایش یافته، اما به دلیل جهت گیری امنیتی، فاقد نهادهای سیاسی با ثبات و موثر برای هدایت و هماهنگ سازی گروه های اجتماعی انتقادی می باشد. هرگاه در نظام سیاسی، نهادهای اجتماعی و ساختاری برای جذب، هدایت و سازماندهی گروه های انتقادی ضعیف بوده یا اینکه وجود نداشته باشد، طبیعی است که نظام حکومتی تمامی اراده خود برای ایجاد ثبات سیاسی و اجتماعی را از طریق مقابله ابزاری با گروه های معترض به کار می گیرد. نهادهای سیاسی به عنوان کانال های هدایت و ساماندهی انتظارات گروه های اجتماعی انتقادی می باشد. فقدان چنین گروه هایی در ایران، زمینه شکل گیری جامعه توده ای را به وجود می آورد. در جامعه توده ای ضریب بسیج گروه های اجتماعی افزایش می یابد. گروه هایی در فضای بحران و آشوب نقش آفرینی می نمایند که نظام سیاسی شناخت چندانی نسبت به آنان نداشته و در نتیجه زمینه برای ظهور بحران های فراگیر به وجود می آید. هرگونه بحران سیاسی در شرایط هیجانات فراگیر را می توان به عنوان بخشی از واقعیت هایی دانست که نظام سیاسی و جامعه را در برابر یکدیگر قرار داده و این امر در شرایط موجود، بخشی از راهبرد اسراییل و امریکا برای بی ثبات سازی ساخت حکومتی می باشد. هرگاه نظام های سیاسی در شرایط بحران و آشوب با نشانه هایی از تهدیدات فراگیر مواجه شوند برای اداره امور نیازمند بهره گیری از سازوکارهای انتظامی و امنیتی می باشند. فعال سازی نهادهای امنیتی به جای بهره گیری از سازوکارهای اجتماعی و اقتصادی در روند اعطای خدمات به جامعه، شرایط لازم برای کاربرد خشونت را فراهم می سازد. درحالی که هرگونه کاربرد خشونت در وضعیت بحران اقتصادی و کاهش اعتماد عمومی نسبت به الیگارشی حاکم در ساخت قدرت، مشروعیت نظام سیاسی را با چالش فراگیر روبه رو می سازد. شواهد موجود بیانگر این واقعیت است که هرگونه چالش اجتماعی در نظام های سیاسی فاقد نهادهای اجتماعی پایدار و مشروع، زمینه خشونت های پیش بینی ناپذیر را به وجود می آورد. امریکا در سال 1953 و دوران نخست وزیری محمد مصدق، از سازوکارهای سیاسی و امنیتی دولت انگلیس برای محدودسازی قدرت ساختاری ایران بهره گرفت. در سال 2026 نیز نشانه هایی از حمایت سیاسی و امنیتی امریکا نسبت به سیاست های تهاجمی اسراییل در ارتباط با ساخت سیاسی و اجتماعی ایران مشاهده می شود. آنچه در قالب های مفهومی ترامپ و نتانیاهو در حمایت از مردم ایران به کار گرفته می شود، واقعیتی جز آشوب، براندازی سیاسی و تجزیه ایران نخواهد بود. 7- عوامل فراساختاری گسترش بحران های اجتماعی ایران: سرویس های امنیتی اسراییل و امریکا نسبت به چالش های اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی واقف بوده و به همین دلیل است که فاز جدیدی از کنش عملیاتی علیه ساخت سیاسی و اجتماعی ایران را در دستور کار قرار داده اند. اگرچه به کارگیری چنین قالب های مفهومی و ادبیاتی مغایر با اصل دوم منشور ملل متحد در ارتباط با ضرورت عدم مداخله در امور داخلی کشورها تلقی می شود، اما می توان آن را واقعیتی اجتناب ناپذیر در حمایت از اسراییل برای نسل کشی در غزه و بی ثبات سازی ساخت اجتماعی ایران دانست. تجربه تاریخی جامعه ایرانی نشان داده که دخالت و قالب های مفهومی قدرت های بزرگ به ویژه امریکا و اسراییل، نتیجه ای جز گسترش بحران و بی ثباتی سیاسی در ایران نخواهد داشت. کارگزاران سیاسی امریکا همواره از ابزارهایی همانند تحریم بهره گرفته اند. سیاست تحریم و محدودسازی ایران منجر به بحران گذار ساخت قدرت به الیگارشی سیاسی شده است. این امر نشانه هایی از احساس تمایز اجتماعی و بیگانگی ساخت جامعه نسبت به دولت را فراهم می سازد. در شرایطی که امریکا و اسراییل محور اصلی بی ثبات سازی ایران از طریق سیاست تحریم و گسترش تحرک جوخه های آتش می باشند، نظام سیاسی نیز باید به این موضوع واقف باشد که از ادبیات، سازوکارها و قالب های مفهومی استفاده نماید که اولا گروه های معترض بی شکل در وضعیت ساختاری قرار گیرند و ثانیا اعتراض آنان در مورد تورم، تضاد اجتماعی و تبعیض به رسمیت شناخته شود. هرگونه مداخله سیاسی، نظامی و امنیتی امریکا زمینه اثربخشی فراگیر و تصاعد بحران در فضای منازعات سیاسی و امنیتی را اجتناب ناپذیر می سازد. ضرورت های مدیریت بحران ایجاب می کند که شرایط لازم برای بی اثر سازی الگوی کنش رفتاری قدرت های بزرگ از طریق بهینه سازی سطح ارتباطی با ساخت اجتماعی به وجود آید. نتیجه حمایت دونالد ترامپ از گسترش فضای اغتشاش، بحران و منازعه را می توان واقعیت تاکتیکی امریکا برای خنثی سازی قدرت سیاسی و اجتماعی ایران در روند جنگ و رویارویی با تهاجم خارجی دانست. امریکا و اسراییل الگوی کنش تاکتیکی خود برای محدودسازی قدرت سیاسی و براندازی ساختاری در ایران را تغییر داده و درصدد برآمدند تا روند آشوب را براساس نشانه هایی از چالش های اقتصادی ایران بازتولید نمایند. تمامی نظریه پردازان اقتصادی به این موضوع اشاره دارند که تورم نقش موثری در شکل گیری و گسترش بحران های امنیتی دارد. تورم تصاعدیابنده ایران تابعی از تحریم های اقتصادی شکننده و سازوکارهای کنش اقتصادی الیگارشی سیاسی ایران می باشد. تورم در شرایط بحران و منازعه خارجی به عنوان چاشنی آشوب های سیاسی و چالش های اجتماعی تلقی می شود. گسترش بحران اقتصادی و اجتماعی در ایران را می توان به عنوان بخشی از نیاز راهبردی و امنیتی امریکا و اسراییل برای انجام فاز دوم اقدامات سیاسی و راهبردی علیه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی دانست. هرگاه بحران اجتماعی با رویارویی های خارجی و بین المللی ترکیب شود، در آن شرایط لازم است تا نظام سیاسی از سازوکارهای اعطای خدمات به گروه های اجتماعی استفاده نماید. تجربه ونزوئلا و الگوی مدیریت بحران ترامپ که مبتنی بر اقدامات نظامی و کنش امنیتی می باشد را می توان در زمره ابزارهایی دانست که احتمال به کارگیری آن در ارتباط با ایران نیز وجود دارد. بازتولید همبستگی اجتماعی نیازمند اعطای خدمات عمومی و ارتقای سطح کنش همکاری جویانه در حوزه سیاست خارجی و الگوهای کنش بین المللی است. |