در اواخر دهه 1930، ایالات متحده برای مقیاس قدرت هوایی مورد نیاز که یک جنگ جهانی طلب می کرد، آمادگی نداشت. رییس جمهور فرانکلین روزولت ابتدا از کنگره 10000 هواپیمای جدید درخواست کرد، در طول پنج سال برای کمی بیش از نیمی از آن به توافق رسید، و سپس، پس از سقوط بلژیک، فرانسه، هلند و لوکزامبورگ، درخواست تولید 50000 هواپیما در سال را مطرح کرد. به گزارش عصرایران؛ این درخواست ناممکن به نظر می رسید. اما پاسخ از صنعتی آمد که از قبل در تبدیل قطعات پیچیده به محصولات نهایی با سرعت بالا متخصص بود: خودروسازی. هواپیمای بی-24 لیبراتور با برد طولانی و نقش بمب افکن سنگین خود، به بخش مرکزی این برنامه تبدیل شد. شرکت کنسالیدیتد ایرکرافت (Consolidated Aircraft) پیمانکار اصلی بود، اما روش های آن کند بود. هواپیماها در فضای باز ساخته می شدند، موتورها به دکل های موقت وصل می شدند، و پیشرفت با وقفه هایی همراه بود.  در اوایل سال 1941، چارلز سورنسن، مدیر اجرایی شرکت فورد، از عملیات کنسالیدیتد بازدید کرد و همان شب طرحی کاملاً متفاوت را ترسیم کرد. او پیشنهاد داد که بمب افکن را به قطعات کوچک تر تقسیم کرده و آنها را مانند خودروها در یک خط تولید به حرکت درآورند. فورد تصمیم گرفت که تنها قطعات را تأمین نکند، بلکه کل هواپیمای بی-24 را بسازد. در فوریه 1941، ارتش قراردادی برای تولید هواپیما به فورد واگذار کرد. در غرب دیترویت، این شرکت ساخت آنچه را آغاز کرد که بعدها به مجموعه ویلو ران (Willow Run) تبدیل شد. این بزرگ ترین کارخانه جهان بود. طرح ال (L) شکل این کارخانه، با یک پیچ 90 درجه، به فورد اجازه داد تا از تجاوز به حریم یک فرودگاه برنامه ریزی شده جلوگیری کند و کل مجموعه را در یک شهرستان نگه دارد تا میزان مالیات خود را کاهش دهد. ویلو ران شکل می گیرد در اواخر سال 1941، پس از سرمایه گذاری 47 میلیون دلاری، کارخانه عملیاتی شد. فورد همچنین یک فرودگاه در مجاورت کارخانه ساخت تا بمب افکن ها بتوانند مستقیماً از خط تولید به سمت آزمایش های پروازی حرکت کنند. مقیاس کار بی سابقه بود. هواپیمای بی-24 با طول حدود 20 متر و عرض بال بیش از 33 متر ساخته می شد، و مساحت ویلو ران به 325 هزار متر مربع می رسید. دولت برای جابجایی و اسکان نیروی کار و خانواده هایشان به این شهر صنعتی جدید کمک کرد.  فرضیه اصلی ساده اما متحول کننده بود: ساخت بدنه، بال ها و دم به صورت موازی؛ سپس آنها را در نقاط مشخص به هم متصل کردن؛ و در نهایت، حفظ همه چیز در حال حرکت. نتیجه یک خط تولید به طول یک و نیم کیلومتر بود که کار پراکنده و دستی را به تولیدی هماهنگ تبدیل کرد. سرعت با اصطکاک ملاقات می کند مانند هر سیستم بلندپروازانه دیگری، ماه های اولیه کار ویلو ران کند بود. نقشه های قابل استفاده شرکت کنسالیدیتد محدود بودند، از این رو مهندسان فورد هزاران نقشه را بازسازی کردند تا بتوانند وسایل و ایستگاه های تولید را استاندارد کنند. در یک مقطع، تیم ها روزانه کیلومترها نقشه فنی تولید می کردند تا نیازهای خط تولید را تأمین کنند. موانع سازمانی نیز وجود داشت. کنسالیدیتد همچنان بخشی از قرارداد اصلی را در اختیار داشت و تغییرات مداوم طراحی آن باعث تاخیر در برنامه فورد می شد. محققان کنگره بعدها نتیجه گرفتند که این ساختار دو-مدیریتی باعث تاخیرها شده است.  نقطه عطف زمانی اتفاق افتاد که یک مدیر واحد مسئولیت کامل برنامه را به دست گرفت. با این تغییر، روند تولید تثبیت شد و سیستمی که سورنسن تصور کرده بود، شروع به نتیجه دهی کرد. یک بمب افکن در ساعت هنگامی که موانع اداری برطرف شدند، سرعت جایگزین تأخیر شد. در سال 1944، ویلو ران می توانست هر 63 دقیقه یک هواپیمای بی-24 بسازد. در اوج خود، این کارخانه در یک ماه 428 بمب افکن تولید کرد. خروجی کارخانه حاصل طرح بندی و نظم آن بود: زیرمجموعه ها به صورت همزمان به هم می رسیدند، بازرسی ها با حرکت هماهنگ بودند، و یک باند پرواز بیرون از در منتظر بود. نیروی کاری که آن را ممکن ساخت با اعزام مردان به جبهه، زنان در تعداد زیادی به عنوان پرچ کار، جوشکار و مکانیک وارد خط تولید شدند. فورد می گوید نماد فرهنگی رُزی پرچ کار (Rosie the Riveter) از رز ویل مونرو الهام گرفته شده که در این کارخانه کار می کرد، ادعایی که برخی منابع آن را رد می کنند. آنچه مسلم است این است که هزاران زن نقش هایی را که زمانی به مردان اختصاص داشت، بر عهده گرفتند و حضور آنها به نمادی از تحول نیروی کار آمریکایی در زمان جنگ تبدیل شد.  با مهاجرت مردم به میشیگان برای دستمزدهای ثابت و زندگی شهری، نیروی کار کارخانه افزایش یافت. استخدام در اوج خود به 42000 نفر رسید و سپس با کارآمدتر شدن خط تولید، کاهش یافت. مدیریت مجموعه ای به این بزرگی نیازمند زیرساخت هایی فراتر از ساعت ورود و خروج بود. ویلو ران بیمارستان و زمین تفریحی مخصوص به خود را داشت، و ناوگان اتوبوس ها کارگران را از دیترویت و شهرهای اطراف جابجا می کردند. این ابتکارات می توانست به طرز شگفت آوری کاربردی باشد. فورد حتی کارگران با جثه کوچک را برای خزیدن داخل بال های بمب افکن ها و نگه داشتن قطعات در جای خود در هنگام مونتاژ، استخدام می کرد. از کارخانه تا جبهه هواپیماهای بی-24 که ویلو ران را ترک کردند، به ناوگان هوایی در حال گسترش در دو اقیانوس پیوستند. برد هواپیمای لیبراتور آن را برای ماموریت های اقیانوس آرام مناسب می کرد و راهبرد بمب افکن سنگین بریتانیا در اروپا را تکمیل می کرد. اما فناوری به سرعت پیشرفت می کرد.  تا سال 1943، ارتش در حال آزمایش هواپیمای بی-29 سوپرفورترس بود که در ارتفاع بالاتری پرواز می کرد، بار بیشتری حمل می کرد و دارای کابین تحت فشار بود. با توجه به اینکه بی-29 مهم ترین ماموریت های ماه های پایانی جنگ را بر عهده گرفت، تولید بی-24 رو به کاهش گذاشت. تا پایان جنگ جهانی دوم، کارخانه ویلو ران بیش از 8600 فروند هواپیمای بی-24 تولید کرده بود. تولید چند ماه قبل از پایان جنگ در اوت 1945 متوقف شد. کارخانه ای که ثابت کرد یک هواپیما می تواند مانند یک خودرو ساخته شود، به کار در زمان صلح خود بازگشت و با تغییر تقاضا، مالکیت آن نیز بین خودروسازان دست به دست شد. آنچه از ویلو ران باقی مانده است امروزه، بخشی از این سایت به عنوان موزه پرواز میشیگان مورد استفاده قرار می گیرد. بقیه زمین کارخانه ویلو ران با صنعت پس از جنگ و رشد منطقه ای تغییر شکل داده است. با این حال، میراث آن واضح است. ویلو ران نشان داد که یک هواپیمای پیچیده می تواند به وظایف تکرارپذیر تقسیم شود، زنجیره های تامین و ابزارسازی می توانند در مقیاس وسیع هماهنگ شوند، و اقتصاد جنگی می تواند با طراحی مجدد محصول و فرآیند، غیرممکن را ممکن سازد.  ویلو ران همچنین نشان داد که چگونه سیستم های صنعتی جوامع را تغییر می دهند. این کارخانه ده ها هزار کارگر را به یک جغرافیای جدید و ساختار اجتماعی متفاوت کشاند، انتظارات متفاوتی در مورد اینکه چه کسی می تواند چه کاری را انجام دهد، ایجاد کرد، و موسسات دولتی و خصوصی را مجبور کرد تا از نیروی کاری به اندازه یک شهر کوچک پشتیبانی کنند. این کارخانه تنها یک محل تولید نبود. درسی بود در مورد اینکه چگونه زیرساخت ها، حمل و نقل، مسکن، مراقبت های بهداشتی و تفریح به بخشی از فرآیند تولید تبدیل می شوند، زمانی که خروجی نباید متوقف شود. ایده ای که سورنسن در اوایل سال 1941 روی کاغذ ترسیم کرد، یعنی تقسیم بمب افکن به زیرمجموعه ها، افزودن حرکت، و سپردن کار به خط تولید، در نگاه به گذشته بدیهی به نظر می رسد. اما این طور نبود. این ایده به ایمان نیاز داشت که بدنه های هواپیما قابل استانداردسازی هستند، نقشه ها می توانند سریع تر از نیاز به قطعات تولید شوند، و یک مدیر واحد می تواند تامین کنندگان، مهندسان و بازرسان را در برابر زمان در حال گذر هماهنگ کند. ویلو ران این فرض ها را تایید کرد و در یک دوره حیاتی، آنها را به هواپیماهایی با نرخ یک فروند در ساعت تبدیل کرد. |