فرارو رابرت آینهورن، م شاور ویژه در امور عدم اشاعه و کنترل تسلیحات در وزارت خارجه آمریکا دولت اوباما به نقل از نشریه فارن افرز، هنوز مشخص نیست که حملات نظامی اسراییل و ایالات متحده، دستیابی ایران به ظرفیت ساخت سلاح هسته ای را نزدیک تر کرده یا دورتر. بی تردید این حملات خسارت های سنگینی به برنامه هسته ای ایران وارد کرده اند، اما اراده جمهوری اسلامی برای پیگیری گزینه هسته ای را از میان نبرده اند. در پی این حملات، دولت ترامپ بار دیگر تلاش برای رسیدن به توافق هسته ای تازه ای را از سر گرفته است؛ توافقی که هدف آن ممنوعیت کامل غنی سازی اورانیوم و زیرساخت های مرتبط در ایران است. از آتش بس 12 روزه تا بن بست دیپلماتیک؛ مسیر پرچالش تعامل ایران و آمریکا اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، محتمل است دولت ترامپ به گزینه اتکا صرف به ابزارهای نظامی و اطلاعاتی برای جلوگیری از بازسازی برنامه هسته ای ایران بیندیشد؛ رویکردی که تل آویو قویاً از آن حمایت می کند. اما گزینه نظامی ریسک درگیری مسلحانه دائمی در منطقه را به همراه دارد، بی آنکه تضمینی برای متوقف کردن برنامه هسته ای ایران ایجاد کند. راه واقع بینانه تر، مذاکره بر سر توافقی است که ضمن پذیرش اصل غنی سازی در ایران، آن را تحت نظارت های بین المللی قرار دهد. از زمان آتش بس جنگ 12 روزه، دولت ترامپ تلاش کرده است تا مسیر تعامل دوجانبه با ایران را بازگشاید. با این حال، تهران به دلیل شکاف های جدی میان نخبگان سیاسی بر سر سود و زیان گفت وگو با ایالات متحده، آمادگی لازم برای ورود به مذاکرات را نداشته است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران و دیگر مقام ها بر مجموعه ای از پیش شرط ها پافشاری کرده اند که واشنگتن تاکنون نپذیرفته است؛ از جمله تضمین کتبی آمریکا مبنی بر اینکه در طول مذاکرات هیچ گونه حمله ای علیه ایران صورت نخواهد گرفت. اولویت فوری ایالات متحده در هرگونه مذاکرات احتمالی، بازگرداندن نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی بر فعالیت های هسته ای ایران خواهد بود. این نظارت ها پس از آنکه مسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران، قانونی را در دوم ژوییه امضا کرد، به حالت تعلیق درآمد. حملات نظامی ماه ژوئن نیز وضعیت را پیچیده تر کرده است: آژانس اکنون قادر به ردیابی حدود 400 کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا نیست؛ موادی که احتمالاً زیر آوار مدفون شده یا پیش از حملات از تأسیسات خارج شده اند. ایران همچنان بر موضع خود پافشاری می کند که از حق غنی سازی داخلی اورانیوم عقب نشینی نخواهد کرد. در مقابل، کارشناسان آژانس بین المللی انرژی اتمی تأکید دارند که تنها راه بستن مسیرهای احتمالی ایران به سمت سلاح هسته ای، قرار دادن همه ذخایر اورانیوم غنی شده، سانتریفیوژها و سایر اجزای مرتبط تحت نظارت و حسابرسی دقیق این نهاد است. کنسرسیوم چندجانبه سوخت؛ راه حلی روی کاغذ، بن بست در عمل ایران همچنان بر حفظ غنی سازی داخلی اورانیوم پافشاری می کند؛ بخشی از برنامه هسته ای که در نگاه مقامات و افکار عمومی نه فقط یک پروژه فنی، بلکه منبعی از غرور ملی، نشانه ای از توانمندی فناورانه و نمادی از مقاومت در برابر فشار خارجی است. مقام های ایرانی بارها تأکید کرده اند که غنی سازی برای کشور همچون بیمه نامه ای در برابر احتمال قطع دسترسی به سوخت هسته ای توسط تأمین کنندگان خارجی در آینده است. برخی کارشناسان و نهادهای پژوهشی در جست وجوی راه حلی برای پر کردن شکاف تقریباً غیرقابل پرشدن میان تهران و واشنگتن در موضوع غنی سازی، ایده ایجاد یک کنسرسیوم چندجانبه در چرخه سوخت هسته ای را مطرح کرده اند. در این طرح، یک تأسیسات غنی سازی به صورت مشترک و با مالکیت، مدیریت و حتی بهره برداری چند کشور اداره شود تا علاوه بر تأمین بخشی از نیازهای غیرنظامی هسته ای منطقه، شفافیت بیشتری ایجاد گردد و امکان انحراف یک کشور منفرد به سمت تولید اورانیوم با غنای تسلیحاتی کاهش یابد. با این حال، عملی کردن چنین ابتکاری با موانع بزرگی روبه روست. اگر کنسرسیوم در کشوری عربی حوزه خلیج فارس مستقر شود و عملاً غنی سازی داخلی در ایران را منتفی کند، برای تهران جذابیتی نخواهد داشت. در مقابل، ادامه غنی سازی در خاک ایران در قالب همین کنسرسیوم برای واشنگتن غیرقابل قبول خواهد بود. علاوه بر این، صرف نظر از محل استقرار، تأسیسات غنی سازی با مدیریت چندملیتی خطر دیگری را نیز در بر دارد: گسترش دانش و فناوری غنی سازی به کشورهای بیشتر. از منظر رژیم عدم اشاعه هسته ای، چنین احتمالی خود یک مشکل بنیادی به شمار می رود. دو راهی ترامپ؛ غنی سازی معین یا اتکا به قدرت نظامی با ادامه بن بست بر سر موضوع غنی سازی، زمزمه هایی از تمایل دو طرف به توافقی موقت شنیده می شود؛ توافقی محدود به زمان که در آن مسئله اصلی غنی سازی برای مدتی کنار گذاشته شود، در یک بسته محدود از اقدامات مورد نظر یکی یا هر دو طرف پیشرفت حاصل گردد و فضای لازم برای مذاکره بر سر یک توافق جامع فراهم آید. با این حال، عناصر یک توافق موقت احتمالی امروز با آنچه پیش از جنگ ماه ژوئن مد نظر مذاکره کنندگان بود، تفاوت خواهد داشت. به عنوان مثال، تعلیق تولید اورانیوم غنی شده در سطح 60 درصد، پیشنهادی که پیش تر از سوی برخی کارشناسان به عنوان بخشی از یک توافق موقت مطرح می شد اکنون برای واشنگتن اهمیت چندانی ندارد، زیرا این تولید دست کم به طور موقت بر اثر حملات نظامی اخیر از کار افتاده است. در قالب یک توافق موقت ، ایالات متحده احتمالاً خواهان تعهد ایران به احیای قابل توجه فعالیت های نظارتی آژانس بین المللی انرژی اتمی خواهد بود یا تلاش خواهد کرد مانع از آن شود که تهران برخی فعالیت های حساس مرتبط با برنامه هسته ای خود از جمله آماده سازی برای ازسرگیری غنی سازی در تأسیسات آسیب دیده را از سر گیرد. در مقابل، ایران احتمالاً کاهش بخشی از تحریم ها، آزادسازی میلیاردها دلار دارایی بلوکه شده در حساب های خارجی و یا تعهد واشنگتن به خودداری از حمله یا حمایت از حمله علیه تأسیسات هسته ای اش را مطالبه خواهد کرد. در نهایت، دولت ترامپ باید میان دو گزینه اصلی؛ یکی را انتخاب کند: ایالات متحده یا باید برای متوقف کردن هرگونه تلاش ایران جهت دستیابی به سلاح هسته ای به ابزارهای نظامی و اطلاعاتی متکی شود یا اینکه مواضع مذاکراتی خود را اصلاح کند و به دنبال توافقی باشد که غنی سازی در ایران را با نظارت مجاز بداند. گزینهٔ نظامی مستلزم کنار گذاشتن مذاکرات، اولویت دادن به جمع آوری اطلاعات با تمرکز بر نشانه های ازسرگیری فعالیت های هسته ای و در صورت لزوم، توسل به نیروی نظامی یا عملیات پنهانی است. با این حال، انتخاب مسیر نظامی به جای دیپلماسی با معایب سنگینی همراه است. تلاشی که تهران برای ایجاد یک زرادخانه هسته ای اولیه در سایت های کوچک تر، عمیق تر و مخفی به کار گیرد، به مراتب در برابر حملات پیشگیرانه آسیب پذیر نخواهد بود. کنار گذاشتن مذاکرات نیز به احتمال زیاد به معنای تداوم دسترسی محدود آژانس بین المللی انرژی اتمی خواهد بود؛ شرایطی که به ایران امکان می دهد چنین برنامه های پنهانی را آسان تر دنبال کند. این استراتژی همچنین ممکن است مستلزم حملات نظامی مکرر در آینده باشد؛ رویکردی که به طور غیررسمی چمن زنی نامیده می شود. چنین روندی می تواند ایران را به اقدامات تلافی جویانه علیه اسراییل، منافع آمریکا و متحدانش وادارد و خطر کشیده شدن ایالات متحده به یک درگیری طولانی مدت دیگر در خاورمیانه را افزایش دهد. علاوه بر آن، این مسیر احتمالاً باعث دلسردی شرکای عرب آمریکا در خلیج فارس خواهد شد؛ کشورهایی که از بی ثباتی منطقه ای هراس دارند و ترجیح می دهند مسیر تنش زدایی با ایران را پی بگیرند. در سطحی گسترده تر، تکیه بر ابزار نظامی می تواند چشم انداز عادی سازی روابط و یکپارچگی منطقه ای را تضعیف کند. و شاید مهم تر از همه، پایان دادن به مذاکرات و حرکت به سمت گزینه نظامی این خطر را در پی دارد که تهران از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) خارج شود و حتی تصمیم بگیرد رسماً به سمت ساخت سلاح هسته ای گام بردارد. گزینه واقع بینانه برای آمریکا؛ غنی سازی محدود به جای غنی سازی صفر گزینه ای واقع بینانه تر برای ایالات متحده می تواند تجدیدنظر در پیشنهاد غنی سازی صفر و جایگزین کردن آن با چارچوبی برای غنی سازی محدود تحت نظارت سختگیرانه باشد. در این رویکرد، به ایران اجازه داده می شود تنها برنامه ای در حد رفع نیازهای واقعی و کوتاه مدت سوخت یک برنامه واقعاً صلح آمیز هسته ای داشته باشد؛ موضعی که دست کم در ظاهر با ادعای دیرینه ایران مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه اش سازگار است. در چنین چارچوبی، ایران باید ذخایر فعلی اورانیوم غنی شده بالای پنج درصد (بر اساس ایزوتوپ اورانیوم-235) را از میان بردارد؛ یا از طریق رقیق سازی در داخل کشور یا با انتقال آن ها به خارج، مشابه اقدامی که در توافق برجام سال 2015 صورت گرفت و مازاد اورانیوم ایران به روسیه منتقل شد. علاوه بر آن، تهران باید سانتریفیوژهایی را که بیش از ظرفیت واقعی موردنیاز برای تولید سوخت کوتاه مدت هستند، برچیند یا تحت نظارت بین المللی برای نگهداری امن به خارج منتقل کند. ایران موظف خواهد شد اورانیوم غنی شده زیر پنج درصد، چه تازه تولیدشده و چه موجودی انباشته شده را به سرعت از حالت گازی که می تواند وارد سانتریفیوژها شده و برای تولید سلاح هسته ای بیشتر غنی شود به حالت پودری تبدیل کند؛ حالتی که استفاده آن در یک برنامه تسلیحاتی دشوارتر است و برای ساخت سوخت رآکتورهای هسته ای یا اهداف تولید ایزوتوپ موردنیاز است. موجودی اورانیوم غنی شده زیر پنج درصد و همچنین اورانیوم طبیعی در حالت گازی باید محدود به مقدار موردنیاز برای رفع نیازهای کوتاه مدت سوخت باقی بماند. ایران موظف خواهد بود هرگونه ظرفیت توسعه یافته غنی سازی مانند سانتریفیوژهای بیشتر، افزایش موجودی اورانیوم غنی شده یا تأسیسات جدید را به آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده و برای آن توجیهی ارائه دهد؛ توجیهی که باید نشان دهد این ظرفیت ها برای پشتیبانی از افزودن های واقعی و کوتاه مدت به برنامه هسته ای غیرنظامی ایران (برای نمونه، یک رآکتور هسته ای جدید در مرحله پیشرفته ساخت) موردنیاز است، نه برای برنامه هایی که در آینده دور ممکن است تحقق یابند. علاوه بر این، توافق فقط به یک تأسیسات غنی سازی واحد و روی زمینی اجازه فعالیت خواهد داد و تعطیلی دائمی تأسیسات غنی سازی نطنز و فردو را الزامی خواهد کرد. برای بازسازی درک کامل و دقیق آژانس و در نتیجه جامعه بین المللی از برنامه هسته ای ایران، ترتیبات نظارتی و بازرسی در توافق جدید باید شامل اقدامات مندرج در برجام باشد اما فراتر از آن برود. ایران باید اطلاعات تفصیلی درباره فعالیت هایی که پس از تعلیق اجرای پروتکل الحاقی آژانس در سال 2021 انجام داده است، مانند تولید سانتریفیوژ ارائه دهد. تجهیزات و فعالیت های مرتبط با ساخت سلاح هسته ای ممنوع خواهند بود و تجهیزات و فعالیت های دوکاربردی باید اعلام و مورد راستی آزمایی قرار گیرند. فناوری های پیشرفته نظارتی از جمله سامانه های پایش آنلاین و برخط غنی سازی باید به طور گسترده و بنا به صلاحدید آژانس مورد استفاده قرار گیرند. یک توافق جدید مشوق هایی برای ایران دربر خواهد داشت از جمله کاهش تحریم ها و آزادسازی دارایی های ایرانی که همچنان در حساب های خارجی مسدود هستند. تعهدات قابل بازگشت ایران با مشوق های قابل بازگشت واشنگتن متقابل خواهد شد. تحریم های اولیه ایالات متحده که اشخاص و نهادهای آمریکایی را از تجارت با ایران منع می کند، می تواند کاهش یابد؛ هم به این منظور که تاجران و سرمایه گذاران آمریکایی از فرصت هایی مشابه همتایان اروپایی و آسیایی خود برخوردار شوند و هم به این دلیل که ایالات متحده سهم بیشتری در تداوم توافق داشته باشد که به نگرانی کلیدی ایران پاسخ خواهد داد مبنی بر اینکه ممکن است دولت آینده آمریکا تصمیم به خروج از توافق بگیرد. برای آنکه توافق پایدار باشد و نگرانی ها درباره بندهای غروب برجام را برطرف کند؛ بندهایی که محدودیت های کلیدی را پس از 10 و 15 سال لغو می کردند توافق باید دائمی یا دارای مدت زمان بسیار طولانی، مثلاً 25 تا 30 سال باشد. این توافق می تواند دوجانبه بین واشنگتن و تهران و با مشورت طرف های ذی نفع دیگر مذاکره شود و شاید بعداً به صورت یک توافق چندجانبه رسمی گردد. برای آنکه از نظر حقوقی الزام آور و از نظر دوام تقویت شود، توافق باید در قالب یک معاهده تدوین شود که مستلزم رأی مثبت دوسوم سنای ایالات متحده است؛ برخلاف برجام که یک تعهد سیاسی غیرالزام آور بود و نیاز به تصویب رسمی کنگره نداشت. اما موانع قابل توجهی بر سر دستیابی به چنین توافقی وجود دارد. دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا، باید از موضع غنی سازی صفر خود عقب نشینی کند و سپس بر مخالفت های داخلی غلبه نماید؛ از جمله انتقاد پایگاه سیاسی خود و نیز شکاکان جریان اصلی نسبت به مذاکره با ایران که توافق جدید را صرفاً بازتولید برجام می دانند. او همچنین باید در برابر انتقاد شدید بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، که مخالف سرسخت مذاکره با ایران است، مقاومت کند و با اقدامات احتمالی یک جانبه نظامی اسراییل که می تواند مذاکرات را پیچیده یا حتی از مسیر خارج کند مقابله نماید. |