| علی ربیعی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: ایران امروز در یکی از پیچیده ترین مقاطع تاریخی خود ایستاده است؛ مقطعی که علاوه بر فشارهای بیرونی، برآیند انباشت ناترازی های اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و خطاهای سیاستی در دهه های گذشته است. واقعیت آن است که کشور، پس از دوره هایی از درآمدهای ارزی قابل توجه، اکنون با یکی از پایین ترین سطوح درآمد ارزی خود مواجه است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، دشواری معیشت و استمرار و تشدید تحریم ها - به ویژه تحریم های طراحی شده در دوره ترامپ با هدف ایجاد اختلال اجتماعی و نارضایتی عمومی - زندگی روزمره شهروندان را تحت فشار جدی قرار داده است. انکار مشکلات مردم، نه ممکن است و نه اخلاقی. در چنین شرایطی، اعتراض بخشی از جامعه، به ویژه اصناف و کسب وکارهای خرد، نه یک کنش ضدامنیتی، بلکه نشانه ای از یک جامعه زنده، دارای امید و خواستار تغییر و اصلاحات است. نقطه تمایز وضعیت کنونی، نحوه مواجهه دولت چهاردهم با این اعتراض هاست. دولت، برخلاف رویه های مرسوم، به سمت به رسمیت شناختن اعتراض مدنی حرکت کرده است؛ این بار نه تنها کسی اغتشاشگر و خس و خاک خوانده نشد، بلکه دولت با همدلی در پی گفت وگو و یافتن راه هایی برای تغییر و بهبود شرایط است. تغییر واژگان، تغییر رفتار و تاکید مستمر بر خویشتنداری در مواجهه با معترضان، نشانه ای از درک این واقعیت است که عبور از بحران، با گفت وگو ممکن است نه با تقابل. تاکید رییس جمهور پزشکیان بر گفت وگوی مستقیم با اصناف و در پی آن با جامعه برای حل مشکلات می تواند به الگویی تازه در حکمرانی اجتماعی بدل شود. اما در این میان، من اظهارات اخیر ترامپ و مواضع همراه با نتانیاهو را به عنوان یک مداخله گری شوم علیه دموکراسی و حل مسائل به شکل مسالمت آمیز در داخل ایران ارزیابی می کنم که هم جامعه و هم دولت نباید در این دام قرار گرفته و مسیر گفت وگو و حتی بیان اعتراض در بستر منافع خیرخواهانه ایرانی تحت الشعاع آن قرار گیرد. اظهارات اخیر دونالد ترامپ در کنار بنیامین نتانیاهو، صرفا یک موضع گیری لفظی یا تهدید نظامی نیست. این پیام، دو هدف همزمان را دنبال می کند: نخست، تشدید فشار روانی و سیاسی بر جامعه ایران از طریق سناریوی بی ثبات سازی؛ دوم، بازتولید تصویر دلخواه خود از ایران در افکار عمومی جهانی، برای مشروعیت بخشی به فشار، تحریم و حتی تهدید.این همان الگوی آشنایی است که بارها در تجربه تاریخی ایران و دیگر کشورهای در حال توسعه دیده ایم. امریکا هرگز در بزنگاه های حساس، به نفع دموکراسی بومی و اصلاحات تدریجی عمل نکرده است. مداخلات خارجی، معمولا نه به تقویت جامعه مدنی، بلکه به تضعیف آن انجامیده و مسیر اصلاحات را پرهزینه تر کرده است. در این میان، هدف اسراییل نیز پنهان نیست: ایرانی ناآرام، فرسوده و درگیر با خود. نکته مهم آن است که این پیام های مداخله جویانه، درست در زمانی مخابره می شوند که دولت در داخل، مسیر گفت وگو با جامعه و کاهش تنش را برگزیده است. چنین پیام هایی می کوشند با عمیق تر کردن شکاف های اجتماعی، اعتراض مدنی را از مسیر اصلاح، به مسیری پرهزینه و رویارویی مردم با مردم سوق دهند.در چنین شرایطی، مسوولیت، سنگین تر از همیشه است. اعتراض، حق جامعه است؛ اما حفظ مرز روشن میان مطالبه گری داخلی و مداخله خارجی، شرط بقای اصلاحات و عقلانیت جمعی است. برای پایداری دموکراسی ایرانی، باید از دل گفت وگوی اجتماعی، حل مسائل اقتصادی و معیشتی، پایدارسازی آزادی های مدنی، اصلاح سیاست ها و بازسازی اعتماد بیرون بیاید. |